<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ديد نزديک &#187; photography</title>
	<atom:link href="http://blog.ehsanabbasi.com/tag/photography/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.ehsanabbasi.com</link>
	<description>دست‌نوشته‌هاى احسان عباسى در مورد عکس و عکاسى</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 08:58:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>سفرنامه افغانستان &#8211; دی ۱۳۹۰</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jan 2012 14:50:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[سفر عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[شهر هرات افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[کابل]]></category>
		<category><![CDATA[Afghan]]></category>
		<category><![CDATA[Afghanistan]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[Form]]></category>
		<category><![CDATA[Herat]]></category>
		<category><![CDATA[Kabul]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[Visa]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[افغان]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[جانستان کابلستان]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فرم]]></category>
		<category><![CDATA[هرات]]></category>
		<category><![CDATA[ویزا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=401</guid>
		<description><![CDATA[آنچه شما خواسته‌اید!: اگر با رنگ متون و پس‌زمینه مشکل دارید پیشنهاد می‌کنم متن این مطلب (بدون عکس‌ها) را در قالب PDF از اینجا دریافت و مطالعه کنید. آدم‌ها را می‌توانم براساس عکس‌العمل‌شان پس از شنیدن عبارت: «می‌خوام برم افغانستان» به سه دسته تقسیم کنم. دسته اول آن‌هایی بودند که می‌گفتند خطرناک است و پس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آنچه شما خواسته‌اید!: اگر با رنگ متون و پس‌زمینه مشکل دارید پیشنهاد می‌کنم متن این مطلب (بدون عکس‌ها) را در قالب PDF از <a href="http://ehsanabbasi.com/Afghanistan-log.pdf">اینجا</a> دریافت و مطالعه کنید.</p>
<p>آدم‌ها را می‌توانم براساس عکس‌العمل‌شان پس از شنیدن عبارت: «می‌خوام برم افغانستان» به سه دسته تقسیم کنم. دسته اول آن‌هایی بودند که می‌گفتند خطرناک است و پس از خروج نیروهای آمریکایی و ناتو اوضاع وخیم‌تر شده است. این دسته این کار را حماقت می‌خواندند و من با خنده، با شکل و شمایل آن‌هایی که مسخ شهادت شده‌اند، پاسخ می‌دادم مرگ حق است. حتی وقاحت را به کمال می‌رساندم و از مرگ ناگهانی و باحال با بمب‌های خیابانی حرف می‌زدم! لازم به ذکر است که مادر و پدرم در این دسته قرار می‌گرفتند! دسته دوم آن‌هایی بودند که مرا مجنون می‌خواندند و کشورهایی مانند تایلند، ترکیه و … را به جای افغانستان پیشنهاد می‌دادند. دسته سوم که اقلیت را تشکیل می‌دادند این سفر را ماجراجویی خفنی می‌نامیدند و در مدح و ستایش اراده و جسارت من سخن‌ها می‌راندند!<br />
من در سال ۲۰۰۹ <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1389/02/herat-afghanistan/">سفر کوتاه سه روزه‌ای به هرات</a> داشتم. برای من، سفر به هرات به ماشین زمانی می‌ماند که ایران قدیم را به تصویر می‌کشد. برای من افغانستان تابویی نیست که تقریبا به عنوان مکانی برای سفر توریستی در نظر گرفته نشود. برای من جذابیت‌های زندگی مدرن کشورهای پیشرفته و توریستی به راحتی در برابر سادگی و در مواردی فقر کشورهایی مانند افغانستان رنگ می‌بازد. برای من پاکی و سادگی افغان‌ها، آن‌چه که در هرات دیدم، بسیار ارزش دارد. برای من افغانستان چیز دیگریست!</p>
<p>در مطلبی که پیش رو دارید، سعی کرده‌ام وقایع و اتفاقات مربوط به سفر اخیرم به افغانستان (هرات و کابل) را به رشته تحریر درآورم.</p>
<p><span id="more-401"></span></p>
<p>۵ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
بار اول بنا به دلایلی حدود ساعت دوازده و نیم به سفارت رسیدم و البته فراموش کرده بودم که گذرنامه را با خود بردارم. در واقع بیشتر می‌خواستم سرُگوشی آب دهم و از موقعیت مکانی سفارت مطلع شوم. ماموری در حال متفرق کردن متقاضیان است و مدام تکرار می‌کند: «تموم شد … تموم شد!» من هم بی‌توجه با موبایل در حال عکس گرفتن از اطلاعات مربوط به مدارک مورد نیاز برای دریافت ویزا که در تابلوی اعلانات است هستم که به ناگاه با صدایی بلندتر و خصمانه‌تر رو به من می‌گوید: «آقا عکس نگیر، مگه نمی‌بینی زده عکاسی ممنوع؟! الان باید موبایلت رو بگیرم!» و من هم خیلی مظلومانه و کمی هاجُ‌واج می‌گویم: «خُب باشه. توی موبایلم می‌نویسم!»</p>
<p>۶ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
امروز برفی، بارانی و در مواقعی حتی تگرگی است! حوالی ساعت ۹ سفارت هستم. عده‌ای در مقابل دری به صف شده‌اند و کمی جلوتر دری وجود دارد که رفت آمد از طریق آن روان است. داخل سفارت از آنچه که می‌پنداشتم خلوت‌تر است. به گفته دربان، اولین راه‌پله واقع در سمت راست محوطه را بالا می‌روم. بنظر می‌رسد که در این قسمت تنها یک پنجره وجود دارد که بعدا متوجه می‌شوم کمی جلوتر و بالاتر پنجره دیگری به شیوه‌ای خاصی تعبیه شده است! مرد مسن کتُ شلواری، همراه با کروات و ریش سه‌تیغ که آدمی را به یاد پیرمردهای طاغوتی می‌اندازد مسؤل بخش ارائه و دریافت فرم‌ها و مدارک مربوط به درخواست ویزا است. از او می‌پرسم که آیا فُرم موجود در سایت سفارت با فرم کنونی متفاوت است که جوابش مثبت است. اما پس از اینکه به فرم پر شده‌ام نگاهی می‌اندازد از سکوتش می‌فهمم که فرم موجود در سفارت هم‌چنان معتبر است. می‌پرسد: «ژورنالیست هستی؟»  برایش کلاس می‌گذارم و می‌گویم: «بله» البته اضافه می‌کنم که مستقل هستم و اصطلاح فرنگی‌اش می‌شود: freelance photographer. بعدتر عبارت «اوتل نظرگاه» به عنوان محل اقامت در مزارشریف که از کتاب جانستان کابلستان <a href="http://www.ermia.ir/">رضا امیرخانی</a> کش رفته‌ام برایش غریب بنظر می‌رسد و می‌خواهد که حین تحویل مدارک کتاب را نیز نشانش دهم. البته بماند اینکه نام و نشان کتاب را نیز یادداشت می‌کند. این بار در مورد محل تحصیلم می‌پرسد. کارت دانشجویی و گواهی‌نامه استرالیا را نشانش می‌دهد. خیلی آرام و با کنجکاوی نگاهی به کارت‌ها می‌اندازد و می‌خواهد که یک کپی نیز از کارت دانشجویی بگیرم. دست آخر نیز فیش هشتاد یورویی را می‌نویسد. این در حالیست که ویزای شش ماهه ایران حدود ۳۷۰۰ دلار برای افغان‌ها آب می‌خورد!<br />
در هفت‌تیر و در اطراف مسجدی دو سه بار بالا پایین می‌زنم. در آن حوالی دو شعبه بانک ملی را یافته‌ام اما شعبه سفارت افغانستان را نه! سرانجام خودم را مجاب می‌کنم که از کسی در مورد این شعبه کذا بپرسم. می‌گویند به طبقه دوم بانک ملی شعبه میرزای شیرازی منتقل شده است. بنابراین سرخر را به سمت پل کریمخان و سپس خیابان میرزای شیرازی کج می‌کنم! باجه مربوطه بسیار خلوت است و هشتاد یورو که ۱۹۸۰ تومان خریده‌ام را پرداخت می‌کنم.</p>
<p>۷ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
دیگر خم و چم کار را آموخته‌ام. این بار کمی پس از ساعت هشت و نیم صبح سفارت هستم. سفارت به مانند قبل چندان شلوغ نیست. ابتدا کتاب و سپس مدارک را تحویل می‌دهم. مسؤلی که قبلا از او گفته‌ام، کتاب را با دقت بالا و پایین می‌کند، سپس بر نویسنده خرده می‌گیرد که نام کتاب را بایستی جانستان هراتستان می‌گذاشت به این خاطر که بیشتر در مورد هرات سخن رانده است! سرانجام رضایت می‌دهد که کتاب را رها کند و مدارکم را بررسی کند. در انتها کپی فیش که تاریخ تحویل ویزا (۱۳۹۰/۱۰/۱۰ بعد از ساعت دو) را روی آن نوشته است تحویل می‌دهد و تاکید می‌کند که اگر کتاب جانستان کابلستان را برایش نخرم از ویزا خبری نیست!</p>
<p>۱۰ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
در سفارت، مسؤل مورد نظر مشغول سر و کله زدن با یکی دو نفر است که برای تحویل مدارک آمده‌اند. نگاهش به من می‌افتد. لبخند ملیحی را تحویلش می‌دهم! سراغ کتابش را می‌گیرد! می‌گویم آورده‌ام و خیالش را راحت می‌کنم! کپی فیش بانکی را تحویل می‌دهم و گذرنامه مزین به ویزا را تحویل می‌گیرم! ساعت حدود سه بعد از ظهر است. شاید بتوانم بلیط را امروز تهیه کنم. به میدان فاطمی و آژانس پرشین گلف که بعد از خیابان شهید گمنام واقع شده و گویا نماینده هواپیمایی آسمان است می‌روم. قیمت بلیط دوطرفه از تهران به کابل ۴۸۶ تومان است که بنظرم کمی پرت می‌آید! بلیط یک‌طرفه نیز ۳۲۰ تومان است! قضیه کمی پیچیده‌تر و پرپیمانه‌تر از آن چیزیست که فکرش را می‌کردم! با این تفاسیر باید پلن بی را در دستور کار خود قرار دهم! بنابراین تصمیم می‌گیرم که خودم را به مشهد برسانم و سپس از آنجا بطور زمینی به هرات بروم. مسلما بایستی پرواز هرات به کابل و یا هرات به مزارشریف ارزان‌تر از آن چیزی باشد که هواپیمایی آسمان پیش رویم گذاشته است. بدین ترتیب می‌توانم از هرات به کابل یا مزارشریف بروم. سپس بین کابل و مزارشریف را زمینی سفر کنم و دست آخر از کابل یا مزارشریف به تهران بازگردم.</p>
<p>۱۳ دی ۱۳۹۰ – تهران<br />
در یک هفته اخیر ده‌ها کیلومتر پیاده‌روی کرده‌ام. برخی مسیرها تاکسی‌خور نبوده‌اند برخی دیگر را برای افزایش آمادگی جسمانی‌ام پیاده رفته‌ام. چیزی که در این بین برایم جالب بوده است تعریف نشده بودن پیاده‌رو در تهران است! بیشتر آن نیز برمی‌گردد به ساختمان‌های در حال ساخت که به طریقی حریم پیاده‌روها را مورد تجاوز قرار داده‌اند. تردد موتورها در پیاده‌روها مسئله‌ی دیگری است که شما را مجاب می‌کند از بیم برخورد با آن‌ها قید گوش دادن به پخش کننده موسیقی همراه را بزنید. مشکل دیگر بی‌تفاوتی رانندگان به خطوط عابر پیاده است. جالب اینکه عده‌ای با بوق زدن عدم رضایت خود را نسبت به عبور شما از خطوط عابر پیاده اعلام می‌کنند! آن‌هایی که با دیدن خطوط عابر پیاده پا را روی پدال گاز بیشتر فشار می‌دهند نیز معلوم‌الحالند! در هر حال خوشحالم که از تمام احتمالات مخوف شهری جان سالم به در برده‌ام و توانسته‌ام برای امروز ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر بلیط قطاری به مقصد مشهد تهیه کنم. خوشبختانه توانسته‌ام اسباب و وسایلم را در یک کوله ۴۵ لیتری و یک کیف دوربین جای دهم. قید سه‌پایه را هم زده‌ام به این دلیل که عمر سفرم آن‌قدر کفاف نمی‌دهد که به سه‌پایه نیاز پیدا کنم. به علاوه در این سه چهار سالی که عکاسی می‌کنم کم‌کم به سمت مستند اجتماعی و عکاسی از مردم گرایش پیدا کرده‌ام و بر این عقیده‌ام که کشاندن سه‌پایه در خیابان و بازار برای عکاسی از سوژه‌های متحرک بی‌فایده است. در هر حال امیدوارم پس‌فردا، پس از ملاقات تعدادی از دوستانم در مشهد، از طریق مرز دوغارون راهی هرات شوم. مسیری که حدود دو سال پیش نیز آن را با <a href="http://elias.ir/">الیاس پیراسته</a> طی کرده‌ام.</p>
<p>۱۴ دی ۱۳۹۰ – مشهد<br />
دو سالی می‌شود که مشهد نبوده‌ام. شاید به همین خاطر است که خاطرات قدیم و کذای دانشجویی دیگر چندان دوره‌ام نمی‌کنند. با تاخیر یک و نیم ساعته حوالی ساعت هشت صبح رسیده‌ام. پاقدمم سرد و سفید است. همه جا را برف فرا گرفته و همچنان در حال بارش است. مهمان آرش هستم که از دیشب نخوابیده و تا صبح انتظارم را کشیده است. دیگر خیلی دیر رسیده‌ام و به خواب نمی‌رسیم. تصمیم می‌گیریم بزنیم بیرون و از برف عکاسی کنیم. بعدتر بهزاد نیز به‌مان ملحق می‌شود. برف خیلی شدید و هوا خیلی سرد است. با این حال چند عکس خوب می‌اندازم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0300.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0332.jpg" alt="null" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0369.jpg" alt="" /></p>
<p>دیگر پاهامان و انگشتان دست‌مان یخ زده است. بنابراین به یک بستی‌فروشی سرازیر می‌شویم و یکی یک بستنی چهار اسکوپ می‌گیریم! ابتدا گمان می‌کنم که تنها عقل ما عیب کرده، اما بعدتر می‌بینم بستنی‌فروشی سرش حسابی شلوغ است! حین خرید بستنی‌ها مرد مسنی خنده‌خنده به‌مان می‌اندازد که: «خدا نگه‌تون داره!» که احتمال زیاد منظورش شفای عاجل است! کمی جلوتر مرد مسن دیگری می‌گوید: «تا جوونید از این کارا بکنید!» و آرش می‌گوید: «شما که خودتون جوونید». مرد مسن سرضرب جواب می‌دهد: «نه بابا من که ۲۵ سالم شده!»</p>
<p>۱۵ دی ۱۳۹۰ – مشهد<br />
علاوه بر دلار و تومان می‌خواهم کمی افغانی نیز داشته باشم. چند صرافی را با آرش بالا و پایین می‌کنیم. دور از انتظار نیست که ارزش ریال نسبت به دو سال پیش حسابی پایین آماده و یک افغانی که آن زمان معادل ۲۰ تومان بود، این روزها در حدود ۳۲ تا ۳۳ تومان به فروش می‌رسد! جالب اینکه در یکی از صرافی‌ها سوتی می‌دهم که: «دلار افغانی دارید؟!» و همگی می‌خندیم! در هر حال حدود ۱۲۰ هزار تومان افغانی تهیه می‌کنم. اکنون تنها مانده است چگونگی رفتن به هرات! با راهنمایی همسفر دو سال پیش، الیاس، در اطراف ترمینال اتوبوس مشهد به دنبال عبارت شرکت مسافربری بین‌المللی – هرات هستیم که ماشین‌های خطی مشهد – هرات دارد. سرانجام در امام رضا ۶۷ پیدایش می‌کنیم. مشخصات را می‌دهم و مسؤل شرکت که کمی ناراحت و خشن بنظر می‌رسد، می‌گوید که راننده شب زنگ می‌زند و ساعت حرکت را هماهنگ می‌کند. کرایه ۳۵ هزار تومان است که بعدا ۴۰ هزار تومان می‌شود.</p>
<p>۱۶ دی ۱۳۹۰ – مشهد – هرات<br />
در سمند علاوه بر راننده، یک تاجر افغان بامعلومات و راننده ماشین دیگر که قرار است ما را از مرز به هرات ببرد، هستند. در مرز روند بازرسی مدارک و اسباب‌مان بسیار سریع‌تر و راحت‌تر از سری قبل صورت می‌گیرد. حالا در نقطه صفر مرزی با همسفر تاجر گرم صحبت شده‌ایم و منتظریم راننده جدید با ماشین خود که تویوتا کرولا است از راه برسد. کمی دلم گرفته و راستش را بخواهید ترسیده‌ام. تقریبا ۹۹ درصد آدم‌های اطرافم از این سفر منعم کرده‌اند. به علاوه اینکه یکه و تنها راهی کشوری شده‌ام که در این سال‌ها ناامنی‌اش در صدر اول خبرها بوده است. عباس کیاررستمی یا استیو مک‌کوئری هم نیستم که عکس‌هایم در نمایشگاهی، میلیونی فروش روند و یا اینکه نشینال جئوگرافیک آن‌ها را در مجله یا سایتش منتشر کند! اما از مرز که می‌گذریم بار دیگر تمام آن حس و حال خوشایند سفر به وجودم باز می‌گردد! من در افغانستان هستم! با دیدن دوباره این مردم زحمتکش، صورت‌ها و پوشش‌های خاص مشعوف می‌شوم!<br />
موبایلم در حالت offline یا مُد هواپیما است. حین مشاهده مسیر صحبت‌های راننده و همسفر تاجر را زیرنظر گرفته‌ام و کلمات غریبی که معادل‌های فارسی‌شان را می‌فهمم بصورت متنی در موبایل ذخیره می‌کنم. این را از رضا امیرخانی آموخته‌ام!<br />
به هرات که می‌رسیم می‌فهمم تقریبا تمامی مکان‌ها و اسامی را قاطی کرده‌ام! حتی فراموش کرده‌ام هتل بهارستان که دو سال پیش رفته بودیم کجاست! بنابراین به پیشنهاد راننده و همسفر تاجر به هتل آریانا در جاده عیدگاه می‌روم و نگاهی به اتاق‌هایش می‌اندازم. هتل آریانا تقریبا مشابه هتل بهارستان است و اتاق‌های دوتخته‌اش ۱۲۰۰ افغانی (به قول خودشان دوازده‌صد) یا حدود شبی ۴۰ هزار تومان قیمت دارد. از همه مهم‌تر اینکه در لابی اینترنت وایرلس قابل دسترس است! همسفر تاجر زحمت کشیده و با من تا پذیرش هتل بالا آمده است. کمی چانه می‌زند که بی‌اثر است. می‌گویم زمان برایم مهم‌تر است و به همین قیمت رضا می‌دهم.<br />
ساعت حدود ۳:۳۰ بعد از ظهر است. هنوز تا غروب وقت هست و نمی‌خواهم نور را از دست بدهم. بنابراین به سرعت در اتاق مستقر می‌شوم. از در هتل بیرون نیامده با لنز تله ۷۰ &#8211; ۲۰۰ شروع به عکاسی می‌کنم! لنز به اندازه‌ای دوربرد است که سوژه متوجه من نمی‌شود. در غیراینصورت قبل از عکس گرفتن Eye Contact یا ارتباط چشمی با سوژه که از توصیه‌های ویدیویی و یک‌دقیقه‌ای استیو مک‌کوئری آموخته‌ام را فراموش نمی‌کنم. این بدان معناست که با نگاه خود از سوژه اجازه ورود به حریم شخصی‌اش را می‌گیرید. در بیشتر موارد بعد از گرفتن عکس نیز به سوژه لبخندی می‌زنم که اغلب آن‌ها عکس‌العمل مشابه‌ای دارند. جاده عیدگاه را به سمت چپ، مرکز شهر، پیچیده‌ام و مسیر مستقیم را تا رستورانت (رستوران) یاس طی می‌کنم. در مسیر افراد زیادی داوطلبانه سوژه عکس می‌شوند و با رد و بدل کردن ایمیل‌هامان قول دریافت عکس‌ها را می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1289.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0580.jpg" alt="" /></p>
<p>جالب اینکه پیرمردی بطور دست و پا شکسته اما روان انگلیسی حرف می‌زد! با اینکه به انگلیسی گفتم اهل ایرانم، اما مدتی را در کنارش می‌نشینم و انگلیسی حرف می‌زنم. کمی جلوتر می‌خواهم از پیرمردی عکس بگیرم که رضایت نمی‌دهد! شیطنت به خرج می‌دهم و می‌گویم: «چرا؟ همه خوشحال می‌شن ازشون عکس می‌گیرم!» و بعد بحث سیاست و دولت افغانستان و ایران را پیش می‌کشد! می‌گوید عکسش را بگیرم که چه بشود؟ کسی به او کمک نخواهد کرد! او را مطمئن می‌کنم که عکاس مستقلی هستم و سایتم علاوه بر ایران از سایر کشورها نیز بازدید دارد. در واقع مشاهده فقر و تنگدستی مردم، ممکن است عده‌ای را به خود بیاورد. او انگار گوش نمی‌دهد که چه می‌گویم و بی‌توجه حرف‌ها و دردل‌هایش را مسلسل‌وار برایم بازگو می‌کند. کم‌کم دردش بی‌توجهی دولت ایران به سنی‌ها می‌شود. بعدتر پیشنهاد می‌دهد که از تابلوی اغذیه‌فروشی به نام طاها عکاسی کنم. می‌گوید کلمه طاها در قرآن آمده است و خوبیت ندارد که به منظور تجارت مورد استفاده قرار بگیرد. در انتها نیز از خاطراتش در ایران و مکان‌هایی که کار می‌کرده تعریف می‌کند. اعتراف می‌کنم که بخشی از حرف‌هایش را متوجه نمی‌شوم و تنها با خنده می‌گویم: «بله، حق با شماست».<br />
در هرات خبری از برف نیست، اما حالا که آفتاب در حال غروب است سوز سرما به شدت محسوس است. فراموش کرده‌ام دستکش بپوشم و انگشتانم عجیب بی‌حس شده‌اند. بازده عکسبرداری‌ام نیز پایین آمده است و فقط به دنبال سوژه‌های ناب هستم. آن دست خیابان مردی را می‌بینم که در گوشه دیوار، کمی بالاتر از زمین، چمباتمه زده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/poor_man_herat.jpg" alt="" /></p>
<p>بعد از عکاسی، مردی پیش می‌آید و حرفی می‌زند با این مضمون که به جای عکس گرفتن کاری برای آن بیچاره بکنم! و در ادامه می‌پرسد که از چه کانالی هستم! مثل همیشه می‌گویم مستقل هستم و عکس‌ها را در اینترنت می‌گذارم. به این ترتیب ممکن است عده‌ای با دیدن فقر، تنگدستی و بیکاری مردم افغانستان تحت تاثیر قرار بگیرند.<br />
در مسیر برگشت، در نزدیکی هتل، در حال عکاسی از دو کودک فقیر هستم که به ناگاه راننده تویوتا لندکروزری صدایم می‌زند! می‌پرسد اهل کجا هستم و از افغانستان چه می‌دانم. راستش کمی جا می‌خورم. برخوردش مثل باقی افغان‌ها که از روی کنجکاوی و با خوش‌رویی سوال‌هایی می‌پرسند نیست. احتمال می‌دهم مامور لباس شخصی یا اطلاعات باشد و لحظه‌ای بازجویی در زیر یک چراغ آویزان را تصور می‌کنم! با این وجود خود را نمی‌بازم و به سوال‌هایش جواب می‌دهم. هنوز چند دقیقه‌ای از صحبت‌مان نگذشته که مرا به داخل ماشینش که گرم است دعوت می‌کند. کم‌کم متوجه می‌شوم او نیز به مانند بسیاری از افغان‌های دیگر نسبت به برخورد نامناسب دولت و حتی مردم ایران و همچنین عدم آگاهی جوانان ایران از وضعیت کنونی افغانستان گلایه دارد. عکاسی از فقر افغان‌ها را به این دلیل که ذهنیت غلط جوانان ایرانی را قوت می‌بخشد نادرست می‌خواند. او نیز حسابی دلش پر است. این از لحن حرف زدن و تُن صدایش به خوبی مشهود است. حرف‌هایش حق است و من مدام تاییدش می‌کنم. از او فرصتی می‌خواهم که پس از اتمام حرف‌هایش نظرم را برایش بازگو کنم. سرانجام نوبت به من می‌رسد. اول از همه هر نوع ارتباط خودم با هر دولتی، خصوصا دولت ایران را تکذیب می‌کنم! او را مطمئن می‌کنم که صرفا علاقه شخصی و عکاسی مرا برای بار دوم به افغانستان کشانده است. سپس می‌گویم که فقر و بدبختی تنها مدنظرم نیست و از همه‌ی زوایای زندگی مردم عکس می‌گیرم. با این وجود اضافه می‌کنم که عکس‌هایی با موضوع فقر و بدبختی تاثیرگذارترند. می‌گویم ممکن است بازدید روزانه‌ی سایتم به صد نفر نرسد، اما این صد نفر از سرتاسر دنیا هستند و اگر تنها یک نفر از آن‌ها نسبت به موضوع فقر، حتی در محدوده محل زندگیش، بیشتر اهمیت دهد من وظیفه خود را انجام داده‌ام. در ادامه می‌افزایم به دلیل تعدد کارگران افغان در ایران، متاسفانه عوام به اشتباه بر این باورند که تمام افغان‌ها در سطح پایینی زندگی می‌کنند و متاسفانه در مواردی خود را برتر از افغان‌ها می‌دانند. فیصل کمی آرام‌تر شده است. از من می‌خواهد که اگر تند صحبت کرده است او را ببخشم. می‌گوید چند چیز در افغان‌ها زبان‌زد خاص و عام است. یکی غیرت و دیگر مهمان‌نوازی. من را تا هتل رسانده است اما هم‌چنان نسبت به دعوتش به خانه پافشاری می‌کند. از او بسیار تشکر می‌کنم و قبل از پیاده شدن شماره و آدرس ایمیلش را می‌گیرم. نمی‌دانم چرا، اما این مصاحبت به دلم نشسته است.<br />
در لابی هتل نیکوتین اینترنت بدنم را میزان می‌کنم! برای چند شماره‌ای از طریق اینترنت اس‌ام‌اس می‌فرستم و صحت و سلامت خود را اعلام می‌کنم. با نوید نیز قرار دیدار فردا را می‌گذارم. به علاوه اینکه زحمت خرید سیم‌کارتی را برایم کشیده است. کمی بعدتر در اتاق عکس‌های امروز را به لپ‌تاپ منتقل می‌کنم. چیزی حدود ۲۴۰ عکس گرفته‌ام که می‌توان از میان آن‌ها سه چهار عکس خیلی خوب بیرون کشید. از بیم خراب شدن حال مزاجی‌ام و بهم ریختگی معده‌ام که در سفر گذشته بدجور گرفتار آن شدم، شام را در ساقه طلایی، میوه، خرما و آجیل خلاصه می‌کنم! چند باری هم برق‌ها می‌رود و شوفاژ به کل قابلیت خود را از دست می‌دهد! یخچال خاموش نیز افسرده‌ترین موجود اتاق است!<br />
ساعت حدود ده و نیم شب است و خواب بر من مستولی شده است. قصد دارم هفت صبح بیدار شوم و پس از نوش جان کردن صبحانه ساعت هشت از هتل بزنم بیرون.</p>
<p>۱۷ دی ۱۳۹۰ – هرات<br />
شب سردی را گذرانده‌ام و حسابی خُنُک خورده‌ام (یخ زده‌ام). نگاهی به موبایلم می‌اندازم. هنوز شش و نیم صبح است. دوباره به خواب می‌روم. به ناگاه کسی در اتاق را می‌زند. می‌گوید مهمان دارید! تعجب می‌کنم. ساعت به زور هفت است. حدس می‌زنم نوید باشد اما چرا اینقدر زود؟! آبی به صورت می‌زنم   و به سرعت به لابی هتل می‌روم. به نوید می‌گویم قرارمان اینقدر زود نبود و تازه می‌فهمم که ساعت به وقت افغانستان یک ساعت جلوتر از ایران است! یک ساعتی گپ می‌زنیم و قرار می‌گذاریم که ساعت دوازده همدیگر را در صحن مسجد جامع ببینیم. به اتاق که می‌روم صبحانه را می‌آورند. از دیشب تا صبح برق بارها رفته است، در نتیجه شوفاژ کاملا سرد است. اکنون قدر انرژی را بخوبی می‌دانم! حتی بعدتر که با نوید صحبت می‌کنم از قیمت بالای نفت و بی‌صرفه بودن استفاده از بخاری نفتی می‌گوید.<br />
به اندازه یک لیوان آب جوش می‌ریزم تا چای بخورم. در لیوان دیگر نیز آب جوش می‌ریزم، در فلاسک را نیز باز می‌کنم! به این طریق می‌خواهم به طرز ناشیانه‌ای محدوده خود را کمی گرم کنم! حداقل دلم خوش است منبعی از گرما در نزدیکی‌ام وجود دارد! البته دیشب راه مناسبی برای گرم کردنم پیدا کرده بودم و آن هم قرار دادن لپ‌تاپ روی پایم بود! تا جای ممکن صبحانه می‌خورم! می‌دانم امروز به انرژی زیادی نیاز دارم.<br />
حدود ساعت نه و نیم از هتل می‌زنم بیرون. امروز شنبه است و جمعیت در مقایسه با دیروز قابل مقایسه نیست. گاه‌گاه تعدد سوژه‌ها عکاسیم را مختل می‌کنند! برخورد اغلب افغان‌ها بسیار گرم و خوب است. در همان خیابان هتل بسیاری پیش‌دستی می‌کنند و می‌خواهند که عکس‌شان را بگیرم. بی‌شک از میان این عکس‌های داوطلبانه عکس خوب زیاد در می‌آید! بدین ترتیب حتی دیگر زحمت Eye Contact و اجازه گرفتن نیز مرتفع می‌شود. برای رفتن به مسجد جامع بایستی تا حدی مسیر دیروز را طی کنم. به اولین میدان که می‌رسم، حین اینکه ایستاده‌ام و چشمانم برای یافتن سوژه‌ی دندان‌گیری کار می‌کند، دو درایور (راننده) جلو می‌آیند و به مانند باقی افرادی که سرصحبت را باز می‌کنند، می‌پرسند برای کجا عکس می‌گیرم و اینکه اهل کجا هستم. سپس یکی از آن‌ها می‌پرسد که اگر ایران تنگه‌ی هرمز را ببندد چه می‌شود؟! در ادامه نظرم را در مورد کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان می‌پرسد! تا جایی که فهمم می‌رسد جوابش را می‌دهم و خداحافظی می‌کنم. کمی جلوتر از طبقه دوم ساختمانی عده‌ای خواستار گرفتن عکس‌شان هستند! اما مگر می‌شود عکسی را گرفت و آن را به صاحبش نشان نداد؟ بنابراین از یک راهروی باریک به طبقه دوم که یک کارگاه خیاطی است می‌روم. تازه اینکه یاد گرفته‌ام حین نمایش عکس بگویم: «تاییده؟» (خوبه؟) حین خداحافظی مرد مسنی که دندان‌پزشک تجربی است از من می‌خواهد که تبلیغ دندان‌پزشکی‌اش را در سایتم بگذارم! نمی‌خواهم دلش را بشکنم و می‌گویم که برایم مقدور است. عکسی از او می‌گیرم و ایمیل و آدرس فتوبلاگ را نیز به او می‌دهم.<br />
هنوز نیم ساعتی تا قرارم با نوید باقی مانده است که رسیده‌ام به مسجد جامع. داخل می‌شوم. از قبل کیسه پلاستیکی برای قرار دادن کفش‌هایم آورده‌ام. در مسجد جامع هرات به مانند بسیاری از اماکن مذهبی دیگر باید بدون کفش وارد صحن شوید. البته گویا در زمستان هستند افرادی که این را رعایت نمی‌کند و رد کفش‌هایی به چشم می‌خورد. در کمال تعجب صحن مسجد بسیار خلوت است. با خودم می‌گویم شاید هنوز اذان را نداده‌اند. پس از گذشتی حدودا نیم ساعت متوجه می‌شوم که به دلیل سرما مردم به جای صحن در حجره‌ها نماز می‌خوانند. بسی افسوس می‌خورم به این دلیل که در سفر قبلم بهترین عکس‌هایم را از نمازگزاران در صحن مسجد گرفتم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1349.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0859.jpg" alt="" /></p>
<p>با نوید به بازار اطراف مسجد جامع که بسیار شلوغ است می‌رویم. متاسفانه به دلیل سیل جمعیت و تعدد زنان افغان تصمیم می‌گیرم که عکاسی نکنم تا مشکلی پیش نیاید. این بار سعی می‌کنم از نگاه کردن مردم، فعالیت‌شان و اجناس لذت ببرم. به نوید می‌گویم خدا را شکر مردم بسیار فعال‌اند و فراوانی جنس نیز وجود دارد. اینجا نیز به مانند تهران هر چیزی مرکزی دارد. مثلا مرکز پارچه، طلا، لوازم یدکی و صوتی ماشین و … محل مشخص خود را دارند. در مسیر نوید می‌گوید که به موز می‌گویند کیله، به هویج می‌گویند زردک، به سیب‌زمینی می‌گویند کچالو و … می‌پرسم چاکرم یا بطور کلی تشکر داش‌مشی چه می‌شود! که می‌گوید می‌توانی از «به‌خیر» استفاده کنی. حین راه رفتن در پیاده‌رو مردی که باری بر دوش دارد از پشت سر می‌گوید: «راه بده لالا» که نوید می‌گوید لالا لفظ عامیانه برادر است! من هم افاضاتم گل می‌کند و می‌گویم پس چیزیست شبیه Dude یا Bro در انگلیسی!<br />
ون‌های خطی که چیزی شبیه ون‌های سبز دلیکا در ایران هستند نیز در نوع خود موجودات جالبی هستند! شاگردی که معمولا کودکی است به عقب ون چسبیده و مقصد و ایستگاه‌ها را اعلام می‌کند! نوید می‌گوید وقتی کسی می‌خواهد پیاده شود می‌گوید: «خلیفه سلو کن» که به عقیده او یحتمل سلو از همان Slow یا آهسته کردن در انگلیسی نشات می‌گیرد. بطور مشابه افغان‌ها استاندارد را ستاندارد می‌خوانند و می‌نویسند.<br />
ساعت حدود چهار بعد از ظهر است و خستگی بر ما چیره شده است. ابتدا به یکی از آژانس‌های هوایی واقع در مجاورت هتل موفق می‌رویم تا برای مزارشریف یا کابل بلیط هواپیما تهیه کنم. کاشف به عمل می‌آید که تا اطلاع ثانوی پروازی به مزارشریف وجود ندارد. بنابراین برای ساعت سه بعد از ظهر فردا به مقصد کابل و با پرواز کام‌ایر به قیمت ۱۲۲ دلار بلیطی می‌گیرم. اکنون به تنها چیزی که می‌اندیشم غذا است! در کمترین زمان خود را به رستورانت (رستوران) یاس می‌رسانیم. یک سیخ جوجه‌ کباب بدون برنج ۱۶۰ افغانی قیمت دارد و بسیار لذیذ است!<br />
خوشبختانه نوید اهل پیاده‌روی است. از رستورانت یاس که بیرون می‌زنیم مسیر طولانی تا دروازه ملک را پیاده طی می‌کنیم. با نوید حدود ساعت نه صبح فردا قرار می‌گذارم و سپس خداحافظی می‌کنیم. خوشبختانه اینترنت علاوه بر لابی در اتاق نیز در دسترس است! چند عکسی را در <a href="http://www.facebook.com/EhsanAbbasiPhotography">صفحه فیس‌بوکم</a> آپلود می‌کنم. یکی از کارکنان هتل نیز می‌آید برای هواگیری شوفاژ و می‌گوید که امشب برق قطع نخواهد شد. شب خوبیست!</p>
<p>۱۸ دی ۱۳۹۰ – هرات – کابل<br />
دسترسی به اینترنت از اتاق بلای جانم شده است و مجبور شدم نوشتن باقی سفرنامه را به امروز موکول کنم. در هر حال سر موقع بیدار می‌شوم و پس از خوردن صبحانه با نوید راهی قبرستانی به نام زیارت شاهزاده‌ها می‌شویم. جای عجیبیست! روی گنبد بنای قدیمی تا چشم کار می‌کند کبوتر نشسته است. نمی‌دانم چه حکمتیست که یک‌هو سیل عظیمی از پرندگان به پرواز درمی‌آیند و از این گنبد به آن گنبد می‌روند. گاه‌گاه شیطنت‌مان گل می‌کند، نوید سنگی می‌اندازد و من از پرواز دسته‌جمعی کبوترها عکس می‌گیرم! کمی جلوتر قبری است که از سر به ته‌اش، نوار پارچه‌ای سفید رنگی متصل شده است. نوید می‌گوید قبر تازه‌ای است و این تکه‌ای از کفن مرده است. ناگاه یکه می‌خورم. نمی‌دانم چرا، اما فاصله کوتاه بین مرگ و زندگی بار دیگر بر سرم کوبیده می‌شود. دستی به آن نوار می‌کشم و ناخودآگاه با چیزی که در آن پایین آرمیده ارتباط برقرار می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1454.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1453.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">به بازار میوه‌فروش‌ها رفته‌ایم. به نوید می‌گویم چه جاهای زیادی بوده که دو سال پیش من و الیاس از دست داده‌ایم! چون حوالی صبح است، هوا بسیار سرد و قسمت‌هایی که از شب قبل آب بوده یخ زده است. نوید می‌گوید: «بپا نلخشی!» (لیز نخوری!) بعد خیلی بی‌ربط می‌گوید که مثلا به زنبوز گاوی می‌گویند: «کلیز خمبه» و همین‌طور «بنجانه رومی» معادل گوجه و … که البته من استعدادی در یادگیری این‌ها ندارم و بارها و بارها این معادل‌ها را می‌پرسم!</p>
<p>در همان بازار میوه و تره‌بار چند بساط قصابی وجود دارد! اجازه می‌گیرم، استقبال می‌کنند و ازشان عکس می‌گیرم. از بازار بیرون می‌زنیم و در مسیر کتاب‌فروشی‌ها قرار می‌گیریم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1463.jpg" alt="" /></p>
<p>کمی جلوتر از کوچه‌هایی سردرمی‌آوریم که گویی کوچه‌های یکی از شهرهای نه چندان بزرگ ایران است. خانه‌هایی بزرگ و نوساز با نمای جذاب به چشم می‌خورند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1474.jpg" alt="" /></p>
<p>در اینجاست که من و نوید در مورد علل جنگ و عقب‌افتادگی در افغانستان صحبت می‌کنیم و به این نتیجه می‌رسیم که اصلی‌ترین عامل سیاست تفرقه انداختن و حکومت کردن است. در ادامه می‌گویم خوشبختانه افغانستان این روزها به شدت در حال پیشرفت است. جوانان با موبایل و اینترنت کار می‌کنند و دیدشان با قدیمی‌ها بسیار متفاوت است. آن‌ها نتیجه سی سال جنگ را دیده‌اند و فکر می‌کنم اختلافات و تفرقه‌های قومی مذهبی کمتر بر آن‌ها اثر کند.<br />
ساعت حدود یازده و بیست دقیقه صبح است. تصمیم می‌گیریم مسیر باقی مانده تا هتل را با ماشین برویم تا وسایلم را جمع کنم و عازم فرودگاه شوم. لحظه خداحافظی فرا رسیده است. بی‌شک اگر نوید نبود به شخصه هرات را آن‌چنان باید و شاید نمی‌دیدم. با او خداحافظی می‌کنم و به سه‌صد افغانی راهی میدان هوایی (فرودگاه) هرات می‌شوم. در مسیر سوژه‌های زیادی به چشم می‌خورد و افسوس می‌خورم که در ماشین هستم. کودکی که روی فرغونی لم داده است و پدرش او را حمل می‌کند. پیرمردی که سوار بر خری در حال گپ زدن با دیگری است و … راننده بسیار خوش‌مشرب است. به مانند اغلب هراتی‌ها از خاطراتش در ایران می‌گوید و چون فهمیده برای عکاسی آمده‌ام پل‌ها و قلعه تاریخی مسیر را معرفی می‌کند.<br />
ورودی مسافرین میدان هوایی کمی عجیب غریب است و یافتنش از میان بلوک‌های سیمانی و فنس‌ها دشوار است! سربازی تلاشی (بازرسی) بدنی مختصری می‌کند و من را به داخل راه می‌دهد. در ادامه راهنمایی می‌کند که در کجا بلیط را چک می‌کنند و کارت پرواز می‌دهند. بعد از گرفتن بلیط وارد محوطه‌ای می‌شوم که چند نفری این طرف آن طرف ایستاده‌اند. بطور مشخص صندلی برای نشستن وجود ندارد، اما جلوی فروشگاهی چند صندلی پلاستیکی پراکنده شده‌اند. گفته‌اند دو ساعت قبل از پرواز میدان هوایی باشید. ساعت حدود یک بعد از ظهر است و تا سه زمان زیادی باقی مانده. بنابراین روی یکی از صندلی‌ها می‌نشینم و نظاره‌گر مردم می‌شوم. فروشگاه توسط پسر سیزده چهارده ساله‌ی زبرُ زرنگی اداره می‌شود که گویی دو کودک کوچک‌تر واکسی برای اون کار می‌کنند! به عنوان مثال در ازای جمع‌آوری صندلی‌های پراکنده شده، پسته‌ای به آن‌ها می‌دهد! پسرک نماد استثمارگر محض است! یاد نوشته‌ی رضا امیرخانی در مورد آینده کودکان افغان می‌افتم. یکی از دو کودک واکسی به قول افغان‌ها طفل خُردیست. با وجود گیر دادن به مسافرها برای پاک کردن و واکس زدن کفش‌هایشان و مخ زدن آن‌ها با این جمله که: «خاک داره!» هر از چند گاهی جست و خیز ناگهانی کودکی را از خود نشان می‌دهد! افسوس که کودکی‌اش این‌گونه و در فکر تهیه روزانه چند افغانی صرف می‌شود.<br />
ساعت حدود یک و نیم است. به صف می‌شویم. یک به یک اسباب‌هامان در اتاقکی بطور بدوی تلاشی می‌شود. انصافا برخورد سربازها خوب است. همان‌طور که حدس می‌زدم می‌خواهد که کمره‌ها (دوربین‌ها) را روشن کنم. پس از روشن کردن می‌گوید: «صحیح است» سربازی نیز ایستاده که بار دیگر تلاشی بدنی می‌کند. دور و اطرافم را که نگاه می‌کنم خبری از تابلو و نشانه‌ای حاکی از سالن انتظار یا محل سوار شدن هواپیما نمی‌بینم! می‌پرسم کجا بروم؟ و پاسخ می‌دهد که آن مسافر را دنبال کن! آن مسافر را دنبال می‌کنم! انگار که تازه رسیده‌ام میدان هوایی هرات! وسایل را روی دستگاه می‌گذارم که اسکن شود. بار دیگر تلاشی بدنی می‌شوم! بار دیگر دوربین‌ها را روشن می‌کنم و بار دیگر «صحیح است» را می‌شنوم! سالن انتظار شکل و شمایل بهتری دارد اما بسیار سرد است و فکر نمی‌کنم تنها بخاری کوچکی که برای آن فضای بزرگ اختصاص داده شده روشن باشد! باز بر اهمیت انرژی در افغانستان واقف می‌شوم.<br />
ساعت حدود سه و ربع است. پاهایم از ساق به پایین یخ زده است. بوی سیگار کلافه‌ام کرده است (گویا هنوز قانونی مبنی بر منع استعمال دخانیات در محیط‌های سربسته عمومی وضع نشده است). بی‌قرار شده‌ام و مدام انتظار می‌کشم که ندایی شنیده شود تا در پیکار برای تشکیل صف سریعا برخیزم! سرانجام به صف می‌شویم و بطور خیلی حرص‌در‌آوری بار دیگر تلاشی بدنی می‌شویم! روی هواپیما نوشته است YA-KMG. بعدا می‌فهمم هواپیما از نوع McDonnell Douglas MD-83 است. اما خدا را شکر بسیار ترُتمیز بنظر می‌رسد. داخلش نیز به مانند بیرونش است. یک مهمان‌دار بسیار شیک آقا به عنوان خوش‌آمدگو و یک مهمان‌دار خانوم، با آرایشی کمی ناشیانه و غلیظ، مسافرین را برای نشستن راهنمایی می‌کند. هواپیما بخش Business Class نیز دارد و با خود می‌گویم در افغانستان نیز از ما بهتران وجود دارد! شماره صندلی نیز معنایی ندارد. صندلی‌ها از همان ابتدا پر می‌شوند تا آخر. بنظرم سیستم بدی نیست! خوشبختانه در کنار پنجره هستم و دوربین به دست شده‌ام تا مثل همیشه از فراز آسمان و از بالای ابرها عکاسی کنم. مسیر تقریبا کوهستانی و برفی است و از آن بالا چیزی حاکی از زندگی انسانی به چشم نمی‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1515.jpg" alt="" /></p>
<p>فرودگاه کابل مملو است از هلکوپترهای مختلف که با نظم خاصی در کنار یکدیگر چیده شده‌اند. طبق نصیحت همسفر تاجر از داخل فرودگاه تاکسی نمی‌گیرم و دیگر مسافران را دنبال می‌کنم تا به میدان نزدیک فرودگاه برسم. همان ابتدای کار دو سرباز خارجی با دمُ دستگاه‌های مختلف ایستاده‌اند. شاید انگلیسی‌اند. جلوتر جیپ هامری قرار گرفته و شخصی پشت تیربار آن آماده باش است. به میدان مورد نظر که می‌رسم تعدادی از ماشین‌های ارتشی فورد ردیف شده‌اند و باز هم تعدادی سرباز مسلح در آماده باشند. جو امنیتی با چیزی که در هرات دیدم کاملا متفاوت است! انگار که وارد میدان جنگ شده‌ام. ذوق می‌کنم! با راننده‌ای به دو‌صد افغانی تا چهارراه انصاری طی می‌کنم. ترافیک مسیر بسیار سنگین است. این مسئله برمی‌گردد به باریک بودن و استاندارد نبودن جاده و به علاوه بی‌قاعده رانندگی کردن رانندگان. کاروانی از ماشین‌های جنگی را می‌بینم که بسیار بزرگ‌تر از جیپ هامر هستند. از راننده می‌پرسم این‌ها نیروهای داخلی هستند؟ که انگار راننده منتظر بود باب سخن را باز کند و از همان موقع یک‌ریز شروع کرد به حرف زدن. همراه با حواله کردن فحش‌های رکیکی به مادر و زن خارجی‌ها، اینطور که می‌فهمم می‌گوید تا نیروهای خارجی منابع و ذخایر ارزشمند افغانستان را تمام نکنند از اینجا برو نیستند! در هر حال راننده حرف باربط و بی‌ربط زیاد می‌زند و مدام می‌گوید: «فکرت هست؟» که فکر می‌کنم منظورش «گوشت با منه؟» هست. صادقانه گاه‌گاه بسیاری از جملاتش را متوجه نمی‌شوم و اینجاست که به حرف نوید من باب تفاوت فاحش زبان هراتی با زبان دری کابل ایمان می‌آورم! به اشتباه زیادی به او اطلاعات می‌دهم. جایی می‌ایستد و می‌گوید اینجا چهارراه انصاری است. می‌گویم می‌خواهم بروم کوچه مرغا، هتل روشن پلازا (به پیشنهاد همسفر تاجر). که می‌گوید باز باید افغانی بدهم و برخلاف گفته همسفر تاجر، می‌گوید فاصله هتل روشن پلازا تا اینجا زیاد است. هوا تاریک شده و خیابان‌ها خلوت. به دونیم صد (۲۵۰) افغانی می‌گوید که من را تا آنجا می‌برد. حوصله جور کردن پول خورد ندارم و پانصد افغانی به او می‌دهم. دویست افغانی برمی‌گرداند و می‌گوید پنجاه افغانی‌ات را می‌دهم. به ابتدای کوچه تاریکی که می‌گوید کوچه مرغا است رسیده‌ایم. حین پیاده شدن می‌گویم پنجاه افغانی‌ام چه شد؟ می‌گوید پول خورد ندارد! از آن طرف، پلیس رانندگی به پشت ماشینش می‌کوبد که زودتر برود! بی‌خیال پنجاه افغانی می‌شوم و از ماشین بیرون می‌زنم. کمی که در کوچه پیش می‌روم تابلوی چند مهمان‌خانه به چشم می‌خورد! کمی وحشت می‌کنم! به سر کوچه برمی‌گردم و از فروشنده‌ای می‌پرسم که آیا کوچه مرغا همین جا است؟ پاسخش مثبت است! خوشحال می‌شوم، سرم خیلی کلاه نرفته است! در ادامه فروشنده هتل روشن‌پلازا را نشانم می‌دهد. قیمت اتاق‌های یک‌نفره این هتل همراه با ایرکاندیشن ۱۷۰۰ افغانی یا ۳۵ دلار است. هر چند با مسؤل بخش رجیستریشن سر و کار دارم اما برخورد رئیس هتل که در همان اتاق است را دوست ندارم! نمی‌دانم، با اینکه یک ساعت از ورودم به کابل نمی‌گذرد اما احساس می‌کنم که برخوردها در هرات بسیار گرم‌تر از اینجا بود. در واقع هر چه جامعه‌ای به سمت مدرنیته پیش می‌رود روابط خشک‌تر و یا تصنعی می‌شود.<br />
اتاق ظاهر نسبتا تمیزی دارد. خوب گرم است و برخلاف اتاقم در هتل آریانا بو نمی‌دهد! اما در گوشه‌ای از اتاق وجود تله موش بدجور در ذوقم می‌زند! از همه بدتر خراب بودن اینترنت است که حسابی کفرم را بالا می‌آورد. اول کار بدجور در ذوقم خورده است. دلم می‌گیرد. به خودم انرژی می‌دهم، کلنجار رفتن با لپ‌تاپ را رها می‌کنم و پس از زنگ زدن به خانواده کلید را به پذیرش هتل تحویل می‌دهم. جالب اینکه مرد افغان جاافتاده‌ای لپ‌تاپ به دست از دفتر اداری بیرون می‌زند. کم‌رویی را کنار می‌گذارم و در مورد اینترنت می‌پرسم! او نیز مشکل من را دارد و می‌گوید که جواب سربالا شنیده است. از آسانسور که در طبقه اول خارج می‌شوم، ظلمات است! تمام مغازه‌های مجتمع بسته‌اند! از شخصی راه خروج را می‌پرسم. راهنماییم می‌کند اما می‌گوید من اگر جایت بودم بیرون نمی‌رفتم! و بعد می‌گوید به ایرانی‌ها بیشتر گیر می‌دهند! تا این موقع چندان احساس غربت نکرده بودم، اما اینکه بخواهم در عوض ایرانی بودن خود را هراتی معرفی کنم در کتم نمی‌رود! از این مرزکشی‌های ملیتی بیش از پیش متنفر می‌شوم. از عوام مردم کشورم، بابت تحقیر افغان‌ها بیش از پیش متنفر می‌شوم. حرف آن شخص را نادیده می‌گیرم و به خیابان می‌زنم. اینقدر وقت و هزینه را صرف نکرده‌ام تا تنها با یک هشدار میدان را خالی کنم. از در هتل که خارج می‌شوم به سمت چپ می‌روم. خیابان بسیار تاریک و خلوت است. گردُ غبار خیابان به خوبی در میان چراغ ماشین‌هایی که با سرعت در حال عبور و مرورند مشهود است. کمی جلوتر، آن دست خیابان سوپرمارکت بزرگ و ترُ تمیزی به نام حمیدی به چشم می‌خورد که امیدوارم تا زمان برگشتنم باز بماند. در مسیر چندین بار با گشت‌های مسلح برخورد می‌کنم. در مقابل برخی هتل‌های بزرگ نیز محافظین مسلح کشیک می‌دهند. خودم را برای هر سوالی آماده کرده‌ام اما خوشبختانه بی‌تفاوت از کنارم عبور می‌کنند. در مسیر از مقابل چند قهوه‌خانه که عده‌ای در حال کشیدن قلیان هستند عبور می‌کنم. شاید اگر تنها نبودم، بعد از کشیدن قلیان در ترکیه، استرالیا، بلغارستان و هندوستان، قلیان‌های افغانستان را نیز امتحان می‌کردم! اما به تنهایی نه حال می‌دهد و نه عرق کلاهی که در تاکسی بر سرم رفته خشک شده است! گویی بیلیارد نیز در اینجا رواج دارد. بنظرم دیگر خوبیت ندارد در این خیابان‌های خلوت آن‌هم دوربین به گردن چَکَر بزنم (گشت بزنم). برمی‌گردم. البته قبلش توقفی در سوپرمارکت نامبرده که تقریبا همه چیز در آن پیدا می‌شود دارم. تقریبا می‌تواند گونه‌ی کامپکت فروشگاه‌های شهروند ایران نام بگیرد! خوشبختانه تنوع جنس هم زیاد است و بیشتر از حد معمول طول می‌کشد تا خنزر پنزری به عنوان شام پیدا کنم. خمیردندانی نیز می‌گیرم که بعدا کاشف به عمل می‌آید مخصوص کودکان است!<br />
اینترنت هتل هم‌چنان قطع است. با سیم‌کارت روشن هم دیگر نمی‌شود به اینترنت متصل شد! زنگ می‌زنم ایران و کمی از این شرایط می‌نالم! می‌گویم احتمالا برای پس‌فردا به مقصد تهران بلیط خواهم گرفت. حین مکالمه منتظرم که سیم‌کارت روشن به مانند سیم‌کارت Mtnایی که از نوید غرض گرفته بودم آخرین دقیقه باقی مانده را اعلام کند که یک‌هو در جای حساس قطع می‌شود. قصد کردم که از هفت دولت آزاد بخوابم. اما نوشتن سفرنامه واجب‌تر است.<br />
الان، اینترنت هم‌چنان قطع است، گوشی‌ام ۰.۱۰ افغانی اعتبار دارد و گاه‌گاه چشمم به خمیردندان مخصوص کودکان بزرگ‌تر از شش سالی که در کمال بلاهت خریده‌ام می‌افتد! امیدوارم فردا شهرنو کابل را زیرپا بگذارم و به بافت خانگی و مردمانی مشابه هرات دست پیدا کنم! وگرنه ای کاش هرات می‌ماندم.</p>
<p>۱۹ دی ۱۳۹۰ – کابل<br />
چون قصد کرده‌ام فردا کابل را ترک کنم می‌خواهم دیدن شهر را در یک روز خلاصه کنم. بنابراین حدود هشت و نیم صبح از هتل بیرون می‌زنم. در شهر نو و در مجاورت پارک شهر به مانند دیشب شمار محافظین و افراد مسلح در چشم می‌زند. به یکی از آژانس‌های هوایی در مسیر می‌روم و در مورد پرواز کابل به تهران می‌پرسم. نزدیک‌ترین پرواز کام‌ایر گویا جمعه است! یعنی چهار روز دیگر! در مورد هواپیمایی آسمان می‌پرسم که می‌گویند نمایندگی‌اش منطقه وزیر اکبرخان است. در نتیجه راهی وزیر اکبرخان که در مسیر میدان هوایی است می‌شوم. در این منطقه نیز تعدد نیروهای پلیس مشهود است. گاه‌گاه نیز کاروان نظامیان خارجی عبور می‌کند. برای اولین بار در این چند روزی که در افغانستان بوده‌ام پلیسی جلو می‌آید و می‌پرسد که کجا می‌روم و بعد خیلی محترمانه می‌گوید که در این منطقه عکاسی ممنوع است و حواسم باشد!<br />
در مسیر به هواپیمایی ماهان می‌رسم. می‌گویند تنها دوشنبه‌ها برای تهران پرواز دارند و قیمت بلیط یک‌طرفه ۳۲۰ دلار است!!! برق از چشمانم می‌پرد. سرانجام به نماینده هواپیمایی آسمان در کابل می‌رسم. می‌گوید تنها دوشنبه و چهارشنبه پرواز دارند. قیمت بلیط نیز هجده هزار افغانی یا حدود ۵۷۶ هزار تومان است! قضیه خیلی وخیم‌تر از آن چیزیست که فکرش را می‌کردم. حتی می‌گوید که برای چهارشنبه جای خالی ندارند و باید در لیست انتظار ثبت‌نام کنم. آژانس دیگر پرواز فردا هشت صبح به دوبی و سپس به تهران را به قیمت ۴۹۰ دلار پیشنهاد می‌دهد! کفرم درآمده است. جریان رضا امیرخانی که می‌خواست هرطور شده خودش را از مزارشریف به هرات برساند در ذهنم تداعی می‌شود. به ناگاه، در آژانسی به خاطرم می‌آید که کام‌ایر همه روزه برای هرات پرواز دارد! بنابراین فی‌الفور برای ساعت هفت صبح فردا به مقصد هرات، پس از معطلی زیاد به دلیل قطعی اینترنت، بلیط می‌گیرم. تخمین می‌زنم که اگر نه صبح به هرات برسم و اگر ساعت ده به سمت مرز دوغارون و سپس از آنجا به سمت مشهد حرکت کنم، دیگر حداکثر شش، هفت بعد از ظهر مشهد خواهم بود. از آن‌طرف نیز آرش برایم بلیط هواپیما در ساعت ۹:۴۵ شب را جور کرده است و با این تفاسیر حدود دوازده‌، یک شب تهران خواهم بود.<br />
دیگر مسیر را یاد گرفته‌ام و حدود ساعت یک و نیم برای استراحت مختصری به هتل می‌آیم. گپ مختصری با نگهبان هتل می‌زنم و می‌گوید برای گرفتن تاکسی برای میدان هوایی حدود ساعت پنج و نیم صبح به او مراجعه کنم. در آن احوالات نامناسب و بی‌بدیل یک‌هو متوجه درست شدن اینترنت هتل می‌شوم! به سرعت اس‌ام‌اس‌هایی را برای ایران ارسال می‌کنم و باز صحت و سلامت خویش را متذکر می‌شوم! حدود ساعت سه از هتل، به سمت مخالفی که امروز پیموده‌ام، بیرون می‌زنم.<br />
کمی نزدیک‌تر کوچه مرغا واقع شده است. جمعیت داخل کوچه، اسم خاص و شهرت این کوچه من را مجاب می‌کند که سری به آن بزنم. در کمال تعجب متوجه می‌شوم که اینجا مرکز فروش صنایع دستی و چیزهایی از قبیل فرش، گلیم، دستبند، انگشتر، مجسمه و &#8230; است. در حال عکاسی از ویترین مغازه‌ها هستم که با برخورد گرم اغلب فروشنده‌ها مواجه می‌شوم و من را به داخل دعوت می‌کنند. واقعا من را شرمنده خود می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1626.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1628.jpg" alt="" /></p>
<p>جالب اینکه یکی از آن‌ها علاوه بر دانستن انگلیسی و فرانسه، شعرهایی نیز به انگلیسی گفته است! باز فرصتی دست می‌دهد که کمی انگلیسی حرف بزنم. متاسفانه می‌فهمم در این یکی دو ماهی که ایران آمده‌ام انگلیسی‌ام حسابی نم کشیده است!<br />
کمی جلوتر که می‌روم کوهی همراه با خانه‌هایی طبقه طبقه در برابرم رخ می‌نماید! اینجا شهر کهنه است و من برای لحظه‌ای افسوس می‌خورم که چرا اینقدر سریع در مورد کابل قضاوت کردم! رودخانه را رد می‌کنم و از کوچه باریکی که سربالایی است بالا می‌روم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1666.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1670.jpg" alt="" /></p>
<p>اکنون به خوبی معنای شهرنو که هتل در آن قرار دارد و تاکنون در آن اطراف چرخیده‌ام و شهرکهنه را می‌فهمم! انگار که وارد دنیای دیگری شده باشید! آدم‌ها نیز فرق دارند. بعضی جاها خلوت است و ترس برم می‌دارد! به مانند قبل عکاسی می‌کنم اما خودم را برای هر نوع سانحه‌ای آماده کرده‌ام! هنوز هم مردم برخورد دوستانه دارند اما حساسیت کمی بالا است و انتظار حرکتی یک‌هو را حین خنده‌شان می‌کشم! کمی که جلوتر می‌روم کاروانی از کودکان دنبالم می‌کنند. دیگر از اینکه می‌گویند از ما در این حالت عکس بگیر کلافه شده‌ام و بعد از گرفتن چند عکس با گفتن «دوباره برخواهم گشت!» دست به سرشان می‌کنم. حالا عده‌ای در حال فوتبال بازی کردن هستند. سگ یغوری نیز جایی بسته شده است. قبلا از نوید در مورد سگ‌های جنگی شنیده بودم. این هم از آن‌هاست. تاکنون عکس‌العملی جز بد نگاه کردن از خود نشان نداده است. تا دوربین را بلند می‌کنم که عکس بگیرم خوی وحشی‌اش گل می‌کند و در غیاب قلاده‌اش بی‌شک من را بدجور خواهد درید! حالا سگ بی‌خیال شده است، صاحبش شاکی شده که چرا از سگش عکس گرفته‌ام. می‌گویم باشد مشکلی نیست، پاک می‌کنم! انگار نفهمیده است چه گفته‌ام و چیزهایی می‌گوید که من نمی‌فهمم! من هم‌چنان در حال راه رفتن هستم و استرس این را دارم که چه پیش خواهد آمد که یک‌هو یکی از بچه‌ها اشاره می‌کند برو و به من می‌فهماند که ایشان فاقد اعصاب هستند! کم‌کم دیگر اینجا ماندن صلاح نیست. از اولین خروجی از این منطقه بیرون می‌زنم.<br />
کمی گیج شده‌ام و تقریبا راه را گم کرده‌ام! به میدان بزرگی می‌رسم که انبوهی از فروشنده، خریدار، عابر و ماشین در آن موج می‌زند! هوا در حال تاریک شدن است. دوربین بزرگ‌ترم را در کوله می‌چپانم و دوربین کوچکم که در آن نقشه شهر را دارم هم‌چنان دور گردنم است. سرانجام می‌فهمم که اینجا چهارراه ساری چاوک است. اینجا را قبلا در نقشه شناسایی کرده‌ام. بنابراین به سمت شهرنو حرکت می‌کنم. در مسیر عده‌ای را می‌بینم که به گوشه‌ای چسبیده‌اند، نشسته‌اند، پاهاشان را باز کرده‌اند و در حال رفع قضای حاجت هستند! خوشبختانه طبق مسیر پیش می‌روم و چهارراه پشتونستان، مالک اصغر، سیدارت و تورابازخان را یک به یک طی می‌کنم. جالب اینکه حین گذر از یک خیابان، پلیس راهنمایی ماشین‌ها را برای عبورم نگه می‌دارد! چیزی که در ایران مشابه آن را ندیده‌ام! با دیدن ساختمان هتل از دور دلم قرص شده است و نفس راحتی می‌کشم!<br />
اکنون ساعت ده و نیم شب است و آخرین قطرات آب هلو شرکت Nestle را می‌نوشم. راستش حمام کردن را گذاشته‌ام زمانی که به تهران رسیدم! فردا راه سختی را در پیش دارم. بنابراین بهتر است وسایلم را جمع کنم و سریع‌تر بخوابم.<br />
روی تخت، در ظلمات اتاق، دراز کشیده‌ام. حال روحی مساعدی ندارم، سال‌هاست که ندارم! سخت مشغول فکر کردن هستم، درست به مانند اغلب آدم‌هایی که قبل خواب انباشت فکرهای روتین دوره‌ای و دائم را دوره می‌کنند. ناگهان نوری سقف را روشن می‌کند و به دنبال آن زنگ موبایل پخش می‌شود. از ایران به قصد احوال‌پرسی زنگ زده‌اند. انتظارش را نداشتم. حالم بهتر شده است و اکنون افکار مثبت را دوره می‌کنم! انگار نه انگار که دقیقا قبل این تماس فحشی را حواله‌ی زندگی کرده بودم. کار خدا را می‌بینی؟!</p>
<p>۲۰ دی ۱۳۹۰ – کابل – هرات – مشهد – تهران<br />
قبل از زنگ خوردن ساعت موبایل ناخودآگاه حوالی ۴:۳۰ صبح از خواب برمی‌خیزم. خوشبختانه تاکسی در مقابل هتل ایستاده، سه‌صد افغانی طی می‌کنم و راهی می‌شویم. در پروازهای (داخلی) کام‌ایر می‌گویند دو ساعت قبل از پرواز در میدان هوایی باشید. اکنون ساعت حدودا ۵:۱۵ است اما مسافرین را به داخل راه نمی‌دهند! همان‌طور که در تاریکی و سرمای سوزناک ایستاده‌ایم ناگاه کاروانی متشکل از شش هفت هیولا که چیزی بین جیپ هامر و تانک هستند و در بالای هر کدام از آن‌ها مسلسل‌چی گردانی وجود دارد، از میدان مجاور ورودی میدان هوایی عبور می‌کنند. بعدا نوید می‌گوید در کنار این موجودات موبایل آنتن نمی‌دهد و آن‌هایی که رنگ خاکی دارند متعلق به نیروهای آمریکایی هستند.<br />
حدود ۵:۳۰ مسافرین را به داخل راه می‌دهند. تلاشی بدنی آغاز می‌شود. دیگر آموخته‌ام که به دنبال تابلو یا نشانه‌ای نباشم و برای یافتن مقصد مسافر جلویی را کورکورانه دنبال کنم! بار دیگر تلاشی بدنی و چک کردن بگاژ (اموال، اسباب) را انجام می‌دهیم و وارد سالنی می‌شویم. یعنی تلاشی‌ها خلاص شد؟ (تمام شد؟) کارت پرواز را کجا می‌دهند؟! نیم ساعت، یک ساعتی انتظار می‌کشیم تا همگی از سالن اجازه خروج پیدا می‌کنیم. گویی مسافرین پرواز دوبی، استانبول و قندهار نیز با ما هستند. چند قدمی نرفته‌ایم که در دروازه‌ای دیگر می‌گویند مسافرین هرات بایستی منتظر بمانند! فورا صدای مردم بلند می‌شود و از دشنام‌های فرد نسبتا مسنی که در نزدیکی‌ام قرار گرفته عبارت «بی‌شرفا» را بخوبی متوجه می‌شوم! در همین حال دوست دیگرش برای آرام کردنش مدام می‌گوید: «خیر است، خیر است» در آن تاریکی کسی مرا نمی‌بیند بنابراین نمی‌توانم جلوی خنده‌ی صامتم را بگیرم! هیاهو آرام شده که به ناگاه جوانی که از همه دیرتر آمده است قاطی می‌کند و چیزهایی را که نمی‌فهمم حوالی سربازها می‌کند. یکی از سربازهای افغان از کوره در می‌رود و با جوانک گلاویز می‌شود!<br />
سرانجام سوار اتوبوس‌ها می‌شویم. همان‌طور که در مورد سرنوشت کارت پرواز می‌اندیشم ما را در مقابل ساختمانی پیاده می‌کنند که از بیرون کانترهای دریافت بار و تحویل کارت پرواز مشخص است. داستان سر دراز دارد! بار دیگر تلاشی بدنی و بار دیگر اسکن وسایل. همگی پشت کانتر مربوطه در قطار می‌شویم (صف می‌کشیم) و پس از گرفتن کارت پرواز وارد سالن انتظار می‌شویم. ساعت حوالی هفت است. با خود می‌گویم تا اینجا که خوشبختانه معلوم است پرواز کنسل نشده است! اگر با نیم ساعت تاخیر، به مانند پرواز رفتم از هرات به کابل، حرکت کند همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود. نیم ساعت همانا و معطلی تا ساعت نه همانا! کم‌کم سر و صدای مردم که تا آن موقع همگی ساکت بودند درمی‌آید. بنابراین پس از مسافرین قندهار، ما سوار اتوبوس می‌شویم و ساعت ۹:۳۰ در طیاره هستیم. این بار نشستن بر سیت‌ها (صندلی‌ها) براساس شماره‌ای که روی کارت پرواز مشخص شده صورت می‌گیرد. خواب بر من مستولی شده و چرتی می‌زنم. با صدای خدمه پرواز که می‌گوید به دلیل ترافیک پروازهای بین‌المللی منتظر اجازه برای تیک‌آف هستیم از خواب می‌پرم. یک ساعت از نشستن‌مان در طیاره گذشته است! بعدا همسفر هرات به مشهدم می‌گوید که برای آن‌ها نیز در روز قبل از پرواز من اتفاق مشابه‌ای افتاده است! یاد رضا امیرخانی می‌افتم که در کتابش نوشته در افغانستان وقت مردم ارزش ندارد. سرانجام طیاره پرواز می‌کند و حوالی ساعت دوازده در میدان هوایی هرات به دنبال تاکسی هستم. با نوید مقابل هتل موفق قرار گذاشته‌ایم و قرار است به محل استقرار ماشین‌های خطی هرات به مشهد برویم. پس از کمی معطلی برای آخرین بار از نوید خداحافظی می‌کنم و هرات را ترک می‌کنم.<br />
نقطه صفر مرزی را رد کرده‌ایم. مشغول تشریفات و مصائب مربوط به مرز ایران هستیم. در قسمتی گویی افغان‌ها بطور تصادفی انگشت‌نگاری می‌شوند. از این بابت کمی آزرده‌خاطر می‌شوم. پلیسی در میان افغان‌ها من را شناسایی می‌کند و می‌فهمد که ایرانی هستم. به سرعت مهر خروج را بر پاسپورتم می‌کوبد و کارم را راه می‌اندازد. بازرسی بصورت بدوی صورت می‌گیرد و خبری از دستگاه اسکن نیست. مسؤل این بخش پس از اینکه می‌گویم برای عکاسی رفته بودم با حالتی تمسخرآمیز می‌گوید: «افغانستانم جاست که رفتی؟!» گیر چندانی به وسایلم نمی‌دهد و در بیرون ساختمان منتظر باقی همسفرها و آقای راننده هستم. فرصت را غنیمت می‌شمرم و به دنبال دستشویی می‌گردم! مسجد کوچکی را شناسایی می‌کنم و از شخصی که خادم یا هر چی آنجاست سراغ دستشویی را می‌گیرم که با کمال تعجب می‌گوید اینجا دستشویی ندارد! بی‌خیال می‌شوم و با خودم می‌گویم مسجدی که دستشویی ندارد باید درش را گل گرفت!<br />
هنوز کمی از مرز نگذشته‌ایم که به ایست بازرسی تایباد که خیلی سفت و سخت بازرسی می‌کنند می‌رسیم. نوبت به من که می‌رسد پس از دیدن دوربین‌ها و لپ‌تاپ روی دستم می‌نویسد: «دوربین عکاسی، فیلمبرداری و لپ‌تاپ دارد». به دکه‌ای اشاره می‌کند و می‌گوید برای هماهنگی به آنجا برو. در آنجا مرد نظامی میان‌سال که نمی‌دانم چه درجه‌ای دارد و گویی ارشد آنجاست دوربین را برانداز می‌کند و می‌خواهد که عکس‌ها را نشانش دهم. یکی دو سرباز جوان که آنجا هستند نیز دورم جمع شده‌اند! دیگر قضیه کمی از حالت بازرسی و رسمی خارج شده و به آدم‌وارسی و ارضای کنجکاوی شخصی تبدیل شده است! این بار آقای ارشد می‌خواهد که لپ‌تاپ را روشن کنم! این دیگر نوبرش است! برای اینکه از شرشان خلاص شوم دوباره عکس‌های ادیت شده افغانستان را نشان‌شان می‌دهم و مردک گیر می‌دهد که پوشه‌های بهتر را باز کن! می‌گیرم که منظورش چیست! خودم را به نفهمی می‌زنم و عکس‌های دیگری نشانش می‌دهم! باز می‌گوید: «این‌ها را که دیده‌ایم چیزهای بهتری نشان‌مان بده!» با خنده‌ای می‌گویم: «از اونا ندارم!» و دست آخر می‌گوید برو! من هم شیطنتم گل می‌کند و با خنده می‌گویم: «هماهنگ شد الان؟!»<br />
این اولین بار در زندگی‌ام است که محتویات لپ‌تاپم تفتیش می‌شود. در سفر گذشته‌ام به افغانستان و سفر امسال، بارها از جلو سربازها و گاردهای مختلف با دوربین رد شدم اما یک‌بار یکی از آن‌ها عکس‌هایم را چک نکرد. اما در کشور خودم، در اولین ایست بازرسی اینطور برخورد کرده‌اند! چندان ناراحت نیستم. می‌گویم این‌ها را خدا زده است! وگرنه که در اینجا، در این سرما، در این دکه‌ی فکسنی به دنبال ارضای حس شهوانی خود با چهار تا فیلم و عکس نبودند!<br />
با همسفر افغان درباره پیشرفت افغانستان گرم صحبت شده‌ایم. می‌گویم گسترش و پیشرفت وسایل ارتباطی و مخابراتی خیلی در ارتقای سطح فرهنگ جوانان تاثیر دارد. او حرف جالبی می‌زند. می‌گوید متاسفانه دولت و رسانه‌ی ملی از آن‌طرف بام افتاده‌اند و ولنگاری را پیشرفت می‌داند.<br />
حدود ساعت ۷:۳۰ شب است که به مشهد رسیده‌ام. با آرش هماهنگ می‌کنم و بلیط هواپیما به مقصد تهران را که برایم گرفته است، می‌گیرم. یک ربع به دوازده به دنبال تاکسی هستم در تهران.</p>
<p>سخن آخر<br />
سیاست، مرزبندی‌های جغرافیایی، قومی و مذهبی بلای جان انسان‌ها شده است. ای کاش می‌شد آدمی هر زمان که اراده می‌کرد، کوله‌ای بر دوش می‌انداخت و راهی مقصد می‌شد. بی‌شک بار دیگر که فرصتی دست بدهد و به ایران برگردم مطمئنا حداقل تا هرات خواهم رفت!  در انتها باید از دوستانم نوید، آرش و الیاس که هر کدام به نحوی در این سفر کمک‌رسان بودند تشکر کنم. برخی از عکس‌های این سفر در صفحه فیس‌بوک من با عنوان <a href="http://www.facebook.com/media/set/?set=a.272016962858610.66525.146880268705614&amp;type=1">Herat &#8211; Jan 2012</a> و <a href="http://www.facebook.com/media/set/?set=a.273150809411892.66779.146880268705614&amp;type=1">Kabul &#8211; Jan 2012</a> آپلود شده‌اند. در <a href="http://www.ehsanabbasi.com/">فتوبلاگ</a> نیز به تدریج شاهد عکس‌های این سفر خواهید بود.</p>
<p>اطلاعات ضروری:<br />
مدارک مورد نیاز برای دریافت ویزای توریستی افغانستان:<br />
فرم درخواست ویزا (تایپ شده) و سه کپی از آن‌ها (همراه با عکس‌ها) (<a href="http://www.afghanembassy.ir/files/forms/viza_form.pdf">لینک فرم</a>)<br />
دو قطعه عکس ۳ در ۴ ضمیمه فرم<br />
اصل گذرنامه و دو کپی از صفحه اول<br />
یک کپی از کارت ملی<br />
گواهی سلامت<br />
فیش بانکی ۸۰ یورو و یک کپی از آن (بانک ملی شعبه سفارت افغانستان از هفت‌تیر به طبقه دوم بانک ملی شعبه میرزای شیرازی واقع در خیابان نوزدهم منتقل شده است)<br />
کپی از کارت دانشجویی</p>
<p>سفارت افغانستان در خیابان پاکستان در نزدیکی تقاطع بزرگراه مدرس و خیابان شهید دکتر بهشتی واقع شده است.</p>
<p>نقشه شهرهای افغانستان در فرمت PDF:<br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/hirat.pdf">هرات</a><br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/mazar.pdf">مزارشریف</a><br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/kabul.pdf">کابل</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تی‌شرت‌های خفن برای عکاس‌های خفن!</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 May 2011 06:36:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[photographer]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[T-Shirt]]></category>
		<category><![CDATA[تی شرت]]></category>
		<category><![CDATA[تی‌شرت]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[طرح دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[چاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=360</guid>
		<description><![CDATA[امروز در وب‌گردی‌هایم به مطلب جالبی برخوردم که در آن Michael Zhang تعدادی تی‌شرت با طراحی‌های جالب برای علاقمندان به عکاسی را در سایت PetaPixel معرفی کرده بود. من نیز مناسب دیدم که این مطلب را با خوانندگان دید نزدیک به اشتراک بگذارم. در ضمن امکان خریداری این تی‌شرت‌ها با کلیک بر آن‌ها وجود دارد. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز در وب‌گردی‌هایم به مطلب جالبی برخوردم که در آن Michael Zhang تعدادی تی‌شرت با طراحی‌های جالب برای علاقمندان به عکاسی را در سایت <a href="http://www.petapixel.com">PetaPixel</a> معرفی کرده بود. من نیز مناسب دیدم که این مطلب را با خوانندگان دید نزدیک به اشتراک بگذارم. در ضمن امکان خریداری این تی‌شرت‌ها با کلیک بر آن‌ها وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.designgive.com/shop/product.php?productid=149"><img src="http://www.designgive.com/shop/images/P/aperture_lrg-01.jpg" alt="" width="474" height="564" /></a><br />
<span id="more-360"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+camera_display_panel_dark_tshirt,85375028"><img src="http://images8.cpcache.com/product/85375028v12_480x480_Front_Color-Black.jpg" alt="" width="480" height="480" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+white_tshirt,132295731"><img src="http://images1.cpcache.com/product/132295731v9_480x480_Front_Color-White.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+oh_crop_dark_tshirt,212449411"><img src="http://images1.cpcache.com/product/212449411v9_480x480_Front_Color-Navy.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+photographr_ash_grey_tshirt,51673283"><img src="http://images3.cpcache.com/product/51673283v8_480x480_Front_Color-AshGrey.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.threadless.com/product/1884/Instant_Pool_Party"><img src="http://media.threadless.com//imgs/products/1884/636x460shirt_guys_01.jpg" alt="" width="445" height="322" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://rumplo.com/tees/tee/11243-camera-girl"><img src="http://rumplo.s3.amazonaws.com/images/tees/0001/1243/11243-0.jpg" alt="" width="365" height="365" /></a><br />
<a href="http://www.designbyhumans.com/shop/detail/6093"><img src="http://www.designbyhumans.com/product_images/0002/4673/photographicmemory_m_f_detail.png?1261521280" alt="" width="295" height="510" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.threadless.com/product/739/I_Can_t_Draw"><img src="http://media.threadless.com//imgs/products/739/636x460shirt_guys_01.jpg" alt="" width="445" height="322" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/panaromic/t-shirts/3349011-hassel"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.3349011.1.fig,asphalt,mens,fbfbfb.hassel-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/lightsmith/t-shirts/181346-beware-of-the-photographer"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.181346.19.fig,lemon,mens,fbfbfb.beware-of-the-photographer-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/karin/t-shirts/1925817-smile-baby-retro-tee"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.1925817.2.fig,creme,womens,fbfbfb.smile-baby-retro-tee-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/naf4d/t-shirts/3336495-18-grey-test-tee"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.3336495.1.fig,black,mens,fbfbfb.18-grey-test-tee-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/reeceward/t-shirts/3390882-flasher-photographer"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.3390882.1.fig,black,mens,fbfbfb.flasher-photographer-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/bexish/t-shirts/543042-photographer-grrl"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.543042.7.fig,white,womens,fbfbfb.photographer-grrl-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/animo/t-shirts/385789-photographers-friend"><img src="http://ih3.redbubble.net/work.385789.10.fig,white,mens,fbfbfb.photographers-friend-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/rool/t-shirts/930815-sunny-16-rule-white"><img src="http://ih3.redbubble.net/work.930815.4.fig,army,mens,fbfbfb.sunny-16-rule-white-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.petapixel.com/2009/11/13/21-awesome-t-shirts-for-photographers/">۲۱ Awesome T-Shirts for Photographers</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خطوط در ترکیب‌بندی عکس</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2011 09:34:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[کادربندی]]></category>
		<category><![CDATA[leading lines]]></category>
		<category><![CDATA[line]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیب]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیب بندی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیب‌بندی]]></category>
		<category><![CDATA[خط]]></category>
		<category><![CDATA[خطوط]]></category>
		<category><![CDATA[خطوط هادی]]></category>
		<category><![CDATA[خطوط هدایت کننده]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=356</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که به عکسی نگاه می‌کنیم ناخودآگاه نگاه‌مان به سمت خطوط جلب می‌شود و آن‌ها را دنبال می‌کند. بنابراین خطوط و نحوه قرار گرفتن آن‌ها در عکس نقش بسزایی را در ترکیب‌بندی در عکاسی بازی می‌کند. به عنوان مثال استفاده از خطوط هادی (Leading Lines) نگاه بیننده را به درون عکس می‌کشاند و بُعد اثر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زمانی که به عکسی نگاه می‌کنیم ناخودآگاه نگاه‌مان به سمت خطوط جلب می‌شود و آن‌ها را دنبال می‌کند. بنابراین خطوط و نحوه قرار گرفتن آن‌ها در عکس نقش بسزایی را در ترکیب‌بندی در عکاسی بازی می‌کند. به عنوان مثال استفاده از خطوط هادی (Leading Lines) نگاه بیننده را به درون عکس می‌کشاند و بُعد اثر را بخوبی القا می‌کند. عکس‌های زیر مثال خوبی برای این موضوع هستند.</p>
<p><a href="http://www.flickr.com/photos/feuilllu/227310839/in/photostream/"><img src="http://www.photographymad.com/files/images/winding-mountain-road.jpg" alt="" width="510" height="558" /></a><br />
عکاس: Pierre Metivier</p>
<p><a href="http://www.ehsanabbasi.com/index.php?showimage=145"><img src="http://www.ehsanabbasi.com/images/20100710224814_img_9140.jpg" alt="" width="518" height="345" /></a><img alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چالش‌های هوا کردن فتوبلاگ شخصی! – قسمت سوم</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/01/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/01/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Apr 2011 07:07:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photoblog]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[pixelpost]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[بلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[راه اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[راه‌اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فتوبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[فوتوبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[نصب]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[پیکسل پست]]></category>
		<category><![CDATA[پیکسل‌پست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=343</guid>
		<description><![CDATA[مدیریت فتوبلاگ به کمک سیستم مدیریت محتوای Pixelpost مطلبی که پیش رو دارید، مدت‌ها پیش در شماره ۹۸ دو هفته‌نامه عصر شبکه به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در اینجا نیز منتشر کنم. قسمت اول و دوم را در اینجا و اینجا بخوانید. در قسمت بعد در مورد افزونه‌های Pixelpost [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>مدیریت فتوبلاگ به کمک سیستم مدیریت محتوای Pixelpost</strong></p>
<p><img src="http://www.thenetofinter.com/wp-content/uploads/2008/11/pixelpost-logo.jpg" alt="pixelpost" /></p>
<p style="text-align: justify;">مطلبی که پیش رو دارید، مدت‌ها پیش در شماره ۹۸ دو هفته‌نامه عصر شبکه به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در اینجا نیز منتشر کنم. قسمت اول و دوم را در <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1389/12/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7/">اینجا</a> و <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1390/01/%D8%B1%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%89-%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D9%82%D9%8A/">اینجا</a> بخوانید. در قسمت بعد در مورد افزونه‌های Pixelpost که در حال حاضر از آن‌ها در فتوبلاگم استفاده می‌کنم توضیح خواهم داد.</p>
<p style="text-align: justify;">در قسمت قبل در مورد دلایل راه‌اندازى فتوبلاگ و چگونگى نصب سیستم مدیریت محتواى Pixelpost بطور کامل صحبت شد. در این قسمت مى‌خواهم شما را با امکانات و قابلیت‌هاى این سیستم مدیریت محتوا و چگونگى کار با آن آشنا سازم. در واقع در این مطلب نحوه ارسال عکس به فتوبلاگ، تغییر قالب، کار با Addonها و سایر تنظیمات را آموزش خواهم داد.<br />
<span id="more-343"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>معرفى کلى بخش مدیریتى</strong><br />
همان‌طور که در قسمت قبل خواندید در آخرین مرحله نصب Pixelpost با کلیک روى لینک Finished وارد بخش مدیریتى این سیستم مدیریت محتوا خواهید شد. بخش مدیریتى Pixelpost بطور پیش‌فرض شامل منوهاى New Image (تصویر جدید)، Images (تصاویر)، Categories (موضوعات)، Options (تنظیمات)، General Info (اطلاعات کلى)، Addons (افزونه‌ها) و Logout (خروج) است که شما را با مهم‌ترین قسمت‌هاى آن آشنا خواهم ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انتخاب قالب</strong><br />
قبل از ارسال عکس بهتر است به فکر ظاهر فتوبلاگ باشیم. در Pixelpost بطور پیش‌فرض امکان انتخاب یکى از دو قالب Horizon و Simple از طریق منوى Options و سپس Templates وجود دارد. بدین منظور تنها کافى است از منوى کرکره‌اى قالب مورد نظر خود را انتخاب کنید و روى دکمه Update کلیک کنید. اما اگر این دو قالب شما را راضى نمى‌کند مى‌توانید به آدرس <a href="http://www.pixelpost.org/extend/templates">http://www.pixelpost.org/extend/templates</a> و از میان نود قالب، قالب دلخواه خود را انتخاب کنید. افزودن یک قالب به Pixelpost نیز بسیار ساده است. تنها کافیست پوشه فایل‌هاى قالب را که دانلود کرده‌اید به پوشه Templates در جایى که دیگر فایل‌ها و پوشه‌هاى Pixelpost روى سرور قرار دارند آپلود کنید. پس از این کار امکان انتخاب قالب از منوى کرکره‌ى مذکور وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فتوبلاگ خود را خوشمزه‌‌تر کنید!</strong><br />
همان‌طور که مى‌دانید براى اغلب سیستم‌هاى مدیریت محتوا افزونه‌هایى (Plug-in یا Addon) نوشته مى‌شود که قابلیت‌هاى جدیدى را به همراه دارند. Pixelpost نیز از این قاعده مستثنى نیست و شما مى‌توانید با مراجعه به آدرس <a href="http://www.pixelpost.org/extend/addons">http://www.pixelpost.org/extend/addons</a> افزونه‌هاى بسیارى را به Pixelpost اضافه کرده و فتوبلاگ خود را خوشمزه‌تر کنید! نصب یک افزونه در Pixelpost مشابه نصب قالب اما کمى پیچیده‌تر است. با این وجود کلیت کار این است که باید پوشه فایل‌هاى افزونه را که دانلود کرده‌اید به پوشه Addons در جایى که دیگر فایل‌ها و پوشه‌هاى Pixelpost روى سرور قرار دارند آپلود کنید. پس از این کار باید از طریق منوى Addons با کلیک روى عبارت OFF، افزونه مورد نظر را فعال کنید (عبارت On در مقابل هر افزونه به معناى فعال بودن آن است). البته بطور پیش‌فرض چندین افزونه در قسمت Addons بخش مدیریتى قرار دارند که مهم‌ترین آن‌ها افزونه‌هاى ضداسپم هستند و حتماً توصیه مى‌کنم یکى از آن‌ها مثلاً Akismet یا Defensio را فعال کنید (این دو افزونه با یکدیگر کار نمى‌کنند). به علاوه، تنظیمات بیشتر از طریق منوى Options و سپس Spam Control قابل دسترس هستند. در این قسمت مى‌توانید کلمه و یا IP مورد نظرتان در قسمت Referrer Banned List وارد کرده و روى دکمه Update All Banlists کلیک کنید تا دریافت اسپم‌ها را محدودتر کنید. البته یکى از مشکلاتى که ممکن است گرفتار آن شوید دریافت بیش از حد اسپم است. در واقع با وجود افزونه‌هاى مذکور باز هم ممکن است اسپم‌هایى منتشر شوند و یا حجم زیاد اسپم‌ها پهناى باند زیادى را اشغال کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ارسال عکس به فتوبلاگ</strong><br />
اکنون زمان آن فرا رسیده است که اولین عکس را ارسال کنید. بدین منظور در منوى New Image و در قسمت Post a New Image (ارسال یک عکس جدید) روی دکمه Browse کلیک کنید تا مکان عکس مورد نظر را مشخص کنید. سپس در قسمت Image Title و Tags به ترتیب عنوان عکس و تگ‌هاى مرتبط را وارد کنید. در عین حال در Pixelpost امکان دسته‌بندى عکس‌ها وجود دارد که البته در حالت پیش‌فرض تنها عبارت default در آن قسمت نمایش داده مى‌شود. با این وجود جاى نگرانى وجود ندارد. مى‌توانید عکس را آپلود کنید و پس از افزودن موضوع دلخواه از طریق منوى Categories، عکس خود را از طریق منوى Images به موضوع مورد نظر بیافزایید. پس از انتخاب موضوع مى‌توانید در قسمت Image description / text توضیحى در مورد عکس خود بنویسید. در انتها اگر نمى‌خواهید زمان ارسال و یا نحوه پذیرش نظرات را تغییر دهید روى دکمه Upload کلیک کنید. پس از کمى انتظار عکس شما در پایین همان صفحه نمایش داده خواهد شد و این به منزله ارسال موفقیت‌آمیز عکس شما است. در مورد نحوه پذیرش نظرات نیز باید بگویم که امکان تغییر آن به سه حالت Publish instantly (انتشار بى‌وقفه)، To moderation queue (انتظار براى تایید) و Disable commenting (غیرفعال کردن بخش نظرات) وجود دارد. البته از طریق منوى Options و سپس General نیز مى‌توان یک حالت پیش‌فرض تعیین کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سخن آخر</strong><br />
همان‌طور که در اولین شماره هم به آن اشاره شد براى راه‌اندازى یک فتوبلاگ راه‌هاى مختلفى وجود دارد. ساده‌ترین آن استفاده از سرویس‌دهندگان رایگان وبلاگ است. اما Pixelpost ابزارى است که بطور حرفه‌اى براى این کار طراحى شده که بسیار مشهور و قدرتمند است و من در این سلسه مقالات سعى کردم شما را بطور کامل با روند راه‌اندازى فتوبلاگ به کمک Pixelpost آشنا سازم.</p>
<p>منبع: شماره ۹۸ دوهفته‌نامه عصر شبکه &#8211; احسان عباسی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/01/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چالش‌های هوا کردن فتوبلاگ شخصی! &#8211; قسمت اول</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/12/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/12/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2011 09:39:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[A closer view]]></category>
		<category><![CDATA[blog]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[photoblog]]></category>
		<category><![CDATA[photographer]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[بلاگ عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[دید نزدیک]]></category>
		<category><![CDATA[سایت عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت عکس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فتوبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[فوتوبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=317</guid>
		<description><![CDATA[مطلبی که پیش رو دارید، مدت‌ها پیش در شماره ۹۷ دو هفته‌نامه عصر شبکه به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در اینجا نیز منتشر کنم. قسمت‌های بعدی این مطلب را نیز بزودی در اینجا قرار خواهم داد (از دست ندهید!). چرا فتوبلاگ شخصى؟ گستردگى و پیشرفت در عکاسى دیجیتال به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مطلبی که پیش رو دارید، مدت‌ها پیش در شماره ۹۷ دو هفته‌نامه عصر شبکه به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در اینجا نیز منتشر کنم. قسمت‌های بعدی این مطلب را نیز بزودی در اینجا قرار خواهم داد (از دست ندهید!).</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://www.ehsanabbasi.com/photos/photoblog.png" alt="photoblog" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چرا فتوبلاگ شخصى؟</strong><br />
گستردگى و پیشرفت در عکاسى دیجیتال به گونه‌اى بوده است که امروزه بسیارى از کاربران به نحوى به یک دوربین دیجیتال دسترسى دارند. بارزترین مثال دوربین‌هاى تلفن‌هاى همراه است که در چند سال اخیر پیشرفت چشمگیرى داشته‌اند. این مسئله سبب شده است که ذوق هنرى بسیارى از کاربران گل کند و عکس‌هاى زیبایى را ثبت کنند. حتى عده‌اى پا را فراتر گذاشته‌اند و آثار خود را مرتب بر روى اینترنت منتشر مى‌کنند. همان‌طور هم که مى‌دانید سایت‌ها و روش‌هاى مختلفى براى نشر و به اشتراک‌گذارى عکس وجود دارد که عواملى مانند سطح عکاس، نوع عکس‌ها و هدف از عکاسى کاربران را به سرویس‌دهنده‌هاى مختلفى سوق داده‌اند. به عنوان مثال آن‌هایى که در کارشان جدى‌تر هستند و یا عکاسى را به عنوان حرفه خود انتخاب کرده‌اند اقدام به ساخت سایت یا فتوبلاگ شخصى مى‌کنند. این مسئله سبب شد تا در مورد مزایا و معایب ساخت فتوبلاگ شخصى بنویسم. در ادامه شرح تجربه شخصى‌ام در مورد ساخت فتوبلاگ آورده شده است.<br />
<span id="more-317"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فتوبلاگ و انواع آن</strong><br />
فتوبلاگ (photoblog) روشى براى نشر و به اشتراک‌گذارى عکس در قالب وبلاگ است با این تفاوت که در فتوبلاگ به جاى نوشته، عکس از اهمیت بیشترى برخوردار است. به طور کلى سه نوع فتوبلاگ وجود دارد: فتوبلاگ شخصى با دامنه (Domain) اختصاصى، فتوبلاگ بر روى سرویس‌دهنده‌هاى وبلاگى، فتوبلاگ بر روى سرویس‌دهنده‌هایى که مخصوص به اشتراک‌گذارى عکس طراحى شده‌اند. در ادامه توضیح خواهم داد که مهاجرت به فتوبلاگ شخصى چه مزایا و در عین حال دردسرهایى را به همراه دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فتوبلاگ شخصى؛ مزایا و معایب</strong><br />
۱- هزینه: اولین و مهم‌ترین مسئله بحث هزینه است. در واقع همان‌طور که مى‌دانید ثبت دامنه، دریافت فضا و پهناى باند و طراحى قالب رایگان نیست و بایستى سالیانه مبلغى را براى آن کنار بگذارید. این در حالیست که بسیارى از سایت‌هاى به اشتراک‌گذارى عکس رایگان هستند. با این وجود این مسئله تنها به خدمات پایه محدود مى‌شود و براى استفاده از تمام امکانات این نوع سایت‌ها باید هزینه‌اى بپردازید.<br />
۲- دانش فنى: بدون شک نگهدارى یک فتوبلاگ یا سایت شخصى نیازمند دانش فنى و آشنایى با زبان‌هاى برنامه‌نویسى وب است. البته بسیارى از شرکت‌هاى طراحى سایت و خدمات میزبانى وب (Web Hosting) پشتیبانى قابل قبولى را ارائه مى‌دهند. در مقابل زمانى که از یک سرویس‌دهنده به اشتراک‌گذارى عکس استفاده مى‌کنید دیگر نگرانى از این بابت نخواهید داشت.<br />
۳- طراحى: این مورد به مورد قبل مربوط است. بدین معنى که کاربر با داشتن اطلاعات مختصرى در مورد برنامه‌نویسى وب خصوصاً HTML مى‌تواند تغییراتى را در قالب سایت خود اعمال کند. به عنوان مثال مى‌توان به منوى سایت مواردى مانند درباره ما، تماس با ما، لینک‌هاى مورد علاقه و &#8230; را اضافه کرد. در عین حال طراحى منحصربفرد کار شما را نسبت به سایرین متمایز مى‌سازد. این در حالیست که در سرویس‌دهنده‌هاى به اشتراک‌گذارى عکس قالب سایت انعطاف‌پذیرى ندارد و صفحه شخصى کاربران مشابه یکدیگر است.<br />
۴- اعتبار: زمانى که کار حرفه‌اى مى‌شود سایت شخصى در میان عکاسان حرف اول را مى‌زند. مثلاً ممکن است عکاسان حرفه‌اى را دیده باشید که در سایت‌هاى به اشتراک‌گذارى عکس فعالیت مى‌کنند اما در کنار این آن‌ها حتماً یک سایت شخصى را نیز اداره مى‌کنند. در واقع سایت شخصى به دلیل دامنه اختصاصى و طراحى منحصربفرد اعتبار بیشترى دارد و رسمى‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چگونه فتوبلاگ شخصى بسازیم؟</strong><br />
چند وقت پیش با در نظر گرفتن مواردى که در بالا به آن‌ها پرداختم تصمیم گرفتم که یک فتوبلاگ شخصى بسازم. بدین منظور جستجوهاى فراوانى در اینترنت انجام دادم. ابتدا تصمیم گرفتم از سیستم مدیریت محتواى مشهور WordPress استفاده کنم. البته امکان ساخت فتوبلاگ به کمک سایر سیستم‌هاى مدیریت محتوا مانند MovableType یا MT نیز وجود دارد، اما WordPress خوش‌دست‌تر است و به راحتى بر روى Host نصب مى‌شود. به علاوه با وجود پلاگین‌هایPhotoQ و یا YAPB &#8211; Yet Another Photoblog قدرت این سیستم مدیریت محتوا دوچندان مى‌شود.<br />
با این وجود قالب‌هاى فتوبلاگ موجود براى WordPress یا ساده هستند و یا قابلیت دینامیک آن‌ها که براساس زبان Ajax هستند در مرورگر اینترنت اکسپلورر به خوبى نمایش داده نمى‌شود. این مسئله سبب شد تا نرم‌افزار دیگرى براى نمایش و دسته‌بندى عکس انتخاب کنم. انتخاب نهایى نرم‌افزار یا سیستم مدیریت محتواى Pixelpost بود. Pixelpost یک نرم‌افزار منبع باز (Open source) است که برپایه PHP و MySQL کار مى‌کند و بطور تخصصى براى مدیریت سایت‌ها و فتوبلاگ‌هاى شخصى طراحى شده است. از امکانات این سیستم که بایستى به مانند سیستم‌هاى مدیریت محتوا به یک وب‌سرور آپلود شود، مى‌توان به مواردى مانند مدیریت خوب عکس‌ها، پشتیبانى از زبان‌ها مختلف، سیستم نظردهى، نمایش اطلاعات Exif عکس، فیلترینگ Spam، دسته‌بندى موضوعى عکس‌ها، سیستم Tag گذارى و &#8230; اشاره کرد. در ضمن قالب‌ها (Template) و افزونه‌هاى (Add-on) متعددى نیز براى این سیستم طراحى شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سخن آخر</strong><br />
با توجه به مطالبى که گفته شد حتما تصمیم خود را در مورد داشتن یا نداشتن یک فتوبلاگ شخصى گرفته‌اید. اگر قصد دارید که یک فتوبلاگ شخصى داشته باشید پیشنهاد مى‌کنم در شماره بعد مطلب &#8220;راه‌اندازى فتوبلاگ در کمتر از پنج دقیقه&#8221; که در مورد چگونگى نصب و راه‌اندازى فتوبلاگ به کمک Pixelpost است را از دست ندهید. ناگفته نماند که علاوه بر WordPress و Pixelpost فتوبلاگ‌های متعددی در قالب فلش و بصورت دینامیک طراحی شده‌اند که به چند دلیل از توضیح آن فاکتور می‌گیرم! ابتدا اینکه طراحی و راه‌اندازی یک سایت فلش به سادگی نصب WordPress و Pixelpost نیست. از طرفی اساس یک فتوبلاگ این است که به کرات به روز شود و مخاطب ثابت خود را به تدریج پیدا کند. بنابراین سرعت بارگذاری صفحات نقش مهمی را در اینجا بازی می‌کنند. بنابراین به نظر من فلش گزینه مناسبی برای یک فتوبلاگ نیست و بیشتر بدرد افرادی می‌خورد که می‌خواهند تعدادی از کارهای خود را به عنوان رزومه کاری به نمایش بگذارند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/12/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه یک عکاس خوب بشوم؟</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/11/how-to-become-a-good-photographe/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/11/how-to-become-a-good-photographe/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Feb 2011 05:50:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[photographer]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس خوب]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[عکس خوب]]></category>
		<category><![CDATA[مبتدی]]></category>
		<category><![CDATA[مهارت عکاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=284</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم از بخت خوب و یا بخت بد ما است که در دنیای دیجیتال دست به دوربین شده‌ایم. بخت خوب به این دلیل که دیگر دردسرها و هزینه‌های تعویض حلقه‌های فیلم، ظهور و چاپ عکس در دنیای آنالوگ وجود ندارد و بخت بد به این دلیل که بسیاری لذت عکاسی آنالوگ را بیشتر از دیجیتال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img src="http://4.bp.blogspot.com/_i9i4SumdbBE/SmaX-U8S9XI/AAAAAAAAALQ/7g_6TQngt6U/s320/Photographer.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم از بخت خوب و یا بخت بد ما است که در دنیای دیجیتال دست به دوربین شده‌ایم. بخت خوب به این دلیل که دیگر دردسرها و هزینه‌های تعویض حلقه‌های فیلم، ظهور و چاپ عکس در دنیای آنالوگ وجود ندارد و بخت بد به این دلیل که بسیاری لذت عکاسی آنالوگ را بیشتر از دیجیتال می‌دانند. برخی حتی ظهور دنیای دیجیتال را آغاز از بین رفتن جوهره عکاسی می‌دانند. با تمام این حرف‌ها اغلب دستگاه‌های قابل حمل دیجیتال به دوربین عکاسی مجهز شده‌اند و از این رو ثبت لحظات زندگی به آسانی امکان‌پذیر شده است. به موازات این تحول ظهور سرویس‌دهندگان فتوبلاگ و به اشتراک‌گذاری عکس سرعت انتقال و به اشتراک‌گذاری عکس‌ها را دو چندان کرده‌اند. بنابراین دور از انتظار نبود که سیل عظیمی از علاقمندان به سمت این حوزه سرازیر شود. جالب است بدانید از زمانی که فوتوبلاگم را راه‌اندازی کرده‌ام با سوالات فراوانی مواجه شده‌ام که مضمون تمامی آن‌ها این بوده است که «چگونه می‌توان خوب عکس گرفت؟» راستش را بخواهید جواب سرراستی برای این سوال وجود ندارد و حتی یک نسخه را نمی‌توان برای همگان پیچید! اما چیزی که مشخص است کلیاتی است که توجه به آن‌ها تحول بزرگی را در شما بوجود خواهد آورد. در واقع در این شماره به جای اینکه بیایم ترفندی و یا نحوه کار کردن با دوربین یا ویرایشگر عکسی را آموزش دهم می‌خواهم به مسائل بنیادی بپردازم! چیزهایی که می‌خواهم بگویم اهمیت بسیار بیشتری دارد. البته بنده نه استاد عکاسی هستم و نه اینکه سال‌ها عکاسی می‌کنم! من هم به مانند شما یک علاقمند جدی به عکاسی هستم که طی سه، چهار سال اخیر تجربه اندکی کسب کرده است.<br />
<span id="more-284"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تجهیزات عکاسی شرط لازم عکس خوب هستند اما کافی نیستند</strong><br />
این روزها رایج شده زمانی که می‌خواهند عکاسی را دست بیندازند می‌گویند: «دوربینت خوب عکس می‌گیرد!» و یا بدتر از آن می‌پرسند: «دوربینت چند مگاپیکسل است؟!» اما حقیقت این است که در کنار تجهیزات عکاسی چشم عکاس نیز بایستی تربیت شده باشد. به عنوان مثال عکس‌هایی دیده‌ام که با موبایل گرفته شده‌اند اما ارزش و گیرایی آن‌ها از بسیاری عکس‌های گرفته شده با دوربین‌های DSLR بالاتر بوده است. بنابراین به جای ناامید شدن و یا تمرکز برای ارتقای تجهیزات عکاسی بهتر است نگاه متفاوتی به اطراف خود داشته باشید و از زاویه‌ای دیگر به همه چیز نگاه کنید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کار با دوربین خود را بیاموزید</strong><br />
فکر می‌کنم این قسمت احتیاج به توضیحی نداشته باشد و عنوان خود گویای همه چیز است! فقط ذکر این نکته را لازم می‌دانم که اگر به هر دلیلی به دفترچه راهنمای دوربین خود دسترسی ندارید و یا آن را گم کرده‌اید با یک جستجوی ساده می‌توانید مشابه آن را در قالب فرمت PDF پیدا کنید. بدین منظور تنها کافیست در گوگل نام دوربین مورد نظر به علاوه عبارت Manual را جستجو کنید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مفاهیم پایه عکاسی را بیاموزید</strong><br />
برای عکاسی در شرایط مختلف تسلط بر مفاهیمی چون <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1389/10/shutter-speed/">سرعت شاتر</a>، دیافراگم، <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1388/10/iso-speed/">سرعت ایزو</a>، عمق میدان و … ضروری است. به عنوان مثال باید بدانید چرا می‌گویند برای عکاسی از فعالیت‌های ورزشی از سرعت شاتر زیاد استفاده کنید و یا اینکه چرا سرعت شاتر کم را برای عکاسی از آبشار پیشنهاد می‌کنند. باید بدانید چرا می‌گویند برای عکاسی از منظره برای دستیبابی به عمق میدان زیاد دیافراگم را روی عدد اف بالا تنظیم کنید و یا اینکه چرا برای عکاسی از چهره برای دستیبابی به عمق میدان کم دیافراگم را روی عدد اف پایین تنظیم کنید. باید بدانید منظور از سرعت ایزو چیست و بطور کلی چه تاثیری بر روی عکس می‌گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>محلی برای ارایه آثار خود داشته باشید</strong><br />
هیچ اصرار و عجله‌ای برای راه‌اندازی نمایشگاه عکس وجود ندارد! اما پیشنهاد می‌کنم در محلی مجازی آثار خود را ارایه دهید تا علاوه بر دیده شدن کارهایتان از نظرات بازدیدکنندگان نیز برخوردار شوید. اگر نمی‌خواهید هزینه کنید سایت‌های بسیاری وجود دارند که در حوزه به اشتراک‌گذاری عکس فعالیت دارند و عملکرد فوق‌العاده‌ای دارند. اما اگر می‌خواهید کارتان کمی شکل رسمی‌تر به خود بگیرد بایستی کمی هزینه کنید و یک فتوبلاگ شخصی بر روی دامنه اختصاصی ایجاد کنید. توجه داشته باشید که همواره به روز باشید و از همه مهم‌تر بیننده خود را دست کم نگیرید. مسئله دیگر اینکه در بسیاری از سایت‌های به اشتراک‌گذاری عکس گروه‌ها و تالارهای گفتمانی وجود دارد که با عضویت در آن‌ها می‌توانید در بحث‌های عکاسی شرکت کنید و سطح اطلاعات خود را ارتقا دهید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی!</strong><br />
شاید باورتان نشود اگر بگویم سفرهای عکاسی تا چه اندازه در متحول کردن مهارت عکاسی شما تاثیرگذار است. بدین منظور سایت‌ها و گروه‌های فراوانی وجود دارند که سفرهای عکاسی برگزار می‌کنند و با هزینه‌ای کم می‌توانید در آن‌ها ثبت‌نام کنید. در واقع به قول یکی از دوستان عکاسی یک Outdoor Hobby (سرگرمی خارج از خانه) است و برای اینکه عکس خوبی بگیرید باید از خانه بیرون بزنید! از سوی دیگر در این سفرها دوستان بسیاری پیدا می‌کنید و می‌توانید با آن‌ها تبادل اطلاعات کنید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ویرایش عکس بخشی از عکاسی است</strong><br />
همواره بر سر ویرایش عکس بحث و جدل‌های فراوانی وجود داشته است. عده‌ای بر این عقیده‌اند که تا جای ممکن اصالت عکس باید حفظ شود و عده‌ای دیگر اعتقاد دارند برای زیباتر شدن یک اثر می‌توان به هر کاری دست زد، حتی اگر اصالت عکس از بین برود. به شخصه بر این عقیده‌ام که اگر پنجاه درصد یک عکس خوب را ترکیب‌بندی و دید خوب عکاس در نظر بگیریم پنجاه درصد دیگر به نحوه ویرایش آن عکس مربوط می‌شود. اما ویرایشی که در اینجا مد نظر من است تغییر رنگ، نور، کنتراست، سایه‌ها و … است بطوری که افراطی در کار نباشد و بدین ترتیب ضعف‌های دوربین و کمبودها در شرایط محیط از بین برود. توجه داشته باشید که بسته به نوع عکاسی نحوه ویرایش نیز تغییر می‌کند. به عنوان مثال در عکس‌های خبری اصالت عکس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و اعمال تغییراتی مانند حذف عنصری از عکس می‌تواند برای عکاس دردسرساز شود! از سوی دیگر حذف و یا افزودن عنصری در یک عکس به منظور خلق یک اثر بسیار زیبا را تصویرسازی می‌دانم (نظری در تایید و رد آن نیز ندارم). اما برای ویرایش عکس چه چیزهایی لازم است؟ ابتدا اینکه باید با فرمت RAW عکاسی کنید. به این دلیل که در فرمت JPEG بسیاری از اطلاعات عکس به منظور کاهش حجم فایل از بین رفته‌اند. اما فرمت RAW خروجی خام سنسور است و دست عکاس در ویرایش عکس بسیار باز است. در واقع پس از اعمال تغییرات مشابه بر روی دو فایل JPEG و RAW نتیجه در مقایسه با یکدیگر بسیار متفاوت خواهد بود. مسئله بعدی تسلط به یکی از ویرایشگرهای عکس است. به شخصه عکس‌های خود را با Adobe Lightroom که مختص عکاسی است ویرایش می‌کنم و باید بگویم پس از آشنایی من با این ویرایشگر کارهایم چند پله پیشرفته داشته‌اند!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>زیاد عکس بگیرید و ببینید</strong><br />
خوشبختانه با ظهور دنیای دیجیتال، نگرانی‌هایی مانند تمام شدن فیلم عکاسی و یا هزینه ظهور و چاپ عکس‌ها دیگر وجود ندارد! شما بسته به میزان حافظه خود هر تعداد عکسی که بخواهید می‌توانید بگیرید و پس از بررسی آن در صفحه نمایش دوربین تصمیم خواهید گرفت که عکس را حذف کنید و یا نگه دارید. از سوی دیگر دیدن عکس‌های خوب دید عکاسی شما را تقویت می‌کند. به شخصه یکی از سایت‌هایی که همواره از دیدن عکس‌های آن لذت می‌برم سایت <a href="http://1x.com">۱x.com</a> است که بسیار حرفه‌ای است. جالب است بدانید در این سایت بطور رایگان امکان آپلود عکس نیز وجود دارد. البته انتشار عکس‌ها نیازمند تایید آن‌ها از سوی مدیران این سایت است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مجموعه‌ای کار کنید و بر روی موضوعی خاص تمرکز کنید</strong><br />
زمانی می‌رسد که دیگر در تنظیم کردن دوربین در شرایط مختلف مشکلی نخواهید داشت و عکس‌های بی‌نقصی می‌گیرید. اما بسیاری از بزرگان براین عقیده‌اند که به جای تک عکس گرفتن بهتر است بطور مجموعه‌ای کار کنید و روی موضوع خاصی تمرکز کنید. این مسئله علاوه بر تبدیل شدن به رزومه‌ای قابل ارایه، سبب می‌شود پیام مورد نظر بسیار قوی‌تر و منسجم‌تر به بیننده منتقل گردد. البته با توجه به تعدد موضوعات موجود تهیه یک گزارش تصویری به سادگی امکان‌پذیر نیست و به شخصه در این زمینه مهارت کافی ندارم! به عنوان مثال یکی از مهم‌ترین نیازهای تهیه یک گزارش تصویری مطالعه و جستجوی کافی در مورد آن موضوع خاص قبل از عکاسی است. در مجموع اینکه بی‌هدف و بدون داشتن اطلاعاتی راهی خیابان شوید و از هر چیزی که بنظرتان خوب آمد، عکاسی کنید، روش مناسبی نیست!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سخن آخر</strong><br />
موارد ذکر شده نکات بسیار ارزشمندی هستند که در طی یکی دو سال اخیر با آن‌ها آشنا شده‌ام و به شخصه همواره سعی کرده‌ام به آن‌ها عمل کنم. مطمئنا در این مسیر بسیار لذت خواهید برد و دید شما نسبت به دنیای اطراف‌تان تغییر خواهد کرد. آخرین نکته اینکه زمان‌هایی فرا می‌رسد که دوربین از ثبت آن عاجز است، بنابراین پیشنهاد می‌کنم دوربین را کنار بگذارید و از منظره لذت ببرید!</p>
<p>برگرفته از: <a href="http://www.sakhtafzarmag.com/magazine-archive/212.html">شماره ۲۶ ماهنامه سخت‌افزار</a> &#8211; احسان عباسی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/11/how-to-become-a-good-photographe/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفهوم سرعت شاتر در دوربین عکاسی چیست؟</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/10/shutter-speed/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/10/shutter-speed/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Jan 2011 14:47:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[مفاهيم پايه]]></category>
		<category><![CDATA[camera]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[shutter]]></category>
		<category><![CDATA[shutter speed]]></category>
		<category><![CDATA[آبشار]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[تقدم شاتر]]></category>
		<category><![CDATA[تنظیمات]]></category>
		<category><![CDATA[ثانیه]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[سرعت شاتر]]></category>
		<category><![CDATA[شاتر]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=266</guid>
		<description><![CDATA[در عکاسی مفاهیمی وجود دارد که دانستن آن‌ها برای علاقمندان این حیطه و آن‌هایی که می‌خواهند عکس‌هایی خوبی ثبت کنند الزامی است. یکی از این مفاهیم سرعت شاتر دوربین است. به عنوان مثال برای عکاسی از یک آبشار یا عکاسی از وقایع ورزشی که شامل سوژه‌های متحرک می‌شود آشنایی با سرعت شاتر و حالت تقدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در عکاسی مفاهیمی وجود دارد که دانستن آن‌ها برای علاقمندان این حیطه و آن‌هایی که می‌خواهند عکس‌هایی خوبی ثبت کنند الزامی است. یکی از این مفاهیم سرعت شاتر دوربین است. به عنوان مثال برای عکاسی از یک آبشار یا عکاسی از وقایع ورزشی که شامل سوژه‌های متحرک می‌شود آشنایی با سرعت شاتر و حالت تقدم شاتر در دوربین‌های دیجیتال نقش اصلی را در ثبت یک تصویر خوب ایفا می‌کند.<br />
<span id="more-266"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/77/Shutter_speed_waterfall.gif" alt="" /><br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Shutter_speed_waterfall.gif">منبع</a></p>
<p style="text-align: justify;">در عکاسی، سرعت شاتر (Shutter Speed) به معنای مدت زمان باز بودن شاتر یا مدت زمانی است که فیلم (در عکاسی آنالوگ) یا سنسور (در عکاسی دیجیتال) در معرض نور قرار می‌گیرد. هر چه سرعت شاتر بیشتر باشد (شاتر سریع‌تر باز و بسته شود)، فیلم یا سنسور مدت زمان کمتری در معرض نور خواهد بود و بالعکس. به عنوان مثال سرعت شاتر کم معمولاً در محیط‌های کم نور مورد استفاده قرار می‌گیرد. سرعت شاتر بر حسب ثانیه اندازه‌گیری می‌شود. به عنوان مثال مقادیری مانند ۱/۱۰۰۰ ثانیه، ۱/۵۰۰ ثانیه، &#8230; و یک ثانیه، ۲۰ ثانیه و &#8230; قابل انتخاب هستند که بسته به نوع دوربین این محدوده تغییر می‌کند. طبیعی است که هر چه مدت زمان کمتری مانند ۱/۱۰۰۰ ثانیه انتخاب شود، شاتر سریع‌تر باز و بسته می‌شود. از این نوع تنظیم می‌توان برای عکاسی از سوژه‌های با تحرک زیاد مثلاً سوژه‌های ورزشی استفاده کرد. بدین ترتیب سوژه مورد نظر در اصطلاح Freeze (ثابت) می‌شود. در مقابل سرعت کم شاتر باعث بلور شدن سوژه متحرک می‌شود. البته باید بخاطر داشته باشید که برای عکس‌برداری در سرعت‌های پایین، برای جلوگیری از محو شدن کل عکس باید از سه پایه استفاده کنید. البته باید توجه داشت که علاوه بر سرعت شاتر، میزان گشودگی دیافراگم دوربین و <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1388/10/iso-speed/">میزان حساسیت یا سرعت ایزو</a> نیز در میزان نور رسیده به فیلم یا سنسور و میزان نور عکس، نقش دارد. به عنوان مثال اگر سرعت شاتر را از ۱/۱۲۵ به ۱/۲۵۰ ثانیه تغییر دهید، در واقع میزان نور رسیده به فیلم یا سنسور را نصف کرده‌اید. برای جبران این کمبود، می‌توانید میزان گشودگی دیافراگم را افزایش دهید یا از ایزو سریع‌تر استفاده کنید.<br />
همان‌طور که در تصویر مشاهده می‌کنید در سرعت ۱/۸۰۰ قطرات آب قابل تشخیص هستند. این در حالیست که در سرعت شاتر یک ثانیه جریان آب کاملا محو شده است. در آینده بطور دقیق در مورد عکاسی از آبشار و تنظیمات مربوطه دوربین صحبت خواهم کرد. بنابراین به زودی خواهید آموخت که چطوری عکسی مانند <a href="http://www.ehsanabbasi.com/index.php?showimage=52">این</a> بگیرید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1389/10/shutter-speed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۳۲ ثانیه تا نور مناسب</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1388/12/light-in-photography/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1388/12/light-in-photography/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 19:21:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[light]]></category>
		<category><![CDATA[light in photography]]></category>
		<category><![CDATA[Michael Reichmann]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسي]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[عکس خوب]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[نور در عکاسي]]></category>
		<category><![CDATA[نور و عکاسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=182</guid>
		<description><![CDATA[در عکاسى داشتن تجهیزات حرفه‌اى و یا قرار گرفتن در شرایط یا محیط خاص مستلزم گرفتن عکس خوب نیست. البته درست است که موارد اشاره شده نقش مهمى در گرفتن عکس خوب دارند اما بسیارى عوامل دیگر هستند که توجه به آن‌ها شما را به یک عکاس حرفه‌اى تبدیل مى‌کند. یکى از این عوامل نور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در عکاسى داشتن تجهیزات حرفه‌اى و یا قرار گرفتن در شرایط یا محیط خاص مستلزم گرفتن عکس خوب نیست. البته درست است که موارد اشاره شده نقش مهمى در گرفتن عکس خوب دارند اما بسیارى عوامل دیگر هستند که توجه به آن‌ها شما را به یک عکاس حرفه‌اى تبدیل مى‌کند. یکى از این عوامل نور مناسب است. در ادامه مطلب شاهد دو عکس خواهید بود که توسط Michael Reichmann گرفته شده‌اند.<br />
<span id="more-182"></span><br />
<img src="http://www.luminous-landscape.com/images22/church1-thumb.jpg" alt="light" /><br />
<img src="http://www.luminous-landscape.com/images22/church2-thumb.jpg" alt="light" /><br />
همان‌طور که مشاهده مى‌کنید در عکس اول به دلیل یکنواخت بودن نور شاهد عکسى بى‌روح هستیم. اما در عکس دوم به دلیل ایجاد شدن شکافى در بین ابرها نور بیشترى به قسمت‌هاى خاصى تابیده شده و شاهد عکسى زیباتر و داراى بُعد هستیم. بد نیست بدانید فاصله میان گرفتن این دو عکس تنها ۳۲ ثانیه بوده است!<br />
<a href="http://www.luminous-landscape.com/essays/30seconds.shtml">اطلاعات بیشتر</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1388/12/light-in-photography/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

