<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ديد نزديک</title>
	<atom:link href="http://blog.ehsanabbasi.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.ehsanabbasi.com</link>
	<description>دست‌نوشته‌هاى احسان عباسى در مورد عکس و عکاسى</description>
	<lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 03:28:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>کامپکت افسانه‌ای &#8211; بررسی دوربین Fujifilm X100</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1391/02/fujifilm-x100/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1391/02/fujifilm-x100/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 May 2012 03:20:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی دوربین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=451</guid>
		<description><![CDATA[مطلبی که پیش رو دارید در شماره ۳۸ ماهنامه سخت‌افزار به چاپ رسیده است. بی‌شک درباره Leica یکی از مشهورترین و قدیمی‌ترین شرکت‌های تولید کننده دوربین‌های حرفه‌ای خصوصا مدل‌های کامپکت شنیده‌اید. به عنوان مثال Leica M9 به یک سنسور فول‌فریم هجده مگاپیکسل از نوع CCD مجهز شده، حدود ششصد گرم وزن دارد و در حدود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مطلبی که پیش رو دارید در <a href="http://sakhtafzarmag.com/magazine-archive/9564.html">شماره ۳۸ ماهنامه سخت‌افزار</a> به چاپ رسیده است.</p>
<p>بی‌شک درباره Leica یکی از مشهورترین و قدیمی‌ترین شرکت‌های تولید کننده دوربین‌های حرفه‌ای خصوصا مدل‌های کامپکت شنیده‌اید. به عنوان مثال Leica M9 به یک سنسور فول‌فریم هجده مگاپیکسل از نوع CCD مجهز شده، حدود ششصد گرم وزن دارد و در حدود شش هزار دلار به فروش می‌رسد! اما اگر بگویم روزی در حال عکاسی با یک دوربین کامپکت بودم و شخصی که Leica M9 به گردن داشت با اشتیاق فراوان در مورد دوربینم پرسید چه حالی به شما دست می‌دهد؟! بله، دوربین من Fujifilm FinePix X100 بود. این دوربین یکی از بهترین دوربین‌های کامپکت حرفه‌ای است که تاکنون ساخته شده و رقیبی برای Leica X1 محسوب می‌شود. Fujifilm X100 در نمایشگاه Photokina 2010 معرفی شد و حدودا پس از شش ماه به بازار عرضه شد. با این حال به دلیل تقاضای زیاد و به علاوه وقوع سیل در ژاپن عرضه این محصول با مشکلاتی همراه شد. اکنون مدت زیادی از اولین باری که این دوربین را در دست گرفتم و دکمه شاترش را فشردم می‌گذرد. بنابراین مناسب دیدم که تجربیاتی که در این مدت حین کار کردن با Fujifilm X100 کسب کرده‌ام را برایتان بازگو کنم.<br />
<span id="more-451"></span><br />
<strong>دلایل استقبال فراوان از X100</strong><br />
ابتدا می‌خواهم کمی در مورد مشخصات فنی و خصوصیات بارز X100 صحبت کنم و به این سوال پاسخ دهم که چرا این دوربین به این اندازه مورد استقبال واقع شده است. اولین چیزی که باید به آن اشاره کنم طراحی فوق‌العاده زیبا و البته کلاسیک این دوربین است. در واقع در عین چشم‌نواز بودن، X100 ما را به یاد دوربین‌های قدیمی آنالوگ می‌اندازد. بطور کلی در دنیای امروزی مدرن اقتباس از مدل‌های کلاسیک و قدیمی برای طراحی محصولات جدید یکی از شگردهای شرکت‌های تولیدکننده محصولات مختلف است. به عنوان مثال در دنیای خودرو در سال ۲۰۰۰ عرضه مدل Chrysler PT Cruiser که طراحی‌اش اقتباسی از مدل‌های کلاسیک بود بسیار مورد توجه قرار گرفت. علاوه بر طراحی از سوی دیگر کیفیت ساخت بدنه X100 به خوبی بیانگر یک سازنده ژاپنی است. سنسور بزرگ این دوربین مشخصه دیگری است که آن را نسبت به باقی کامپکت‌های موجود در بازار متمایز می‌سازد. به عنوان مثال سنسور دوربین نام‌آشنای  Canon G12 دارای ابعاد ۷.۴ در ۵.۶ میلی‌متر است. در حالیکه X100 مشابه اغلب DSLRهای حرفه‌ای به سنسور ۲۳.۶ در ۱۵.۸ میلی‌متر مجهز شده و همان‌طور که می‌دانید اندازه سنسور اصلی‌ترین عامل در میزان کیفیت ثبت تصاویر یک دوربین است. با این تفاسیر همان‌طور که انتظار می‌رود کیفیت عکس‌های گرفته شده با X100 بسیار خوب و مثال‌زدنی است و در ایزوهای بالا شاهد نویز کمی در عکس‌ها هستیم. البته نباید از لنز ثابت ۲۳ میلی‌متر (معادل ۳۵ میلی‌متر) با کیفیت این دوربین با حداکثر گشودگی دیافراگم F2 نیز غافل شد. بدین ترتیب، با وجود سنسور بزرگ و لنزی با دیافراگم F2 امکان دستیابی به عمق میدان کم علاوه بر عکاسی در محیط‌های کم‌نور وجود دارد. مورد دیگر چشمی دوگانه دیجیتال و اپتیکال X100 است که عکاس به سادگی می‌تواند یکی از حالت‌های مورد نظر را انتخاب کند. به شخصه حالت دیجیتال را به دلیل دقیق‌تر بودن و نمایش نتیجه نهایی ترجیح می‌دهم. آخرین نکته اینکه تمامی این خصوصیات بارز در دوربینی با ابعاد کوچک و به وزن تنها ۴۴۵ گرم جای داده شده‌اند.</p>
<p><strong>تجربه کار با X100</strong><br />
با در دست گرفتن X100 بار دیگر به کیفیت ساخت و قرارگیری بی‌عیب نقص قطعات در کنار یکدیگر واقف خواهید شد. تنظیم‌کننده‌های اکسپوژر، سرعت شاتر و تا حدی دیافراگم نیز به گونه‌ای طراحی شده‌اند که عدد مورد نظر به راحتی قابل انتخاب است. با این وجود دکمه شاتر کمی کوچک است. البته امکان خرید دکمه‌ای مخصوص که روی دکمه شاتر پیچ می‌شود وجود دارد. بطور مشابه دکمه‌های منو، عکاسی در حالت ماکرو، White Balance و فلاش، کوچک و حساس هستند. به عبارت دیگر برای کار کردن با آن‌ها بایستی انگشتان کوچکی داشته باشید یا با دقت زیاد با آن‌ها کار کنید. این مشکل در مورد دکمه انتخاب حالت فوکوس که در سمت چپ بدنه واقع شده بسیار محسوس‌تر است. مسئله دیگری که بایستی به آن اشاره کنم زمان راه‌اندازی دوربین و تاخیری است که عکاس پس از فشردن شاتر با آن مواجه است. به عبارت دیگر X100 برای ثبت صحنه‌های ورزشی و سوژه‌های متحرک چندان مناسب نیست. هر چند که نباید انتظارات زیادی از X100 داشت و به عنوان مثال آن را با DSLRها و لنزهای حرفه‌ای مقایسه کرد. البته با اعمال تغییراتی در منوی این دوربین امکان کاهش تاخیر زمان راه‌اندازی وجود دارد که مصرف بیشتر باتری را به همراه خواهد داشت.<br />
لنز X100 به اندازه کافی واید است. هر چند که این دوربین فاقد بزرگنمایی اپتیکال است و از این نظر عکاس را محدود می‌کند اما کیفیت بالای آن و عدم وجود اعوجاج در گوشه‌های تصویر این مسئله را جبران خواهد کرد. بد نیست بدانید که معمولا در کنار دوربین DSLR و لنز تله باکیفیت سری L، از X100 به عنوان لنز واید استفاده می‌کنم و قید تعویض لنز و استفاده از لنز واید با دوربین DSLR را می‌زنم. سرعت فوکوس X100 در نور کافی خوب است اما در حالت ماکرو و نور کم فوکوس کردن آن ممکن است کمی به طول بیانجامد. بدون در نظر گرفتن این مشکل حالت ماکرو در دوربینی که بدین منظور طراحی نشده است عملکرد قابل قبولی دارد. لازم به ذکر است که محدوده عکاسی در حالت ماکرو بین ده سانتی‌متر تا دو متر است.<br />
چیزی که در X100 حین عکاسی بسیار کارآمد بوده است سنسوری است که در نزدیکی چشمی واقع شده است. بدین ترتیب با فعال کردن حالت نمایش به کمک سنسور، زمانی که چشم خود را به چشمی نزدیک کنید صفحه نمایش بطور خودکار غیرفعال می‌شود و عکاس می‌تواند از طریق چشمی عکاسی کند. از سوی دیگر امکان نمایش اطلاعات مختلف روی صفحه نمایش به همراه سنسور خط افق که مانع ثبت تصاویر کج می‌شود، وجود دارد. در X100 علاوه بر فرمت JPEG امکان عکاسی در فرمت Raw نیز وجود دارد که البته اگر از کارت‌های حافظه با سرعت معمولی استفاده کنید ذخیره تصاویر کمی با تاخیر همراه خواهد بود. این مسئله حین عکاسی پی‌در‌پی خصوصا در حالت پنج فریم در ثانیه محسوس‌تر خواهد بود. فیلتر ND که به منظور کاهش شدت نور مورد استفاده قرار می گیرد امکان دیگری است که در X100 در نظر گرفته شده است. به عبارت دیگر در مواقعی که تمایل دارید با اف پایین مانند F2 عکاسی کنید و از نظر حداکثر سرعت شاتر که در این دوربین ۱/۴۰۰۰ ثانیه است محدودیت دارید، می‌توانید فیلتر ND را فعال کنید. به این ترتیب به عمق میدان کم مورد نظرتان حتی در نور شدید نیز دست پیدا خواهید کرد. اما چیزی که در X100 همگی از آن ناراضی هستند فوکوس دستی این دوربین است. واقعیت این است که در این حالت باید حلقه فوکوس دستی را چندین دور بچرخانید تا فوکوس دوربین تنها مقدار کمی تغییر کند. به عبارت دیگر در مورد سوژه‌های متحرک باید قید استفاده از فوکوس دستی را بزنید. از سوی دیگر در حین فیلمبرداری امکان تغییر فوکوس وجود ندارد. حتی با ارائه Firmwareهای جدید نیز این مشکلات برطرف نشده است. به غیر از موارد ذکر شده، رابط کاربری X100 بعد از بروزرسانی Firmware اولیه، تقریبا کامل و بی‌نقص است. به عنوان مثال حتی بدون سه پایه، به آسانی و به کمک سنسور خط افق امکان ثبت تصاویر پانوراما در جهات مختلف وجود دارد. در عین حال امکان امتیازدهی به عکس‌های گرفته شده یکی از ده‌ها امکاناتی است که دراین دوربین قابل دسترس است. تنوع نسبی وسایل جانبی مزیتی است که علاقمندان X100 را خوشحال کرده است. به عنوان مثال کیف چرمی مخصوص این دوربین که حدودا ۱۵۰ دلار قیمت دارد طراحی کلاسیک و زیبایی دارد. فلاش‌های خارجی EF-20 و EF-42 به قیمت‌های به ترتیب ۱۵۰ و ۲۳۰ دلار، هود و ریموت سیمی شاتر از دیگر وسایل جانبی موجود برای این دوربین هستند.<br />
در مورد باتری نیز پیشنهاد می‌کنم علاوه بر باتری اصل و اولیه دوربین به فکر تهیه باتری جانبی باشید. به این دلیل که عمر باتری X100 حداکثر در حدود سیصد فریم است. در Ebay امکان تهیه باتری‌های جانبی غیراصل این دوربین به قیمت خیلی ارزان وجود دارد که در مواقع ضروری بسیار کارآمد هستند (البته با مسؤلیت خودتان!).</p>
<p><strong>سخن آخر</strong><br />
بی‌شک Fujifilm X100 کامپکت حرفه‌ای فوق‌العاده‌ای است که تاکنون به بازار عرضه شده است. درست است که قیمت این دوربین در مقایسه با دیگر کامپکت‌های موجود در بازار بسیار زیاد است (حدود یک و نیم میلیون تومان) اما اگر آن را با رقیب اصلی خود یعنی Leica X1 مقایسه کنید خواهید دید که X100 چیزی حدود چهارصد تا پانصد دلار ارزان‌تر است. این در حالیست که این دو دوربین حداقل از نظر کیفیت تصاویر تفاوت چندان محسوسی با یکدیگر ندارند. در مجموع اگر بطور حرفه‌ای عکاسی می‌کنید و به دنبال دوربینی هستید که در برخی مواقع جایگزین دوربین سنگین DSLR شما شود، پیشنهاد قاطع من X100 است. البته این را بگویم که این دوربین در جیب شلوار لی جا نمی‌شود! آخرین نکته اینکه اگر در مورد خرید چنین دوربینی عجله ندارید، بهتر است کمی منتظر بمانید تا مدل‌های X10 و X-Pro1 شرکت Fujifilm به بازار عرضه شوند. X10 نسبت به X100 کوچک‌تر و ارزان‌تر است اما به سنسور کوچک‌تری مجهز شده است. X-Pro1 نسبت به X100 بزرگ‌تر است و امکان تعویض لنز نیز در آن وجود دارد.</p>
<p><strong>مشخصات فنی</strong><br />
سنسور: ۱۲.۳ میلیون پیکسل APS-C از نوع CMOS<br />
لنز: ثابت ۲۳ میلی‌متر با حداکثر گشودگی دیافراگم F2<br />
محدوده حساسیت: ۲۰۰ – ۶۴۰۰<br />
سرعت شاتر: ۳۰ تا ۱/۴۰۰۰ ثانیه (۶۰ دقیقه در حالت Bulb)<br />
عکاسی پی‌در‌پی: حداکثر ده و هشت عکس به ترتیب در فرمت JPEG و RAW با سرعت پنج یا سه فریم در ثانیه<br />
صفحه نمایش: ۲.۸ اینچ با دقت ۴۶۰ هزار نقطه<br />
فیلم‌برداری: با کیفیت ۱۲۸۰ در ۷۲۰ پیکسل (HD) و ۲۴ فریم در ثانیه (حداکثر ده دقیقه)<br />
ابعاد: ۱۲۶.۵ در ۷۴.۴ در ۵۳.۹ میلی‌متر</p>
<p>عکس‌های گرفته شده با فوجی‌فیلم اکس‌صد را در <a href="http://www.ehsanabbasi.com/browse/category/36">اینجا</a> ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1391/02/fujifilm-x100/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفرنامه افغانستان &#8211; دی ۱۳۹۰</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jan 2012 14:50:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[سفر عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[شهر هرات افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[کابل]]></category>
		<category><![CDATA[Afghan]]></category>
		<category><![CDATA[Afghanistan]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[Form]]></category>
		<category><![CDATA[Herat]]></category>
		<category><![CDATA[Kabul]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[Visa]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[افغان]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[جانستان کابلستان]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[سفارت]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فرم]]></category>
		<category><![CDATA[هرات]]></category>
		<category><![CDATA[ویزا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=401</guid>
		<description><![CDATA[آنچه شما خواسته‌اید!: اگر با رنگ متون و پس‌زمینه مشکل دارید پیشنهاد می‌کنم متن این مطلب (بدون عکس‌ها) را در قالب PDF از اینجا دریافت و مطالعه کنید. آدم‌ها را می‌توانم براساس عکس‌العمل‌شان پس از شنیدن عبارت: «می‌خوام برم افغانستان» به سه دسته تقسیم کنم. دسته اول آن‌هایی بودند که می‌گفتند خطرناک است و پس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آنچه شما خواسته‌اید!: اگر با رنگ متون و پس‌زمینه مشکل دارید پیشنهاد می‌کنم متن این مطلب (بدون عکس‌ها) را در قالب PDF از <a href="http://ehsanabbasi.com/Afghanistan-log.pdf">اینجا</a> دریافت و مطالعه کنید.</p>
<p>آدم‌ها را می‌توانم براساس عکس‌العمل‌شان پس از شنیدن عبارت: «می‌خوام برم افغانستان» به سه دسته تقسیم کنم. دسته اول آن‌هایی بودند که می‌گفتند خطرناک است و پس از خروج نیروهای آمریکایی و ناتو اوضاع وخیم‌تر شده است. این دسته این کار را حماقت می‌خواندند و من با خنده، با شکل و شمایل آن‌هایی که مسخ شهادت شده‌اند، پاسخ می‌دادم مرگ حق است. حتی وقاحت را به کمال می‌رساندم و از مرگ ناگهانی و باحال با بمب‌های خیابانی حرف می‌زدم! لازم به ذکر است که مادر و پدرم در این دسته قرار می‌گرفتند! دسته دوم آن‌هایی بودند که مرا مجنون می‌خواندند و کشورهایی مانند تایلند، ترکیه و … را به جای افغانستان پیشنهاد می‌دادند. دسته سوم که اقلیت را تشکیل می‌دادند این سفر را ماجراجویی خفنی می‌نامیدند و در مدح و ستایش اراده و جسارت من سخن‌ها می‌راندند!<br />
من در سال ۲۰۰۹ <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1389/02/herat-afghanistan/">سفر کوتاه سه روزه‌ای به هرات</a> داشتم. برای من، سفر به هرات به ماشین زمانی می‌ماند که ایران قدیم را به تصویر می‌کشد. برای من افغانستان تابویی نیست که تقریبا به عنوان مکانی برای سفر توریستی در نظر گرفته نشود. برای من جذابیت‌های زندگی مدرن کشورهای پیشرفته و توریستی به راحتی در برابر سادگی و در مواردی فقر کشورهایی مانند افغانستان رنگ می‌بازد. برای من پاکی و سادگی افغان‌ها، آن‌چه که در هرات دیدم، بسیار ارزش دارد. برای من افغانستان چیز دیگریست!</p>
<p>در مطلبی که پیش رو دارید، سعی کرده‌ام وقایع و اتفاقات مربوط به سفر اخیرم به افغانستان (هرات و کابل) را به رشته تحریر درآورم.</p>
<p><span id="more-401"></span></p>
<p>۵ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
بار اول بنا به دلایلی حدود ساعت دوازده و نیم به سفارت رسیدم و البته فراموش کرده بودم که گذرنامه را با خود بردارم. در واقع بیشتر می‌خواستم سرُگوشی آب دهم و از موقعیت مکانی سفارت مطلع شوم. ماموری در حال متفرق کردن متقاضیان است و مدام تکرار می‌کند: «تموم شد … تموم شد!» من هم بی‌توجه با موبایل در حال عکس گرفتن از اطلاعات مربوط به مدارک مورد نیاز برای دریافت ویزا که در تابلوی اعلانات است هستم که به ناگاه با صدایی بلندتر و خصمانه‌تر رو به من می‌گوید: «آقا عکس نگیر، مگه نمی‌بینی زده عکاسی ممنوع؟! الان باید موبایلت رو بگیرم!» و من هم خیلی مظلومانه و کمی هاجُ‌واج می‌گویم: «خُب باشه. توی موبایلم می‌نویسم!»</p>
<p>۶ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
امروز برفی، بارانی و در مواقعی حتی تگرگی است! حوالی ساعت ۹ سفارت هستم. عده‌ای در مقابل دری به صف شده‌اند و کمی جلوتر دری وجود دارد که رفت آمد از طریق آن روان است. داخل سفارت از آنچه که می‌پنداشتم خلوت‌تر است. به گفته دربان، اولین راه‌پله واقع در سمت راست محوطه را بالا می‌روم. بنظر می‌رسد که در این قسمت تنها یک پنجره وجود دارد که بعدا متوجه می‌شوم کمی جلوتر و بالاتر پنجره دیگری به شیوه‌ای خاصی تعبیه شده است! مرد مسن کتُ شلواری، همراه با کروات و ریش سه‌تیغ که آدمی را به یاد پیرمردهای طاغوتی می‌اندازد مسؤل بخش ارائه و دریافت فرم‌ها و مدارک مربوط به درخواست ویزا است. از او می‌پرسم که آیا فُرم موجود در سایت سفارت با فرم کنونی متفاوت است که جوابش مثبت است. اما پس از اینکه به فرم پر شده‌ام نگاهی می‌اندازد از سکوتش می‌فهمم که فرم موجود در سفارت هم‌چنان معتبر است. می‌پرسد: «ژورنالیست هستی؟»  برایش کلاس می‌گذارم و می‌گویم: «بله» البته اضافه می‌کنم که مستقل هستم و اصطلاح فرنگی‌اش می‌شود: freelance photographer. بعدتر عبارت «اوتل نظرگاه» به عنوان محل اقامت در مزارشریف که از کتاب جانستان کابلستان <a href="http://www.ermia.ir/">رضا امیرخانی</a> کش رفته‌ام برایش غریب بنظر می‌رسد و می‌خواهد که حین تحویل مدارک کتاب را نیز نشانش دهم. البته بماند اینکه نام و نشان کتاب را نیز یادداشت می‌کند. این بار در مورد محل تحصیلم می‌پرسد. کارت دانشجویی و گواهی‌نامه استرالیا را نشانش می‌دهد. خیلی آرام و با کنجکاوی نگاهی به کارت‌ها می‌اندازد و می‌خواهد که یک کپی نیز از کارت دانشجویی بگیرم. دست آخر نیز فیش هشتاد یورویی را می‌نویسد. این در حالیست که ویزای شش ماهه ایران حدود ۳۷۰۰ دلار برای افغان‌ها آب می‌خورد!<br />
در هفت‌تیر و در اطراف مسجدی دو سه بار بالا پایین می‌زنم. در آن حوالی دو شعبه بانک ملی را یافته‌ام اما شعبه سفارت افغانستان را نه! سرانجام خودم را مجاب می‌کنم که از کسی در مورد این شعبه کذا بپرسم. می‌گویند به طبقه دوم بانک ملی شعبه میرزای شیرازی منتقل شده است. بنابراین سرخر را به سمت پل کریمخان و سپس خیابان میرزای شیرازی کج می‌کنم! باجه مربوطه بسیار خلوت است و هشتاد یورو که ۱۹۸۰ تومان خریده‌ام را پرداخت می‌کنم.</p>
<p>۷ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
دیگر خم و چم کار را آموخته‌ام. این بار کمی پس از ساعت هشت و نیم صبح سفارت هستم. سفارت به مانند قبل چندان شلوغ نیست. ابتدا کتاب و سپس مدارک را تحویل می‌دهم. مسؤلی که قبلا از او گفته‌ام، کتاب را با دقت بالا و پایین می‌کند، سپس بر نویسنده خرده می‌گیرد که نام کتاب را بایستی جانستان هراتستان می‌گذاشت به این خاطر که بیشتر در مورد هرات سخن رانده است! سرانجام رضایت می‌دهد که کتاب را رها کند و مدارکم را بررسی کند. در انتها کپی فیش که تاریخ تحویل ویزا (۱۳۹۰/۱۰/۱۰ بعد از ساعت دو) را روی آن نوشته است تحویل می‌دهد و تاکید می‌کند که اگر کتاب جانستان کابلستان را برایش نخرم از ویزا خبری نیست!</p>
<p>۱۰ دی ۱۳۹۰ &#8211; تهران<br />
در سفارت، مسؤل مورد نظر مشغول سر و کله زدن با یکی دو نفر است که برای تحویل مدارک آمده‌اند. نگاهش به من می‌افتد. لبخند ملیحی را تحویلش می‌دهم! سراغ کتابش را می‌گیرد! می‌گویم آورده‌ام و خیالش را راحت می‌کنم! کپی فیش بانکی را تحویل می‌دهم و گذرنامه مزین به ویزا را تحویل می‌گیرم! ساعت حدود سه بعد از ظهر است. شاید بتوانم بلیط را امروز تهیه کنم. به میدان فاطمی و آژانس پرشین گلف که بعد از خیابان شهید گمنام واقع شده و گویا نماینده هواپیمایی آسمان است می‌روم. قیمت بلیط دوطرفه از تهران به کابل ۴۸۶ تومان است که بنظرم کمی پرت می‌آید! بلیط یک‌طرفه نیز ۳۲۰ تومان است! قضیه کمی پیچیده‌تر و پرپیمانه‌تر از آن چیزیست که فکرش را می‌کردم! با این تفاسیر باید پلن بی را در دستور کار خود قرار دهم! بنابراین تصمیم می‌گیرم که خودم را به مشهد برسانم و سپس از آنجا بطور زمینی به هرات بروم. مسلما بایستی پرواز هرات به کابل و یا هرات به مزارشریف ارزان‌تر از آن چیزی باشد که هواپیمایی آسمان پیش رویم گذاشته است. بدین ترتیب می‌توانم از هرات به کابل یا مزارشریف بروم. سپس بین کابل و مزارشریف را زمینی سفر کنم و دست آخر از کابل یا مزارشریف به تهران بازگردم.</p>
<p>۱۳ دی ۱۳۹۰ – تهران<br />
در یک هفته اخیر ده‌ها کیلومتر پیاده‌روی کرده‌ام. برخی مسیرها تاکسی‌خور نبوده‌اند برخی دیگر را برای افزایش آمادگی جسمانی‌ام پیاده رفته‌ام. چیزی که در این بین برایم جالب بوده است تعریف نشده بودن پیاده‌رو در تهران است! بیشتر آن نیز برمی‌گردد به ساختمان‌های در حال ساخت که به طریقی حریم پیاده‌روها را مورد تجاوز قرار داده‌اند. تردد موتورها در پیاده‌روها مسئله‌ی دیگری است که شما را مجاب می‌کند از بیم برخورد با آن‌ها قید گوش دادن به پخش کننده موسیقی همراه را بزنید. مشکل دیگر بی‌تفاوتی رانندگان به خطوط عابر پیاده است. جالب اینکه عده‌ای با بوق زدن عدم رضایت خود را نسبت به عبور شما از خطوط عابر پیاده اعلام می‌کنند! آن‌هایی که با دیدن خطوط عابر پیاده پا را روی پدال گاز بیشتر فشار می‌دهند نیز معلوم‌الحالند! در هر حال خوشحالم که از تمام احتمالات مخوف شهری جان سالم به در برده‌ام و توانسته‌ام برای امروز ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر بلیط قطاری به مقصد مشهد تهیه کنم. خوشبختانه توانسته‌ام اسباب و وسایلم را در یک کوله ۴۵ لیتری و یک کیف دوربین جای دهم. قید سه‌پایه را هم زده‌ام به این دلیل که عمر سفرم آن‌قدر کفاف نمی‌دهد که به سه‌پایه نیاز پیدا کنم. به علاوه در این سه چهار سالی که عکاسی می‌کنم کم‌کم به سمت مستند اجتماعی و عکاسی از مردم گرایش پیدا کرده‌ام و بر این عقیده‌ام که کشاندن سه‌پایه در خیابان و بازار برای عکاسی از سوژه‌های متحرک بی‌فایده است. در هر حال امیدوارم پس‌فردا، پس از ملاقات تعدادی از دوستانم در مشهد، از طریق مرز دوغارون راهی هرات شوم. مسیری که حدود دو سال پیش نیز آن را با <a href="http://elias.ir/">الیاس پیراسته</a> طی کرده‌ام.</p>
<p>۱۴ دی ۱۳۹۰ – مشهد<br />
دو سالی می‌شود که مشهد نبوده‌ام. شاید به همین خاطر است که خاطرات قدیم و کذای دانشجویی دیگر چندان دوره‌ام نمی‌کنند. با تاخیر یک و نیم ساعته حوالی ساعت هشت صبح رسیده‌ام. پاقدمم سرد و سفید است. همه جا را برف فرا گرفته و همچنان در حال بارش است. مهمان آرش هستم که از دیشب نخوابیده و تا صبح انتظارم را کشیده است. دیگر خیلی دیر رسیده‌ام و به خواب نمی‌رسیم. تصمیم می‌گیریم بزنیم بیرون و از برف عکاسی کنیم. بعدتر بهزاد نیز به‌مان ملحق می‌شود. برف خیلی شدید و هوا خیلی سرد است. با این حال چند عکس خوب می‌اندازم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0300.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0332.jpg" alt="null" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0369.jpg" alt="" /></p>
<p>دیگر پاهامان و انگشتان دست‌مان یخ زده است. بنابراین به یک بستی‌فروشی سرازیر می‌شویم و یکی یک بستنی چهار اسکوپ می‌گیریم! ابتدا گمان می‌کنم که تنها عقل ما عیب کرده، اما بعدتر می‌بینم بستنی‌فروشی سرش حسابی شلوغ است! حین خرید بستنی‌ها مرد مسنی خنده‌خنده به‌مان می‌اندازد که: «خدا نگه‌تون داره!» که احتمال زیاد منظورش شفای عاجل است! کمی جلوتر مرد مسن دیگری می‌گوید: «تا جوونید از این کارا بکنید!» و آرش می‌گوید: «شما که خودتون جوونید». مرد مسن سرضرب جواب می‌دهد: «نه بابا من که ۲۵ سالم شده!»</p>
<p>۱۵ دی ۱۳۹۰ – مشهد<br />
علاوه بر دلار و تومان می‌خواهم کمی افغانی نیز داشته باشم. چند صرافی را با آرش بالا و پایین می‌کنیم. دور از انتظار نیست که ارزش ریال نسبت به دو سال پیش حسابی پایین آماده و یک افغانی که آن زمان معادل ۲۰ تومان بود، این روزها در حدود ۳۲ تا ۳۳ تومان به فروش می‌رسد! جالب اینکه در یکی از صرافی‌ها سوتی می‌دهم که: «دلار افغانی دارید؟!» و همگی می‌خندیم! در هر حال حدود ۱۲۰ هزار تومان افغانی تهیه می‌کنم. اکنون تنها مانده است چگونگی رفتن به هرات! با راهنمایی همسفر دو سال پیش، الیاس، در اطراف ترمینال اتوبوس مشهد به دنبال عبارت شرکت مسافربری بین‌المللی – هرات هستیم که ماشین‌های خطی مشهد – هرات دارد. سرانجام در امام رضا ۶۷ پیدایش می‌کنیم. مشخصات را می‌دهم و مسؤل شرکت که کمی ناراحت و خشن بنظر می‌رسد، می‌گوید که راننده شب زنگ می‌زند و ساعت حرکت را هماهنگ می‌کند. کرایه ۳۵ هزار تومان است که بعدا ۴۰ هزار تومان می‌شود.</p>
<p>۱۶ دی ۱۳۹۰ – مشهد – هرات<br />
در سمند علاوه بر راننده، یک تاجر افغان بامعلومات و راننده ماشین دیگر که قرار است ما را از مرز به هرات ببرد، هستند. در مرز روند بازرسی مدارک و اسباب‌مان بسیار سریع‌تر و راحت‌تر از سری قبل صورت می‌گیرد. حالا در نقطه صفر مرزی با همسفر تاجر گرم صحبت شده‌ایم و منتظریم راننده جدید با ماشین خود که تویوتا کرولا است از راه برسد. کمی دلم گرفته و راستش را بخواهید ترسیده‌ام. تقریبا ۹۹ درصد آدم‌های اطرافم از این سفر منعم کرده‌اند. به علاوه اینکه یکه و تنها راهی کشوری شده‌ام که در این سال‌ها ناامنی‌اش در صدر اول خبرها بوده است. عباس کیاررستمی یا استیو مک‌کوئری هم نیستم که عکس‌هایم در نمایشگاهی، میلیونی فروش روند و یا اینکه نشینال جئوگرافیک آن‌ها را در مجله یا سایتش منتشر کند! اما از مرز که می‌گذریم بار دیگر تمام آن حس و حال خوشایند سفر به وجودم باز می‌گردد! من در افغانستان هستم! با دیدن دوباره این مردم زحمتکش، صورت‌ها و پوشش‌های خاص مشعوف می‌شوم!<br />
موبایلم در حالت offline یا مُد هواپیما است. حین مشاهده مسیر صحبت‌های راننده و همسفر تاجر را زیرنظر گرفته‌ام و کلمات غریبی که معادل‌های فارسی‌شان را می‌فهمم بصورت متنی در موبایل ذخیره می‌کنم. این را از رضا امیرخانی آموخته‌ام!<br />
به هرات که می‌رسیم می‌فهمم تقریبا تمامی مکان‌ها و اسامی را قاطی کرده‌ام! حتی فراموش کرده‌ام هتل بهارستان که دو سال پیش رفته بودیم کجاست! بنابراین به پیشنهاد راننده و همسفر تاجر به هتل آریانا در جاده عیدگاه می‌روم و نگاهی به اتاق‌هایش می‌اندازم. هتل آریانا تقریبا مشابه هتل بهارستان است و اتاق‌های دوتخته‌اش ۱۲۰۰ افغانی (به قول خودشان دوازده‌صد) یا حدود شبی ۴۰ هزار تومان قیمت دارد. از همه مهم‌تر اینکه در لابی اینترنت وایرلس قابل دسترس است! همسفر تاجر زحمت کشیده و با من تا پذیرش هتل بالا آمده است. کمی چانه می‌زند که بی‌اثر است. می‌گویم زمان برایم مهم‌تر است و به همین قیمت رضا می‌دهم.<br />
ساعت حدود ۳:۳۰ بعد از ظهر است. هنوز تا غروب وقت هست و نمی‌خواهم نور را از دست بدهم. بنابراین به سرعت در اتاق مستقر می‌شوم. از در هتل بیرون نیامده با لنز تله ۷۰ &#8211; ۲۰۰ شروع به عکاسی می‌کنم! لنز به اندازه‌ای دوربرد است که سوژه متوجه من نمی‌شود. در غیراینصورت قبل از عکس گرفتن Eye Contact یا ارتباط چشمی با سوژه که از توصیه‌های ویدیویی و یک‌دقیقه‌ای استیو مک‌کوئری آموخته‌ام را فراموش نمی‌کنم. این بدان معناست که با نگاه خود از سوژه اجازه ورود به حریم شخصی‌اش را می‌گیرید. در بیشتر موارد بعد از گرفتن عکس نیز به سوژه لبخندی می‌زنم که اغلب آن‌ها عکس‌العمل مشابه‌ای دارند. جاده عیدگاه را به سمت چپ، مرکز شهر، پیچیده‌ام و مسیر مستقیم را تا رستورانت (رستوران) یاس طی می‌کنم. در مسیر افراد زیادی داوطلبانه سوژه عکس می‌شوند و با رد و بدل کردن ایمیل‌هامان قول دریافت عکس‌ها را می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1289.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0580.jpg" alt="" /></p>
<p>جالب اینکه پیرمردی بطور دست و پا شکسته اما روان انگلیسی حرف می‌زد! با اینکه به انگلیسی گفتم اهل ایرانم، اما مدتی را در کنارش می‌نشینم و انگلیسی حرف می‌زنم. کمی جلوتر می‌خواهم از پیرمردی عکس بگیرم که رضایت نمی‌دهد! شیطنت به خرج می‌دهم و می‌گویم: «چرا؟ همه خوشحال می‌شن ازشون عکس می‌گیرم!» و بعد بحث سیاست و دولت افغانستان و ایران را پیش می‌کشد! می‌گوید عکسش را بگیرم که چه بشود؟ کسی به او کمک نخواهد کرد! او را مطمئن می‌کنم که عکاس مستقلی هستم و سایتم علاوه بر ایران از سایر کشورها نیز بازدید دارد. در واقع مشاهده فقر و تنگدستی مردم، ممکن است عده‌ای را به خود بیاورد. او انگار گوش نمی‌دهد که چه می‌گویم و بی‌توجه حرف‌ها و دردل‌هایش را مسلسل‌وار برایم بازگو می‌کند. کم‌کم دردش بی‌توجهی دولت ایران به سنی‌ها می‌شود. بعدتر پیشنهاد می‌دهد که از تابلوی اغذیه‌فروشی به نام طاها عکاسی کنم. می‌گوید کلمه طاها در قرآن آمده است و خوبیت ندارد که به منظور تجارت مورد استفاده قرار بگیرد. در انتها نیز از خاطراتش در ایران و مکان‌هایی که کار می‌کرده تعریف می‌کند. اعتراف می‌کنم که بخشی از حرف‌هایش را متوجه نمی‌شوم و تنها با خنده می‌گویم: «بله، حق با شماست».<br />
در هرات خبری از برف نیست، اما حالا که آفتاب در حال غروب است سوز سرما به شدت محسوس است. فراموش کرده‌ام دستکش بپوشم و انگشتانم عجیب بی‌حس شده‌اند. بازده عکسبرداری‌ام نیز پایین آمده است و فقط به دنبال سوژه‌های ناب هستم. آن دست خیابان مردی را می‌بینم که در گوشه دیوار، کمی بالاتر از زمین، چمباتمه زده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/poor_man_herat.jpg" alt="" /></p>
<p>بعد از عکاسی، مردی پیش می‌آید و حرفی می‌زند با این مضمون که به جای عکس گرفتن کاری برای آن بیچاره بکنم! و در ادامه می‌پرسد که از چه کانالی هستم! مثل همیشه می‌گویم مستقل هستم و عکس‌ها را در اینترنت می‌گذارم. به این ترتیب ممکن است عده‌ای با دیدن فقر، تنگدستی و بیکاری مردم افغانستان تحت تاثیر قرار بگیرند.<br />
در مسیر برگشت، در نزدیکی هتل، در حال عکاسی از دو کودک فقیر هستم که به ناگاه راننده تویوتا لندکروزری صدایم می‌زند! می‌پرسد اهل کجا هستم و از افغانستان چه می‌دانم. راستش کمی جا می‌خورم. برخوردش مثل باقی افغان‌ها که از روی کنجکاوی و با خوش‌رویی سوال‌هایی می‌پرسند نیست. احتمال می‌دهم مامور لباس شخصی یا اطلاعات باشد و لحظه‌ای بازجویی در زیر یک چراغ آویزان را تصور می‌کنم! با این وجود خود را نمی‌بازم و به سوال‌هایش جواب می‌دهم. هنوز چند دقیقه‌ای از صحبت‌مان نگذشته که مرا به داخل ماشینش که گرم است دعوت می‌کند. کم‌کم متوجه می‌شوم او نیز به مانند بسیاری از افغان‌های دیگر نسبت به برخورد نامناسب دولت و حتی مردم ایران و همچنین عدم آگاهی جوانان ایران از وضعیت کنونی افغانستان گلایه دارد. عکاسی از فقر افغان‌ها را به این دلیل که ذهنیت غلط جوانان ایرانی را قوت می‌بخشد نادرست می‌خواند. او نیز حسابی دلش پر است. این از لحن حرف زدن و تُن صدایش به خوبی مشهود است. حرف‌هایش حق است و من مدام تاییدش می‌کنم. از او فرصتی می‌خواهم که پس از اتمام حرف‌هایش نظرم را برایش بازگو کنم. سرانجام نوبت به من می‌رسد. اول از همه هر نوع ارتباط خودم با هر دولتی، خصوصا دولت ایران را تکذیب می‌کنم! او را مطمئن می‌کنم که صرفا علاقه شخصی و عکاسی مرا برای بار دوم به افغانستان کشانده است. سپس می‌گویم که فقر و بدبختی تنها مدنظرم نیست و از همه‌ی زوایای زندگی مردم عکس می‌گیرم. با این وجود اضافه می‌کنم که عکس‌هایی با موضوع فقر و بدبختی تاثیرگذارترند. می‌گویم ممکن است بازدید روزانه‌ی سایتم به صد نفر نرسد، اما این صد نفر از سرتاسر دنیا هستند و اگر تنها یک نفر از آن‌ها نسبت به موضوع فقر، حتی در محدوده محل زندگیش، بیشتر اهمیت دهد من وظیفه خود را انجام داده‌ام. در ادامه می‌افزایم به دلیل تعدد کارگران افغان در ایران، متاسفانه عوام به اشتباه بر این باورند که تمام افغان‌ها در سطح پایینی زندگی می‌کنند و متاسفانه در مواردی خود را برتر از افغان‌ها می‌دانند. فیصل کمی آرام‌تر شده است. از من می‌خواهد که اگر تند صحبت کرده است او را ببخشم. می‌گوید چند چیز در افغان‌ها زبان‌زد خاص و عام است. یکی غیرت و دیگر مهمان‌نوازی. من را تا هتل رسانده است اما هم‌چنان نسبت به دعوتش به خانه پافشاری می‌کند. از او بسیار تشکر می‌کنم و قبل از پیاده شدن شماره و آدرس ایمیلش را می‌گیرم. نمی‌دانم چرا، اما این مصاحبت به دلم نشسته است.<br />
در لابی هتل نیکوتین اینترنت بدنم را میزان می‌کنم! برای چند شماره‌ای از طریق اینترنت اس‌ام‌اس می‌فرستم و صحت و سلامت خود را اعلام می‌کنم. با نوید نیز قرار دیدار فردا را می‌گذارم. به علاوه اینکه زحمت خرید سیم‌کارتی را برایم کشیده است. کمی بعدتر در اتاق عکس‌های امروز را به لپ‌تاپ منتقل می‌کنم. چیزی حدود ۲۴۰ عکس گرفته‌ام که می‌توان از میان آن‌ها سه چهار عکس خیلی خوب بیرون کشید. از بیم خراب شدن حال مزاجی‌ام و بهم ریختگی معده‌ام که در سفر گذشته بدجور گرفتار آن شدم، شام را در ساقه طلایی، میوه، خرما و آجیل خلاصه می‌کنم! چند باری هم برق‌ها می‌رود و شوفاژ به کل قابلیت خود را از دست می‌دهد! یخچال خاموش نیز افسرده‌ترین موجود اتاق است!<br />
ساعت حدود ده و نیم شب است و خواب بر من مستولی شده است. قصد دارم هفت صبح بیدار شوم و پس از نوش جان کردن صبحانه ساعت هشت از هتل بزنم بیرون.</p>
<p>۱۷ دی ۱۳۹۰ – هرات<br />
شب سردی را گذرانده‌ام و حسابی خُنُک خورده‌ام (یخ زده‌ام). نگاهی به موبایلم می‌اندازم. هنوز شش و نیم صبح است. دوباره به خواب می‌روم. به ناگاه کسی در اتاق را می‌زند. می‌گوید مهمان دارید! تعجب می‌کنم. ساعت به زور هفت است. حدس می‌زنم نوید باشد اما چرا اینقدر زود؟! آبی به صورت می‌زنم   و به سرعت به لابی هتل می‌روم. به نوید می‌گویم قرارمان اینقدر زود نبود و تازه می‌فهمم که ساعت به وقت افغانستان یک ساعت جلوتر از ایران است! یک ساعتی گپ می‌زنیم و قرار می‌گذاریم که ساعت دوازده همدیگر را در صحن مسجد جامع ببینیم. به اتاق که می‌روم صبحانه را می‌آورند. از دیشب تا صبح برق بارها رفته است، در نتیجه شوفاژ کاملا سرد است. اکنون قدر انرژی را بخوبی می‌دانم! حتی بعدتر که با نوید صحبت می‌کنم از قیمت بالای نفت و بی‌صرفه بودن استفاده از بخاری نفتی می‌گوید.<br />
به اندازه یک لیوان آب جوش می‌ریزم تا چای بخورم. در لیوان دیگر نیز آب جوش می‌ریزم، در فلاسک را نیز باز می‌کنم! به این طریق می‌خواهم به طرز ناشیانه‌ای محدوده خود را کمی گرم کنم! حداقل دلم خوش است منبعی از گرما در نزدیکی‌ام وجود دارد! البته دیشب راه مناسبی برای گرم کردنم پیدا کرده بودم و آن هم قرار دادن لپ‌تاپ روی پایم بود! تا جای ممکن صبحانه می‌خورم! می‌دانم امروز به انرژی زیادی نیاز دارم.<br />
حدود ساعت نه و نیم از هتل می‌زنم بیرون. امروز شنبه است و جمعیت در مقایسه با دیروز قابل مقایسه نیست. گاه‌گاه تعدد سوژه‌ها عکاسیم را مختل می‌کنند! برخورد اغلب افغان‌ها بسیار گرم و خوب است. در همان خیابان هتل بسیاری پیش‌دستی می‌کنند و می‌خواهند که عکس‌شان را بگیرم. بی‌شک از میان این عکس‌های داوطلبانه عکس خوب زیاد در می‌آید! بدین ترتیب حتی دیگر زحمت Eye Contact و اجازه گرفتن نیز مرتفع می‌شود. برای رفتن به مسجد جامع بایستی تا حدی مسیر دیروز را طی کنم. به اولین میدان که می‌رسم، حین اینکه ایستاده‌ام و چشمانم برای یافتن سوژه‌ی دندان‌گیری کار می‌کند، دو درایور (راننده) جلو می‌آیند و به مانند باقی افرادی که سرصحبت را باز می‌کنند، می‌پرسند برای کجا عکس می‌گیرم و اینکه اهل کجا هستم. سپس یکی از آن‌ها می‌پرسد که اگر ایران تنگه‌ی هرمز را ببندد چه می‌شود؟! در ادامه نظرم را در مورد کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان می‌پرسد! تا جایی که فهمم می‌رسد جوابش را می‌دهم و خداحافظی می‌کنم. کمی جلوتر از طبقه دوم ساختمانی عده‌ای خواستار گرفتن عکس‌شان هستند! اما مگر می‌شود عکسی را گرفت و آن را به صاحبش نشان نداد؟ بنابراین از یک راهروی باریک به طبقه دوم که یک کارگاه خیاطی است می‌روم. تازه اینکه یاد گرفته‌ام حین نمایش عکس بگویم: «تاییده؟» (خوبه؟) حین خداحافظی مرد مسنی که دندان‌پزشک تجربی است از من می‌خواهد که تبلیغ دندان‌پزشکی‌اش را در سایتم بگذارم! نمی‌خواهم دلش را بشکنم و می‌گویم که برایم مقدور است. عکسی از او می‌گیرم و ایمیل و آدرس فتوبلاگ را نیز به او می‌دهم.<br />
هنوز نیم ساعتی تا قرارم با نوید باقی مانده است که رسیده‌ام به مسجد جامع. داخل می‌شوم. از قبل کیسه پلاستیکی برای قرار دادن کفش‌هایم آورده‌ام. در مسجد جامع هرات به مانند بسیاری از اماکن مذهبی دیگر باید بدون کفش وارد صحن شوید. البته گویا در زمستان هستند افرادی که این را رعایت نمی‌کند و رد کفش‌هایی به چشم می‌خورد. در کمال تعجب صحن مسجد بسیار خلوت است. با خودم می‌گویم شاید هنوز اذان را نداده‌اند. پس از گذشتی حدودا نیم ساعت متوجه می‌شوم که به دلیل سرما مردم به جای صحن در حجره‌ها نماز می‌خوانند. بسی افسوس می‌خورم به این دلیل که در سفر قبلم بهترین عکس‌هایم را از نمازگزاران در صحن مسجد گرفتم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1349.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/IMG_0859.jpg" alt="" /></p>
<p>با نوید به بازار اطراف مسجد جامع که بسیار شلوغ است می‌رویم. متاسفانه به دلیل سیل جمعیت و تعدد زنان افغان تصمیم می‌گیرم که عکاسی نکنم تا مشکلی پیش نیاید. این بار سعی می‌کنم از نگاه کردن مردم، فعالیت‌شان و اجناس لذت ببرم. به نوید می‌گویم خدا را شکر مردم بسیار فعال‌اند و فراوانی جنس نیز وجود دارد. اینجا نیز به مانند تهران هر چیزی مرکزی دارد. مثلا مرکز پارچه، طلا، لوازم یدکی و صوتی ماشین و … محل مشخص خود را دارند. در مسیر نوید می‌گوید که به موز می‌گویند کیله، به هویج می‌گویند زردک، به سیب‌زمینی می‌گویند کچالو و … می‌پرسم چاکرم یا بطور کلی تشکر داش‌مشی چه می‌شود! که می‌گوید می‌توانی از «به‌خیر» استفاده کنی. حین راه رفتن در پیاده‌رو مردی که باری بر دوش دارد از پشت سر می‌گوید: «راه بده لالا» که نوید می‌گوید لالا لفظ عامیانه برادر است! من هم افاضاتم گل می‌کند و می‌گویم پس چیزیست شبیه Dude یا Bro در انگلیسی!<br />
ون‌های خطی که چیزی شبیه ون‌های سبز دلیکا در ایران هستند نیز در نوع خود موجودات جالبی هستند! شاگردی که معمولا کودکی است به عقب ون چسبیده و مقصد و ایستگاه‌ها را اعلام می‌کند! نوید می‌گوید وقتی کسی می‌خواهد پیاده شود می‌گوید: «خلیفه سلو کن» که به عقیده او یحتمل سلو از همان Slow یا آهسته کردن در انگلیسی نشات می‌گیرد. بطور مشابه افغان‌ها استاندارد را ستاندارد می‌خوانند و می‌نویسند.<br />
ساعت حدود چهار بعد از ظهر است و خستگی بر ما چیره شده است. ابتدا به یکی از آژانس‌های هوایی واقع در مجاورت هتل موفق می‌رویم تا برای مزارشریف یا کابل بلیط هواپیما تهیه کنم. کاشف به عمل می‌آید که تا اطلاع ثانوی پروازی به مزارشریف وجود ندارد. بنابراین برای ساعت سه بعد از ظهر فردا به مقصد کابل و با پرواز کام‌ایر به قیمت ۱۲۲ دلار بلیطی می‌گیرم. اکنون به تنها چیزی که می‌اندیشم غذا است! در کمترین زمان خود را به رستورانت (رستوران) یاس می‌رسانیم. یک سیخ جوجه‌ کباب بدون برنج ۱۶۰ افغانی قیمت دارد و بسیار لذیذ است!<br />
خوشبختانه نوید اهل پیاده‌روی است. از رستورانت یاس که بیرون می‌زنیم مسیر طولانی تا دروازه ملک را پیاده طی می‌کنیم. با نوید حدود ساعت نه صبح فردا قرار می‌گذارم و سپس خداحافظی می‌کنیم. خوشبختانه اینترنت علاوه بر لابی در اتاق نیز در دسترس است! چند عکسی را در <a href="http://www.facebook.com/EhsanAbbasiPhotography">صفحه فیس‌بوکم</a> آپلود می‌کنم. یکی از کارکنان هتل نیز می‌آید برای هواگیری شوفاژ و می‌گوید که امشب برق قطع نخواهد شد. شب خوبیست!</p>
<p>۱۸ دی ۱۳۹۰ – هرات – کابل<br />
دسترسی به اینترنت از اتاق بلای جانم شده است و مجبور شدم نوشتن باقی سفرنامه را به امروز موکول کنم. در هر حال سر موقع بیدار می‌شوم و پس از خوردن صبحانه با نوید راهی قبرستانی به نام زیارت شاهزاده‌ها می‌شویم. جای عجیبیست! روی گنبد بنای قدیمی تا چشم کار می‌کند کبوتر نشسته است. نمی‌دانم چه حکمتیست که یک‌هو سیل عظیمی از پرندگان به پرواز درمی‌آیند و از این گنبد به آن گنبد می‌روند. گاه‌گاه شیطنت‌مان گل می‌کند، نوید سنگی می‌اندازد و من از پرواز دسته‌جمعی کبوترها عکس می‌گیرم! کمی جلوتر قبری است که از سر به ته‌اش، نوار پارچه‌ای سفید رنگی متصل شده است. نوید می‌گوید قبر تازه‌ای است و این تکه‌ای از کفن مرده است. ناگاه یکه می‌خورم. نمی‌دانم چرا، اما فاصله کوتاه بین مرگ و زندگی بار دیگر بر سرم کوبیده می‌شود. دستی به آن نوار می‌کشم و ناخودآگاه با چیزی که در آن پایین آرمیده ارتباط برقرار می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1454.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1453.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">به بازار میوه‌فروش‌ها رفته‌ایم. به نوید می‌گویم چه جاهای زیادی بوده که دو سال پیش من و الیاس از دست داده‌ایم! چون حوالی صبح است، هوا بسیار سرد و قسمت‌هایی که از شب قبل آب بوده یخ زده است. نوید می‌گوید: «بپا نلخشی!» (لیز نخوری!) بعد خیلی بی‌ربط می‌گوید که مثلا به زنبوز گاوی می‌گویند: «کلیز خمبه» و همین‌طور «بنجانه رومی» معادل گوجه و … که البته من استعدادی در یادگیری این‌ها ندارم و بارها و بارها این معادل‌ها را می‌پرسم!</p>
<p>در همان بازار میوه و تره‌بار چند بساط قصابی وجود دارد! اجازه می‌گیرم، استقبال می‌کنند و ازشان عکس می‌گیرم. از بازار بیرون می‌زنیم و در مسیر کتاب‌فروشی‌ها قرار می‌گیریم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1463.jpg" alt="" /></p>
<p>کمی جلوتر از کوچه‌هایی سردرمی‌آوریم که گویی کوچه‌های یکی از شهرهای نه چندان بزرگ ایران است. خانه‌هایی بزرگ و نوساز با نمای جذاب به چشم می‌خورند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1474.jpg" alt="" /></p>
<p>در اینجاست که من و نوید در مورد علل جنگ و عقب‌افتادگی در افغانستان صحبت می‌کنیم و به این نتیجه می‌رسیم که اصلی‌ترین عامل سیاست تفرقه انداختن و حکومت کردن است. در ادامه می‌گویم خوشبختانه افغانستان این روزها به شدت در حال پیشرفت است. جوانان با موبایل و اینترنت کار می‌کنند و دیدشان با قدیمی‌ها بسیار متفاوت است. آن‌ها نتیجه سی سال جنگ را دیده‌اند و فکر می‌کنم اختلافات و تفرقه‌های قومی مذهبی کمتر بر آن‌ها اثر کند.<br />
ساعت حدود یازده و بیست دقیقه صبح است. تصمیم می‌گیریم مسیر باقی مانده تا هتل را با ماشین برویم تا وسایلم را جمع کنم و عازم فرودگاه شوم. لحظه خداحافظی فرا رسیده است. بی‌شک اگر نوید نبود به شخصه هرات را آن‌چنان باید و شاید نمی‌دیدم. با او خداحافظی می‌کنم و به سه‌صد افغانی راهی میدان هوایی (فرودگاه) هرات می‌شوم. در مسیر سوژه‌های زیادی به چشم می‌خورد و افسوس می‌خورم که در ماشین هستم. کودکی که روی فرغونی لم داده است و پدرش او را حمل می‌کند. پیرمردی که سوار بر خری در حال گپ زدن با دیگری است و … راننده بسیار خوش‌مشرب است. به مانند اغلب هراتی‌ها از خاطراتش در ایران می‌گوید و چون فهمیده برای عکاسی آمده‌ام پل‌ها و قلعه تاریخی مسیر را معرفی می‌کند.<br />
ورودی مسافرین میدان هوایی کمی عجیب غریب است و یافتنش از میان بلوک‌های سیمانی و فنس‌ها دشوار است! سربازی تلاشی (بازرسی) بدنی مختصری می‌کند و من را به داخل راه می‌دهد. در ادامه راهنمایی می‌کند که در کجا بلیط را چک می‌کنند و کارت پرواز می‌دهند. بعد از گرفتن بلیط وارد محوطه‌ای می‌شوم که چند نفری این طرف آن طرف ایستاده‌اند. بطور مشخص صندلی برای نشستن وجود ندارد، اما جلوی فروشگاهی چند صندلی پلاستیکی پراکنده شده‌اند. گفته‌اند دو ساعت قبل از پرواز میدان هوایی باشید. ساعت حدود یک بعد از ظهر است و تا سه زمان زیادی باقی مانده. بنابراین روی یکی از صندلی‌ها می‌نشینم و نظاره‌گر مردم می‌شوم. فروشگاه توسط پسر سیزده چهارده ساله‌ی زبرُ زرنگی اداره می‌شود که گویی دو کودک کوچک‌تر واکسی برای اون کار می‌کنند! به عنوان مثال در ازای جمع‌آوری صندلی‌های پراکنده شده، پسته‌ای به آن‌ها می‌دهد! پسرک نماد استثمارگر محض است! یاد نوشته‌ی رضا امیرخانی در مورد آینده کودکان افغان می‌افتم. یکی از دو کودک واکسی به قول افغان‌ها طفل خُردیست. با وجود گیر دادن به مسافرها برای پاک کردن و واکس زدن کفش‌هایشان و مخ زدن آن‌ها با این جمله که: «خاک داره!» هر از چند گاهی جست و خیز ناگهانی کودکی را از خود نشان می‌دهد! افسوس که کودکی‌اش این‌گونه و در فکر تهیه روزانه چند افغانی صرف می‌شود.<br />
ساعت حدود یک و نیم است. به صف می‌شویم. یک به یک اسباب‌هامان در اتاقکی بطور بدوی تلاشی می‌شود. انصافا برخورد سربازها خوب است. همان‌طور که حدس می‌زدم می‌خواهد که کمره‌ها (دوربین‌ها) را روشن کنم. پس از روشن کردن می‌گوید: «صحیح است» سربازی نیز ایستاده که بار دیگر تلاشی بدنی می‌کند. دور و اطرافم را که نگاه می‌کنم خبری از تابلو و نشانه‌ای حاکی از سالن انتظار یا محل سوار شدن هواپیما نمی‌بینم! می‌پرسم کجا بروم؟ و پاسخ می‌دهد که آن مسافر را دنبال کن! آن مسافر را دنبال می‌کنم! انگار که تازه رسیده‌ام میدان هوایی هرات! وسایل را روی دستگاه می‌گذارم که اسکن شود. بار دیگر تلاشی بدنی می‌شوم! بار دیگر دوربین‌ها را روشن می‌کنم و بار دیگر «صحیح است» را می‌شنوم! سالن انتظار شکل و شمایل بهتری دارد اما بسیار سرد است و فکر نمی‌کنم تنها بخاری کوچکی که برای آن فضای بزرگ اختصاص داده شده روشن باشد! باز بر اهمیت انرژی در افغانستان واقف می‌شوم.<br />
ساعت حدود سه و ربع است. پاهایم از ساق به پایین یخ زده است. بوی سیگار کلافه‌ام کرده است (گویا هنوز قانونی مبنی بر منع استعمال دخانیات در محیط‌های سربسته عمومی وضع نشده است). بی‌قرار شده‌ام و مدام انتظار می‌کشم که ندایی شنیده شود تا در پیکار برای تشکیل صف سریعا برخیزم! سرانجام به صف می‌شویم و بطور خیلی حرص‌در‌آوری بار دیگر تلاشی بدنی می‌شویم! روی هواپیما نوشته است YA-KMG. بعدا می‌فهمم هواپیما از نوع McDonnell Douglas MD-83 است. اما خدا را شکر بسیار ترُتمیز بنظر می‌رسد. داخلش نیز به مانند بیرونش است. یک مهمان‌دار بسیار شیک آقا به عنوان خوش‌آمدگو و یک مهمان‌دار خانوم، با آرایشی کمی ناشیانه و غلیظ، مسافرین را برای نشستن راهنمایی می‌کند. هواپیما بخش Business Class نیز دارد و با خود می‌گویم در افغانستان نیز از ما بهتران وجود دارد! شماره صندلی نیز معنایی ندارد. صندلی‌ها از همان ابتدا پر می‌شوند تا آخر. بنظرم سیستم بدی نیست! خوشبختانه در کنار پنجره هستم و دوربین به دست شده‌ام تا مثل همیشه از فراز آسمان و از بالای ابرها عکاسی کنم. مسیر تقریبا کوهستانی و برفی است و از آن بالا چیزی حاکی از زندگی انسانی به چشم نمی‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1515.jpg" alt="" /></p>
<p>فرودگاه کابل مملو است از هلکوپترهای مختلف که با نظم خاصی در کنار یکدیگر چیده شده‌اند. طبق نصیحت همسفر تاجر از داخل فرودگاه تاکسی نمی‌گیرم و دیگر مسافران را دنبال می‌کنم تا به میدان نزدیک فرودگاه برسم. همان ابتدای کار دو سرباز خارجی با دمُ دستگاه‌های مختلف ایستاده‌اند. شاید انگلیسی‌اند. جلوتر جیپ هامری قرار گرفته و شخصی پشت تیربار آن آماده باش است. به میدان مورد نظر که می‌رسم تعدادی از ماشین‌های ارتشی فورد ردیف شده‌اند و باز هم تعدادی سرباز مسلح در آماده باشند. جو امنیتی با چیزی که در هرات دیدم کاملا متفاوت است! انگار که وارد میدان جنگ شده‌ام. ذوق می‌کنم! با راننده‌ای به دو‌صد افغانی تا چهارراه انصاری طی می‌کنم. ترافیک مسیر بسیار سنگین است. این مسئله برمی‌گردد به باریک بودن و استاندارد نبودن جاده و به علاوه بی‌قاعده رانندگی کردن رانندگان. کاروانی از ماشین‌های جنگی را می‌بینم که بسیار بزرگ‌تر از جیپ هامر هستند. از راننده می‌پرسم این‌ها نیروهای داخلی هستند؟ که انگار راننده منتظر بود باب سخن را باز کند و از همان موقع یک‌ریز شروع کرد به حرف زدن. همراه با حواله کردن فحش‌های رکیکی به مادر و زن خارجی‌ها، اینطور که می‌فهمم می‌گوید تا نیروهای خارجی منابع و ذخایر ارزشمند افغانستان را تمام نکنند از اینجا برو نیستند! در هر حال راننده حرف باربط و بی‌ربط زیاد می‌زند و مدام می‌گوید: «فکرت هست؟» که فکر می‌کنم منظورش «گوشت با منه؟» هست. صادقانه گاه‌گاه بسیاری از جملاتش را متوجه نمی‌شوم و اینجاست که به حرف نوید من باب تفاوت فاحش زبان هراتی با زبان دری کابل ایمان می‌آورم! به اشتباه زیادی به او اطلاعات می‌دهم. جایی می‌ایستد و می‌گوید اینجا چهارراه انصاری است. می‌گویم می‌خواهم بروم کوچه مرغا، هتل روشن پلازا (به پیشنهاد همسفر تاجر). که می‌گوید باز باید افغانی بدهم و برخلاف گفته همسفر تاجر، می‌گوید فاصله هتل روشن پلازا تا اینجا زیاد است. هوا تاریک شده و خیابان‌ها خلوت. به دونیم صد (۲۵۰) افغانی می‌گوید که من را تا آنجا می‌برد. حوصله جور کردن پول خورد ندارم و پانصد افغانی به او می‌دهم. دویست افغانی برمی‌گرداند و می‌گوید پنجاه افغانی‌ات را می‌دهم. به ابتدای کوچه تاریکی که می‌گوید کوچه مرغا است رسیده‌ایم. حین پیاده شدن می‌گویم پنجاه افغانی‌ام چه شد؟ می‌گوید پول خورد ندارد! از آن طرف، پلیس رانندگی به پشت ماشینش می‌کوبد که زودتر برود! بی‌خیال پنجاه افغانی می‌شوم و از ماشین بیرون می‌زنم. کمی که در کوچه پیش می‌روم تابلوی چند مهمان‌خانه به چشم می‌خورد! کمی وحشت می‌کنم! به سر کوچه برمی‌گردم و از فروشنده‌ای می‌پرسم که آیا کوچه مرغا همین جا است؟ پاسخش مثبت است! خوشحال می‌شوم، سرم خیلی کلاه نرفته است! در ادامه فروشنده هتل روشن‌پلازا را نشانم می‌دهد. قیمت اتاق‌های یک‌نفره این هتل همراه با ایرکاندیشن ۱۷۰۰ افغانی یا ۳۵ دلار است. هر چند با مسؤل بخش رجیستریشن سر و کار دارم اما برخورد رئیس هتل که در همان اتاق است را دوست ندارم! نمی‌دانم، با اینکه یک ساعت از ورودم به کابل نمی‌گذرد اما احساس می‌کنم که برخوردها در هرات بسیار گرم‌تر از اینجا بود. در واقع هر چه جامعه‌ای به سمت مدرنیته پیش می‌رود روابط خشک‌تر و یا تصنعی می‌شود.<br />
اتاق ظاهر نسبتا تمیزی دارد. خوب گرم است و برخلاف اتاقم در هتل آریانا بو نمی‌دهد! اما در گوشه‌ای از اتاق وجود تله موش بدجور در ذوقم می‌زند! از همه بدتر خراب بودن اینترنت است که حسابی کفرم را بالا می‌آورد. اول کار بدجور در ذوقم خورده است. دلم می‌گیرد. به خودم انرژی می‌دهم، کلنجار رفتن با لپ‌تاپ را رها می‌کنم و پس از زنگ زدن به خانواده کلید را به پذیرش هتل تحویل می‌دهم. جالب اینکه مرد افغان جاافتاده‌ای لپ‌تاپ به دست از دفتر اداری بیرون می‌زند. کم‌رویی را کنار می‌گذارم و در مورد اینترنت می‌پرسم! او نیز مشکل من را دارد و می‌گوید که جواب سربالا شنیده است. از آسانسور که در طبقه اول خارج می‌شوم، ظلمات است! تمام مغازه‌های مجتمع بسته‌اند! از شخصی راه خروج را می‌پرسم. راهنماییم می‌کند اما می‌گوید من اگر جایت بودم بیرون نمی‌رفتم! و بعد می‌گوید به ایرانی‌ها بیشتر گیر می‌دهند! تا این موقع چندان احساس غربت نکرده بودم، اما اینکه بخواهم در عوض ایرانی بودن خود را هراتی معرفی کنم در کتم نمی‌رود! از این مرزکشی‌های ملیتی بیش از پیش متنفر می‌شوم. از عوام مردم کشورم، بابت تحقیر افغان‌ها بیش از پیش متنفر می‌شوم. حرف آن شخص را نادیده می‌گیرم و به خیابان می‌زنم. اینقدر وقت و هزینه را صرف نکرده‌ام تا تنها با یک هشدار میدان را خالی کنم. از در هتل که خارج می‌شوم به سمت چپ می‌روم. خیابان بسیار تاریک و خلوت است. گردُ غبار خیابان به خوبی در میان چراغ ماشین‌هایی که با سرعت در حال عبور و مرورند مشهود است. کمی جلوتر، آن دست خیابان سوپرمارکت بزرگ و ترُ تمیزی به نام حمیدی به چشم می‌خورد که امیدوارم تا زمان برگشتنم باز بماند. در مسیر چندین بار با گشت‌های مسلح برخورد می‌کنم. در مقابل برخی هتل‌های بزرگ نیز محافظین مسلح کشیک می‌دهند. خودم را برای هر سوالی آماده کرده‌ام اما خوشبختانه بی‌تفاوت از کنارم عبور می‌کنند. در مسیر از مقابل چند قهوه‌خانه که عده‌ای در حال کشیدن قلیان هستند عبور می‌کنم. شاید اگر تنها نبودم، بعد از کشیدن قلیان در ترکیه، استرالیا، بلغارستان و هندوستان، قلیان‌های افغانستان را نیز امتحان می‌کردم! اما به تنهایی نه حال می‌دهد و نه عرق کلاهی که در تاکسی بر سرم رفته خشک شده است! گویی بیلیارد نیز در اینجا رواج دارد. بنظرم دیگر خوبیت ندارد در این خیابان‌های خلوت آن‌هم دوربین به گردن چَکَر بزنم (گشت بزنم). برمی‌گردم. البته قبلش توقفی در سوپرمارکت نامبرده که تقریبا همه چیز در آن پیدا می‌شود دارم. تقریبا می‌تواند گونه‌ی کامپکت فروشگاه‌های شهروند ایران نام بگیرد! خوشبختانه تنوع جنس هم زیاد است و بیشتر از حد معمول طول می‌کشد تا خنزر پنزری به عنوان شام پیدا کنم. خمیردندانی نیز می‌گیرم که بعدا کاشف به عمل می‌آید مخصوص کودکان است!<br />
اینترنت هتل هم‌چنان قطع است. با سیم‌کارت روشن هم دیگر نمی‌شود به اینترنت متصل شد! زنگ می‌زنم ایران و کمی از این شرایط می‌نالم! می‌گویم احتمالا برای پس‌فردا به مقصد تهران بلیط خواهم گرفت. حین مکالمه منتظرم که سیم‌کارت روشن به مانند سیم‌کارت Mtnایی که از نوید غرض گرفته بودم آخرین دقیقه باقی مانده را اعلام کند که یک‌هو در جای حساس قطع می‌شود. قصد کردم که از هفت دولت آزاد بخوابم. اما نوشتن سفرنامه واجب‌تر است.<br />
الان، اینترنت هم‌چنان قطع است، گوشی‌ام ۰.۱۰ افغانی اعتبار دارد و گاه‌گاه چشمم به خمیردندان مخصوص کودکان بزرگ‌تر از شش سالی که در کمال بلاهت خریده‌ام می‌افتد! امیدوارم فردا شهرنو کابل را زیرپا بگذارم و به بافت خانگی و مردمانی مشابه هرات دست پیدا کنم! وگرنه ای کاش هرات می‌ماندم.</p>
<p>۱۹ دی ۱۳۹۰ – کابل<br />
چون قصد کرده‌ام فردا کابل را ترک کنم می‌خواهم دیدن شهر را در یک روز خلاصه کنم. بنابراین حدود هشت و نیم صبح از هتل بیرون می‌زنم. در شهر نو و در مجاورت پارک شهر به مانند دیشب شمار محافظین و افراد مسلح در چشم می‌زند. به یکی از آژانس‌های هوایی در مسیر می‌روم و در مورد پرواز کابل به تهران می‌پرسم. نزدیک‌ترین پرواز کام‌ایر گویا جمعه است! یعنی چهار روز دیگر! در مورد هواپیمایی آسمان می‌پرسم که می‌گویند نمایندگی‌اش منطقه وزیر اکبرخان است. در نتیجه راهی وزیر اکبرخان که در مسیر میدان هوایی است می‌شوم. در این منطقه نیز تعدد نیروهای پلیس مشهود است. گاه‌گاه نیز کاروان نظامیان خارجی عبور می‌کند. برای اولین بار در این چند روزی که در افغانستان بوده‌ام پلیسی جلو می‌آید و می‌پرسد که کجا می‌روم و بعد خیلی محترمانه می‌گوید که در این منطقه عکاسی ممنوع است و حواسم باشد!<br />
در مسیر به هواپیمایی ماهان می‌رسم. می‌گویند تنها دوشنبه‌ها برای تهران پرواز دارند و قیمت بلیط یک‌طرفه ۳۲۰ دلار است!!! برق از چشمانم می‌پرد. سرانجام به نماینده هواپیمایی آسمان در کابل می‌رسم. می‌گوید تنها دوشنبه و چهارشنبه پرواز دارند. قیمت بلیط نیز هجده هزار افغانی یا حدود ۵۷۶ هزار تومان است! قضیه خیلی وخیم‌تر از آن چیزیست که فکرش را می‌کردم. حتی می‌گوید که برای چهارشنبه جای خالی ندارند و باید در لیست انتظار ثبت‌نام کنم. آژانس دیگر پرواز فردا هشت صبح به دوبی و سپس به تهران را به قیمت ۴۹۰ دلار پیشنهاد می‌دهد! کفرم درآمده است. جریان رضا امیرخانی که می‌خواست هرطور شده خودش را از مزارشریف به هرات برساند در ذهنم تداعی می‌شود. به ناگاه، در آژانسی به خاطرم می‌آید که کام‌ایر همه روزه برای هرات پرواز دارد! بنابراین فی‌الفور برای ساعت هفت صبح فردا به مقصد هرات، پس از معطلی زیاد به دلیل قطعی اینترنت، بلیط می‌گیرم. تخمین می‌زنم که اگر نه صبح به هرات برسم و اگر ساعت ده به سمت مرز دوغارون و سپس از آنجا به سمت مشهد حرکت کنم، دیگر حداکثر شش، هفت بعد از ظهر مشهد خواهم بود. از آن‌طرف نیز آرش برایم بلیط هواپیما در ساعت ۹:۴۵ شب را جور کرده است و با این تفاسیر حدود دوازده‌، یک شب تهران خواهم بود.<br />
دیگر مسیر را یاد گرفته‌ام و حدود ساعت یک و نیم برای استراحت مختصری به هتل می‌آیم. گپ مختصری با نگهبان هتل می‌زنم و می‌گوید برای گرفتن تاکسی برای میدان هوایی حدود ساعت پنج و نیم صبح به او مراجعه کنم. در آن احوالات نامناسب و بی‌بدیل یک‌هو متوجه درست شدن اینترنت هتل می‌شوم! به سرعت اس‌ام‌اس‌هایی را برای ایران ارسال می‌کنم و باز صحت و سلامت خویش را متذکر می‌شوم! حدود ساعت سه از هتل، به سمت مخالفی که امروز پیموده‌ام، بیرون می‌زنم.<br />
کمی نزدیک‌تر کوچه مرغا واقع شده است. جمعیت داخل کوچه، اسم خاص و شهرت این کوچه من را مجاب می‌کند که سری به آن بزنم. در کمال تعجب متوجه می‌شوم که اینجا مرکز فروش صنایع دستی و چیزهایی از قبیل فرش، گلیم، دستبند، انگشتر، مجسمه و &#8230; است. در حال عکاسی از ویترین مغازه‌ها هستم که با برخورد گرم اغلب فروشنده‌ها مواجه می‌شوم و من را به داخل دعوت می‌کنند. واقعا من را شرمنده خود می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1626.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1628.jpg" alt="" /></p>
<p>جالب اینکه یکی از آن‌ها علاوه بر دانستن انگلیسی و فرانسه، شعرهایی نیز به انگلیسی گفته است! باز فرصتی دست می‌دهد که کمی انگلیسی حرف بزنم. متاسفانه می‌فهمم در این یکی دو ماهی که ایران آمده‌ام انگلیسی‌ام حسابی نم کشیده است!<br />
کمی جلوتر که می‌روم کوهی همراه با خانه‌هایی طبقه طبقه در برابرم رخ می‌نماید! اینجا شهر کهنه است و من برای لحظه‌ای افسوس می‌خورم که چرا اینقدر سریع در مورد کابل قضاوت کردم! رودخانه را رد می‌کنم و از کوچه باریکی که سربالایی است بالا می‌روم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1666.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/afghanistan2012/DSCF1670.jpg" alt="" /></p>
<p>اکنون به خوبی معنای شهرنو که هتل در آن قرار دارد و تاکنون در آن اطراف چرخیده‌ام و شهرکهنه را می‌فهمم! انگار که وارد دنیای دیگری شده باشید! آدم‌ها نیز فرق دارند. بعضی جاها خلوت است و ترس برم می‌دارد! به مانند قبل عکاسی می‌کنم اما خودم را برای هر نوع سانحه‌ای آماده کرده‌ام! هنوز هم مردم برخورد دوستانه دارند اما حساسیت کمی بالا است و انتظار حرکتی یک‌هو را حین خنده‌شان می‌کشم! کمی که جلوتر می‌روم کاروانی از کودکان دنبالم می‌کنند. دیگر از اینکه می‌گویند از ما در این حالت عکس بگیر کلافه شده‌ام و بعد از گرفتن چند عکس با گفتن «دوباره برخواهم گشت!» دست به سرشان می‌کنم. حالا عده‌ای در حال فوتبال بازی کردن هستند. سگ یغوری نیز جایی بسته شده است. قبلا از نوید در مورد سگ‌های جنگی شنیده بودم. این هم از آن‌هاست. تاکنون عکس‌العملی جز بد نگاه کردن از خود نشان نداده است. تا دوربین را بلند می‌کنم که عکس بگیرم خوی وحشی‌اش گل می‌کند و در غیاب قلاده‌اش بی‌شک من را بدجور خواهد درید! حالا سگ بی‌خیال شده است، صاحبش شاکی شده که چرا از سگش عکس گرفته‌ام. می‌گویم باشد مشکلی نیست، پاک می‌کنم! انگار نفهمیده است چه گفته‌ام و چیزهایی می‌گوید که من نمی‌فهمم! من هم‌چنان در حال راه رفتن هستم و استرس این را دارم که چه پیش خواهد آمد که یک‌هو یکی از بچه‌ها اشاره می‌کند برو و به من می‌فهماند که ایشان فاقد اعصاب هستند! کم‌کم دیگر اینجا ماندن صلاح نیست. از اولین خروجی از این منطقه بیرون می‌زنم.<br />
کمی گیج شده‌ام و تقریبا راه را گم کرده‌ام! به میدان بزرگی می‌رسم که انبوهی از فروشنده، خریدار، عابر و ماشین در آن موج می‌زند! هوا در حال تاریک شدن است. دوربین بزرگ‌ترم را در کوله می‌چپانم و دوربین کوچکم که در آن نقشه شهر را دارم هم‌چنان دور گردنم است. سرانجام می‌فهمم که اینجا چهارراه ساری چاوک است. اینجا را قبلا در نقشه شناسایی کرده‌ام. بنابراین به سمت شهرنو حرکت می‌کنم. در مسیر عده‌ای را می‌بینم که به گوشه‌ای چسبیده‌اند، نشسته‌اند، پاهاشان را باز کرده‌اند و در حال رفع قضای حاجت هستند! خوشبختانه طبق مسیر پیش می‌روم و چهارراه پشتونستان، مالک اصغر، سیدارت و تورابازخان را یک به یک طی می‌کنم. جالب اینکه حین گذر از یک خیابان، پلیس راهنمایی ماشین‌ها را برای عبورم نگه می‌دارد! چیزی که در ایران مشابه آن را ندیده‌ام! با دیدن ساختمان هتل از دور دلم قرص شده است و نفس راحتی می‌کشم!<br />
اکنون ساعت ده و نیم شب است و آخرین قطرات آب هلو شرکت Nestle را می‌نوشم. راستش حمام کردن را گذاشته‌ام زمانی که به تهران رسیدم! فردا راه سختی را در پیش دارم. بنابراین بهتر است وسایلم را جمع کنم و سریع‌تر بخوابم.<br />
روی تخت، در ظلمات اتاق، دراز کشیده‌ام. حال روحی مساعدی ندارم، سال‌هاست که ندارم! سخت مشغول فکر کردن هستم، درست به مانند اغلب آدم‌هایی که قبل خواب انباشت فکرهای روتین دوره‌ای و دائم را دوره می‌کنند. ناگهان نوری سقف را روشن می‌کند و به دنبال آن زنگ موبایل پخش می‌شود. از ایران به قصد احوال‌پرسی زنگ زده‌اند. انتظارش را نداشتم. حالم بهتر شده است و اکنون افکار مثبت را دوره می‌کنم! انگار نه انگار که دقیقا قبل این تماس فحشی را حواله‌ی زندگی کرده بودم. کار خدا را می‌بینی؟!</p>
<p>۲۰ دی ۱۳۹۰ – کابل – هرات – مشهد – تهران<br />
قبل از زنگ خوردن ساعت موبایل ناخودآگاه حوالی ۴:۳۰ صبح از خواب برمی‌خیزم. خوشبختانه تاکسی در مقابل هتل ایستاده، سه‌صد افغانی طی می‌کنم و راهی می‌شویم. در پروازهای (داخلی) کام‌ایر می‌گویند دو ساعت قبل از پرواز در میدان هوایی باشید. اکنون ساعت حدودا ۵:۱۵ است اما مسافرین را به داخل راه نمی‌دهند! همان‌طور که در تاریکی و سرمای سوزناک ایستاده‌ایم ناگاه کاروانی متشکل از شش هفت هیولا که چیزی بین جیپ هامر و تانک هستند و در بالای هر کدام از آن‌ها مسلسل‌چی گردانی وجود دارد، از میدان مجاور ورودی میدان هوایی عبور می‌کنند. بعدا نوید می‌گوید در کنار این موجودات موبایل آنتن نمی‌دهد و آن‌هایی که رنگ خاکی دارند متعلق به نیروهای آمریکایی هستند.<br />
حدود ۵:۳۰ مسافرین را به داخل راه می‌دهند. تلاشی بدنی آغاز می‌شود. دیگر آموخته‌ام که به دنبال تابلو یا نشانه‌ای نباشم و برای یافتن مقصد مسافر جلویی را کورکورانه دنبال کنم! بار دیگر تلاشی بدنی و چک کردن بگاژ (اموال، اسباب) را انجام می‌دهیم و وارد سالنی می‌شویم. یعنی تلاشی‌ها خلاص شد؟ (تمام شد؟) کارت پرواز را کجا می‌دهند؟! نیم ساعت، یک ساعتی انتظار می‌کشیم تا همگی از سالن اجازه خروج پیدا می‌کنیم. گویی مسافرین پرواز دوبی، استانبول و قندهار نیز با ما هستند. چند قدمی نرفته‌ایم که در دروازه‌ای دیگر می‌گویند مسافرین هرات بایستی منتظر بمانند! فورا صدای مردم بلند می‌شود و از دشنام‌های فرد نسبتا مسنی که در نزدیکی‌ام قرار گرفته عبارت «بی‌شرفا» را بخوبی متوجه می‌شوم! در همین حال دوست دیگرش برای آرام کردنش مدام می‌گوید: «خیر است، خیر است» در آن تاریکی کسی مرا نمی‌بیند بنابراین نمی‌توانم جلوی خنده‌ی صامتم را بگیرم! هیاهو آرام شده که به ناگاه جوانی که از همه دیرتر آمده است قاطی می‌کند و چیزهایی را که نمی‌فهمم حوالی سربازها می‌کند. یکی از سربازهای افغان از کوره در می‌رود و با جوانک گلاویز می‌شود!<br />
سرانجام سوار اتوبوس‌ها می‌شویم. همان‌طور که در مورد سرنوشت کارت پرواز می‌اندیشم ما را در مقابل ساختمانی پیاده می‌کنند که از بیرون کانترهای دریافت بار و تحویل کارت پرواز مشخص است. داستان سر دراز دارد! بار دیگر تلاشی بدنی و بار دیگر اسکن وسایل. همگی پشت کانتر مربوطه در قطار می‌شویم (صف می‌کشیم) و پس از گرفتن کارت پرواز وارد سالن انتظار می‌شویم. ساعت حوالی هفت است. با خود می‌گویم تا اینجا که خوشبختانه معلوم است پرواز کنسل نشده است! اگر با نیم ساعت تاخیر، به مانند پرواز رفتم از هرات به کابل، حرکت کند همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود. نیم ساعت همانا و معطلی تا ساعت نه همانا! کم‌کم سر و صدای مردم که تا آن موقع همگی ساکت بودند درمی‌آید. بنابراین پس از مسافرین قندهار، ما سوار اتوبوس می‌شویم و ساعت ۹:۳۰ در طیاره هستیم. این بار نشستن بر سیت‌ها (صندلی‌ها) براساس شماره‌ای که روی کارت پرواز مشخص شده صورت می‌گیرد. خواب بر من مستولی شده و چرتی می‌زنم. با صدای خدمه پرواز که می‌گوید به دلیل ترافیک پروازهای بین‌المللی منتظر اجازه برای تیک‌آف هستیم از خواب می‌پرم. یک ساعت از نشستن‌مان در طیاره گذشته است! بعدا همسفر هرات به مشهدم می‌گوید که برای آن‌ها نیز در روز قبل از پرواز من اتفاق مشابه‌ای افتاده است! یاد رضا امیرخانی می‌افتم که در کتابش نوشته در افغانستان وقت مردم ارزش ندارد. سرانجام طیاره پرواز می‌کند و حوالی ساعت دوازده در میدان هوایی هرات به دنبال تاکسی هستم. با نوید مقابل هتل موفق قرار گذاشته‌ایم و قرار است به محل استقرار ماشین‌های خطی هرات به مشهد برویم. پس از کمی معطلی برای آخرین بار از نوید خداحافظی می‌کنم و هرات را ترک می‌کنم.<br />
نقطه صفر مرزی را رد کرده‌ایم. مشغول تشریفات و مصائب مربوط به مرز ایران هستیم. در قسمتی گویی افغان‌ها بطور تصادفی انگشت‌نگاری می‌شوند. از این بابت کمی آزرده‌خاطر می‌شوم. پلیسی در میان افغان‌ها من را شناسایی می‌کند و می‌فهمد که ایرانی هستم. به سرعت مهر خروج را بر پاسپورتم می‌کوبد و کارم را راه می‌اندازد. بازرسی بصورت بدوی صورت می‌گیرد و خبری از دستگاه اسکن نیست. مسؤل این بخش پس از اینکه می‌گویم برای عکاسی رفته بودم با حالتی تمسخرآمیز می‌گوید: «افغانستانم جاست که رفتی؟!» گیر چندانی به وسایلم نمی‌دهد و در بیرون ساختمان منتظر باقی همسفرها و آقای راننده هستم. فرصت را غنیمت می‌شمرم و به دنبال دستشویی می‌گردم! مسجد کوچکی را شناسایی می‌کنم و از شخصی که خادم یا هر چی آنجاست سراغ دستشویی را می‌گیرم که با کمال تعجب می‌گوید اینجا دستشویی ندارد! بی‌خیال می‌شوم و با خودم می‌گویم مسجدی که دستشویی ندارد باید درش را گل گرفت!<br />
هنوز کمی از مرز نگذشته‌ایم که به ایست بازرسی تایباد که خیلی سفت و سخت بازرسی می‌کنند می‌رسیم. نوبت به من که می‌رسد پس از دیدن دوربین‌ها و لپ‌تاپ روی دستم می‌نویسد: «دوربین عکاسی، فیلمبرداری و لپ‌تاپ دارد». به دکه‌ای اشاره می‌کند و می‌گوید برای هماهنگی به آنجا برو. در آنجا مرد نظامی میان‌سال که نمی‌دانم چه درجه‌ای دارد و گویی ارشد آنجاست دوربین را برانداز می‌کند و می‌خواهد که عکس‌ها را نشانش دهم. یکی دو سرباز جوان که آنجا هستند نیز دورم جمع شده‌اند! دیگر قضیه کمی از حالت بازرسی و رسمی خارج شده و به آدم‌وارسی و ارضای کنجکاوی شخصی تبدیل شده است! این بار آقای ارشد می‌خواهد که لپ‌تاپ را روشن کنم! این دیگر نوبرش است! برای اینکه از شرشان خلاص شوم دوباره عکس‌های ادیت شده افغانستان را نشان‌شان می‌دهم و مردک گیر می‌دهد که پوشه‌های بهتر را باز کن! می‌گیرم که منظورش چیست! خودم را به نفهمی می‌زنم و عکس‌های دیگری نشانش می‌دهم! باز می‌گوید: «این‌ها را که دیده‌ایم چیزهای بهتری نشان‌مان بده!» با خنده‌ای می‌گویم: «از اونا ندارم!» و دست آخر می‌گوید برو! من هم شیطنتم گل می‌کند و با خنده می‌گویم: «هماهنگ شد الان؟!»<br />
این اولین بار در زندگی‌ام است که محتویات لپ‌تاپم تفتیش می‌شود. در سفر گذشته‌ام به افغانستان و سفر امسال، بارها از جلو سربازها و گاردهای مختلف با دوربین رد شدم اما یک‌بار یکی از آن‌ها عکس‌هایم را چک نکرد. اما در کشور خودم، در اولین ایست بازرسی اینطور برخورد کرده‌اند! چندان ناراحت نیستم. می‌گویم این‌ها را خدا زده است! وگرنه که در اینجا، در این سرما، در این دکه‌ی فکسنی به دنبال ارضای حس شهوانی خود با چهار تا فیلم و عکس نبودند!<br />
با همسفر افغان درباره پیشرفت افغانستان گرم صحبت شده‌ایم. می‌گویم گسترش و پیشرفت وسایل ارتباطی و مخابراتی خیلی در ارتقای سطح فرهنگ جوانان تاثیر دارد. او حرف جالبی می‌زند. می‌گوید متاسفانه دولت و رسانه‌ی ملی از آن‌طرف بام افتاده‌اند و ولنگاری را پیشرفت می‌داند.<br />
حدود ساعت ۷:۳۰ شب است که به مشهد رسیده‌ام. با آرش هماهنگ می‌کنم و بلیط هواپیما به مقصد تهران را که برایم گرفته است، می‌گیرم. یک ربع به دوازده به دنبال تاکسی هستم در تهران.</p>
<p>سخن آخر<br />
سیاست، مرزبندی‌های جغرافیایی، قومی و مذهبی بلای جان انسان‌ها شده است. ای کاش می‌شد آدمی هر زمان که اراده می‌کرد، کوله‌ای بر دوش می‌انداخت و راهی مقصد می‌شد. بی‌شک بار دیگر که فرصتی دست بدهد و به ایران برگردم مطمئنا حداقل تا هرات خواهم رفت!  در انتها باید از دوستانم نوید، آرش و الیاس که هر کدام به نحوی در این سفر کمک‌رسان بودند تشکر کنم. برخی از عکس‌های این سفر در صفحه فیس‌بوک من با عنوان <a href="http://www.facebook.com/media/set/?set=a.272016962858610.66525.146880268705614&amp;type=1">Herat &#8211; Jan 2012</a> و <a href="http://www.facebook.com/media/set/?set=a.273150809411892.66779.146880268705614&amp;type=1">Kabul &#8211; Jan 2012</a> آپلود شده‌اند. در <a href="http://www.ehsanabbasi.com/">فتوبلاگ</a> نیز به تدریج شاهد عکس‌های این سفر خواهید بود.</p>
<p>اطلاعات ضروری:<br />
مدارک مورد نیاز برای دریافت ویزای توریستی افغانستان:<br />
فرم درخواست ویزا (تایپ شده) و سه کپی از آن‌ها (همراه با عکس‌ها) (<a href="http://www.afghanembassy.ir/files/forms/viza_form.pdf">لینک فرم</a>)<br />
دو قطعه عکس ۳ در ۴ ضمیمه فرم<br />
اصل گذرنامه و دو کپی از صفحه اول<br />
یک کپی از کارت ملی<br />
گواهی سلامت<br />
فیش بانکی ۸۰ یورو و یک کپی از آن (بانک ملی شعبه سفارت افغانستان از هفت‌تیر به طبقه دوم بانک ملی شعبه میرزای شیرازی واقع در خیابان نوزدهم منتقل شده است)<br />
کپی از کارت دانشجویی</p>
<p>سفارت افغانستان در خیابان پاکستان در نزدیکی تقاطع بزرگراه مدرس و خیابان شهید دکتر بهشتی واقع شده است.</p>
<p>نقشه شهرهای افغانستان در فرمت PDF:<br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/hirat.pdf">هرات</a><br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/mazar.pdf">مزارشریف</a><br />
<a href="http://www.aims.org.af/maps/urban/kabul.pdf">کابل</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/10/%d8%b3%d9%81%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گردهمایی جهانی عکاسی</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%da%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%da%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Sep 2011 13:34:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوى اعلانات]]></category>
		<category><![CDATA[Photo walk]]></category>
		<category><![CDATA[Scott Kelby]]></category>
		<category><![CDATA[Worldwide]]></category>
		<category><![CDATA[اسکات کلبی]]></category>
		<category><![CDATA[جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فتوواک]]></category>
		<category><![CDATA[فوتوواک]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[گردهمایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=393</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم Scott Kelby را می‌شناسید یا نه. اما برای آن دسته افرادی که شناختی نسبت به او ندارند باید بگویم Scot Kelby عکاس و نویسنده معروفی است که تاکنون ویدیوهای آموزشی و کتاب‌های زیادی در مورد عکاسی و نرم‌افزارهای مدیریت و ویرایش عکس خصوصا محصولات شرکت‌های Adobe و Apple منتشر کرده است. او چند سالی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.erikbernskiold.com/wp-content/uploads/2011/07/screen_2011.jpg" alt="" width="490" height="275" /></p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم Scott Kelby را می‌شناسید یا نه. اما برای آن دسته افرادی که شناختی نسبت به او ندارند باید بگویم Scot Kelby عکاس و نویسنده معروفی است که تاکنون ویدیوهای آموزشی و کتاب‌های زیادی در مورد عکاسی و نرم‌افزارهای مدیریت و ویرایش عکس خصوصا محصولات شرکت‌های Adobe و Apple منتشر کرده است. او چند سالی است ابتکاری به خرج داده و Worldwide Photo Walk را مطرح و عملی ساخته است. سال پیش، طبق ادعای سایت worldwidephotowalk.com هزار و صد Photo Walk در سرتاسر دنیا برگزار شده و ۳۳ هزار نفر در آن‌ها شرکت کرده‌اند!</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-393"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Worldwide Photo Walk چیست؟</strong><br />
Photo Walk به مانند گردهمایی عکاسی خودمان است! اما بطور خاص مسیری در شهر مشخص می‌شود و گروهی در آن مسیر از هر چه به دست‌شان می‌رسد عکاسی می‌کنند! Worldwide Photo Walk ابتکاری است که از سوی Scott Kelby مطرح شده است و در زمان خاصی Photo Walk توسط گروه‌هایی که از طریق سایت <a href="http://worldwidephotowalk.com">http://worldwidephotowalk.com</a> هماهنگ شده‌اند در سرتاسر جهان برگزار می‌شود. بعد از اتمام Photo Walk بهترین عکس گروه از سوی سرگروه انتخاب می‌شود. از سوی دیگر Scott از میان تمامی عکس‌ها ده عکس را به عنوان فینالیست و یک عکس را به عنوان برترین عکس انتخاب می‌کند. جایزه برنده‌ی گروه یا Local Walk Winners (به انتخاب سرگروه)، ده عکس فینالیست (۱۰ Finalists) و برترین عکس (Grand Prize) در <a href="http://worldwidephotowalk.com/prizes/">اینجا</a> مشخص شده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Worldwide Photo Walk امسال کی و کجا برگزار می‌شود؟</strong><br />
Worldwide Photo Walk در یکم و دوم اکتبر (حدود یک ماه دیگر) برگزار می‌شود و همان‌طور که گفتم این یک واقعه جهانی است. مهم نیست که شما در کجا زندگی می‌کنید فقط بایستی نزدیک‌ترین Photo Walk و گروه ایجاد شده را پیدا کنید. اگر در اطراف یا شهر شما گروهی وجود نداشت جای نگرانی وجود ندارد خودتان نیز می‌توانید گروهی تشکیل دهید و منتظر بمانید که افراد مختلف به گروه شما بپیوندند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چگونه گروه‌های ایجاد شده را جستجو کنم؟</strong><br />
ابتدا به سایت <a href="http://worldwidephotowalk.com">http://worldwidephotowalk.com</a> بروید و روی عبارت Find a Walk کلیک کنید. اکنون در قسمت Search Map نام شهر یا منطقه خود را وارد کنید. البته می‌توانید در Google Map که در زیر نوار جستجوی نقشه قرار گرفته محل زندگی خود را بیابید. اگر خوش‌شانس باشید و گروهی تشکیل شده باشد اطلاعات آن از طریق کلیک بر آیکون قرمز رنگ قابل دسترس است. به عنوان مثال هم‌اکنون در تهران سه Photo walk وجود دارد. البته توجه داشته باشید که ظرفیت هر گروه پنجاه نفر است و بنابراین بهتر است زودتر اقدام کنید. دسترسی به اطلاعات گروه‌ها نیز از طریق کلیک روی عبارت View Photo Walk Page امکان‌پذیر است (در زمان نگارش این مطلب ظرفیت اولین گروه در تهران پر شده بود). در صورت تمایل به پیوستن به گروه ایجاد شده روی عبارت Join This Waiting List کلیک کنید و اگر قبلا در این سایت حساب کاربری نساخته‌اید بایستی ابتدا حساب کاربری ایجاد کنید. البته به شخصه کمی در ایجاد حساب کاربری با مشکل مواجه بودم و با پیغامی که حاکی از غیرفعال بودن Username من بود، مواجه می‌شدم که در هر حال در یکی از گروه‌های ایجاد شده در ملبورن پیوستم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چگونه گروه ایجاد کنم؟</strong><br />
بدین منظور در صفحه اصلی سایت روی عبارت Lead A Walk کلیک کنید. توجه داشته باشید که امکان ایجاد گروه تنها تا شانزدهم سپتامبر (حدود ۱۳ روز دیگر) وجود دارد. به عنوان سرگروه شما کتاب Scott به نام Light It, Shoot It, Retouch It را دریافت خواهید کرد. از سوی دیگر وظیفه انتخاب بهترین عکس گروه به منظور دریافت کتاب Light It, Shoot It, Retouch It بر عهده شما است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%da%af%d8%b1%d8%af%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وسواس در عکاسی!</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 31 Aug 2011 08:23:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[کادربندی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[تکنیک]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[ماهنامه سخت‌افزار]]></category>
		<category><![CDATA[ویرایش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه‌نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=388</guid>
		<description><![CDATA[به دو عکس زیر توجه کنید: جالب است بدانید که هر دو عکس از یک نقطه و به فاصله زمانی کوتاهی از یکدیگر گرفته شده‌اند. اما عواملی عکس دوم را بسیار زیباتر ساخته‌اند: ۱- به گرفتن یک عکس اکتفا نکنید و حالت‌های مختلف و حتی غیرمتعارف را امتحان کنید. کادر افقی و عمودی تنها انتخاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به دو عکس زیر توجه کنید:</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/111.jpg" alt="1" width="480" height="319" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/222.jpg" alt="2" width="480" height="319" /></p>
<p style="text-align: justify;">جالب است بدانید که هر دو عکس از یک نقطه و به فاصله زمانی کوتاهی از یکدیگر گرفته شده‌اند. اما عواملی عکس دوم را بسیار زیباتر ساخته‌اند:<br />
۱- به گرفتن یک عکس اکتفا نکنید و حالت‌های مختلف و حتی غیرمتعارف را امتحان کنید. کادر افقی و عمودی تنها انتخاب شما نیستند. در عکس دوم قطر عکس در نظر گرفته شده و به تقارن عناصر و توزیع وزن عکس کمک کرده است.<br />
۲- صبور باشید و برای شکار بهترین لحظه منتظر بمانید!<br />
۳- در فرمت RAW عکاسی کنید و ویرایش عکس (Post Processing) را بیاموزید. اولین عکس بدون ویرایش اما عکس دوم در Lightroom ویرایش شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در انتها باید عرض کنم که اگر به عکاسی علاقمند هستید و مطمئن نیستید که باید از کجا شروع کنید پیشنهاد می‌کنم <a href="http://www.sakhtafzarmag.com/e-magazine/3471.html">ویژه‌نامه رایگان آموزش عکاسی</a> که به قلم بنده حقیر و با همکاری ماهنامه سخت‌افزار نوشته شده است را مطالعه کنید. این ویژه‌نامه برای افراد مبتدی و تا حدی متوسط در عکاسی بسیار مناسب است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://www.sakhtafzarmag.com/thm.php?width=163&amp;height=222&amp;url=images/imgbase/6-Tue-Aug-30-11/cbde0782b3/01.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">در این <a href="http://www.sakhtafzarmag.com/e-magazine/3471.html">ویژه‌نامه</a> خواهید خواند:<br />
سر‌مقاله و فهرست<br />
نکاتی درباره خرید دوربین دیجیتال<br />
چه لنزی برایم مناسب است؟<br />
چگونه یک عکاس خوب بشوم؟<br />
آشنایی با مفاهیم پایه عکاسی<br />
ترکیب‌بندی در عکس<br />
آشنایی با برخی تکنیک‌های کاربردی<br />
ویرایش و مدیریت عکس<br />
آموزش کار با Adobe Lightroom<br />
عکس‌های خود را کجا منتشر کنیم<br />
راه‌اندازی فتو‌بلاگ با Pixelpost<br />
لیست قمیت دوربین‌های دیجیتال</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/06/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش ویرایش عکس با Adobe Lightroom – قسمت دوم</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-adobe-lightroom-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-adobe-lightroom-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Jul 2011 13:30:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش عکاسى]]></category>
		<category><![CDATA[نرم‌افزار]]></category>
		<category><![CDATA[ویرایش عکس]]></category>
		<category><![CDATA[adobe]]></category>
		<category><![CDATA[contrast]]></category>
		<category><![CDATA[darks]]></category>
		<category><![CDATA[edit]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[exposure]]></category>
		<category><![CDATA[light]]></category>
		<category><![CDATA[lightroom]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[post processing]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادیت]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح]]></category>
		<category><![CDATA[بهبود]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[لایتروم]]></category>
		<category><![CDATA[نور]]></category>
		<category><![CDATA[ویرایش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=385</guid>
		<description><![CDATA[مهارت ویرایش عکس با خواندن یک مطلب، دیدن یک ویدیو و ویرایش چند عکس کسب نمی‌شود. در واقع در کنار آموختن قسمت‌های مختلف یک ویرایشگر عکس باید با تمرین و ممارست چشمان خود را، همان‌طور که در قسمت قبل گفتم، تربیت کنید. در این قسمت قصد دارم به مانند قسمت قبل مراحل ویرایش یکی دیگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مهارت ویرایش عکس با خواندن یک مطلب، دیدن یک ویدیو و ویرایش چند عکس کسب نمی‌شود. در واقع در کنار آموختن قسمت‌های مختلف یک ویرایشگر عکس باید با تمرین و ممارست چشمان خود را، همان‌طور که در <a href="http://blog.ehsanabbasi.com/1389/09/edit-with-adobe-lightroom">قسمت قبل</a> گفتم، تربیت کنید. در این قسمت قصد دارم به مانند قسمت قبل مراحل ویرایش یکی دیگر از عکس‌هایم را از ابتدا توضیح دهم. بنابراین قبل از هر چیز توجه شما را به این دو عکس جلب می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Man_Graffiti_first.jpg" alt="" /><br />
تصویر ۱ &#8211; قبل از ویرایش</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Man_Graffiti-4.jpg" alt="" /><br />
تصویر ۲ &#8211; بعد از ویرایش</p>
<p style="text-align: justify;">همان‌طور که مشاهده می‌کنید رنگ‌ها در تصویر ۱ سرد و بی‌روح هستند. اما در تصویر ۲ شاهد عکسی شفاف، روشن و خوش‌رنگ هستیم. این عکس با دوربین Canon 40D و لنز هفتاد-دویست میلی‌متر L f4 IS در فرمت RAW، ایزوی صد، اف چهار، سرعت شاتر ۱/۱۲۵ ثانیه و فاصله کانونی هفتاد میلی‌متر گرفته شده است. بطور کلی اگر اهل ویرایش عکس هستید و دوربین شما از فرمت RAW پشتیبانی می‌کند حتما پیشنهاد می‌کنم در این فرمت عکاسی کنید. به این دلیل که فرمت RAW خروجی خام سنسور دوربین است و پس از ویرایش به نتیجه بهتری دست پیدا خواهید کرد. در حالی که در فرمت JPEG خروجی دوربین فشرده شده و بسیاری از اطلاعات از بین رفته‌اند. بنابراین فایل‌های JPEG از نظر ویرایش انعطاف‌پذیزی چندانی ندارند. البته توجه داشته باشید که حجم یک فایل RAW به مراتب بیشتر از یک فایل JEPG است.<br />
<span id="more-385"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قدم اول: کراپ کردن عکس</strong><br />
معمولا پس از مدتی به قدری در بستن کادر ماهر خواهید شد که در بیشتر موارد نیازی به کراپ عکس نخواهید داشت. با این حال اگر چیزی از دست‌تان در رفته باشد جای نگرانی نیست. به عنوان مثال در تصویر ۱ در گوشه بالا سمت راست تصویر بخشی از تابلویی در کادر قرار گرفته است. در عین حال در سمت چپ تصویر شاهد انحراف محسوسی هستیم. بنابراین با یک کراپ ساده می‌توانیم از شر این دو مشکل خلاص شویم. ابزار کراپ کردن نیز همان‌طور که در قسمت قبل گفته شد در قسمت Develop و با کلیک روی آیکون مستطیل (Crop Overlay) قابل دسترس است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Man_Graffiti.jpg" alt="" /><br />
تصویر ۳</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قدم دوم: تنظیم میزان روشنایی و نور عکس</strong><br />
زمانی که این عکس گرفته شده هوا ابری بوده است. به این دلیل همان‌طور که مشاهده می‌کنید این عکس از نور کم رنج می‌برد! به همین دلیل در قسمت Basic میزان Exposure را تا مثبت ۰.۷۵ افزایش می‌دهم. از سوی دیگر در قسمت Tone Curve میزان Lights را تا مقدار مثبت ۴۰ افزایش می‌دهم. اکنون همان‌طور که مشاهده می‌کنید نور و روشنایی عکس‌تان در سطح مطلوبیست اما رنگ‌ها هم چنان سرد و بیروح هستند. از سوی دیگر کنتراست عکس بسیار پایین است که در قدم بعد به آن خواهیم پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Man_Graffiti-2.jpg" alt="" /><br />
تصویر ۴</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قدم سوم: افزایش کنتراست و بهبود رنگ‌ها</strong><br />
افزایش کنتراست از طریق متغیر Contrast، موجود در قسمت Basic، امکان‌پذیر است. اما در این مورد کم کردن میزان Darks در قسمت Tone Curve را انتخاب می‌کنم به این دلیل که شاهد نتیجه بهتری خصوصا در بخش سفید رنگ بالای عکس خواهیم بود. بنابراین Darks را تا میزان منفی ۳۵ کاهش می‌دهم. از سوی دیگر برای غرق نکردن جزییات شخص عابر در تاریکی متغیر Shadows را تا میزان مثبت ۱۰ افزایش می‌دهم که جزییات شال‌گردن و شلوار عابر تا حدی بیرون کشیده شود!</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Man_Graffiti-3.jpg" alt="" /><br />
تصویر ۵</p>
<p style="text-align: justify;">آخرین مرحله و مهم‌ترین مرحله برای این عکس که پر از رنگ است افزایش Vibrance و Saturation در قسمت Basic به ترتیب تا میزان مثبت سی و ده است. همان‌طور که مشاهده می‌کنید رنگ‌ها بسیار زیباتر و پررنگ‌تر به نظر می‌رسند (تصویر ۲). تنظیمات نهایی نیز به ترتیب زیر هستند:</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Basic.png" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/edit%20in%20lightroom2/Tone.png" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">توجه داشته باشید که این اعداد و تنظیمات پیشنهاد من هستند و هیچ اصراری بر آن‌ها نیست. اما به عنوان مثال اگر میزان Vibrance و Saturation را بیش از اندازه افزایش دهید عکس‌تان غیرطبیعی خواهد شد و رنگ‌ها را خراب خواهید کرد. در واقع تعادل را همواره حفظ کنید. از سوی دیگر برای رسیدن به یک نتیجه راه‌های زیادی وجود دارد. به عنوان مثال همان‌طور که مشاهده کردید امکان افزایش کنتراست از طریق متغیر Contrast به جای استفاده از Darks نیز وجود داشت. عکس در ابعاد بزرگ‌تر در <a href="http://www.ehsanabbasi.com/photo/372">اینجا</a> قابل مشاهده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-adobe-lightroom-%e2%80%93-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما فرزندان ایرانیم</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d9%85%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d9%85%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jul 2011 19:16:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[اسلايدشو]]></category>
		<category><![CDATA[Child]]></category>
		<category><![CDATA[Children]]></category>
		<category><![CDATA[Iran]]></category>
		<category><![CDATA[Iranian]]></category>
		<category><![CDATA[Kid]]></category>
		<category><![CDATA[portrait]]></category>
		<category><![CDATA[slideshow]]></category>
		<category><![CDATA[اسلایدشو]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[بچه]]></category>
		<category><![CDATA[بچه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[تصویر]]></category>
		<category><![CDATA[روستا]]></category>
		<category><![CDATA[صورت]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[مردم]]></category>
		<category><![CDATA[پرتره]]></category>
		<category><![CDATA[کودک]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=379</guid>
		<description><![CDATA[عکس: شاپور شیلاندری همه چیز کودکان از ته دل‌شان است. خنده‌شان، گریه‌شان، تفنگ خواستن‌شان، ماکارونی خوردن‌شان! همیشه افسوس می‌خورم که چرا آن سال‌ها رفته‌اند و دیگر یاغیانی در تصورات من وجود ندارند که با تفنگ‌هایم آن‌ها را بکشم! آن روزهای خوش رفته‌اند و حالا تنها زیر نظر گرفتن کودکان تصاویری را از آن زمان از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/iranian_slideshow.png" alt="iranian-children" width="461" height="347" /><br />
عکس: <a href="http://www.flickr.com/photos/shapour/2054535392/">شاپور شیلاندری</a></p>
<p style="text-align: justify;">همه چیز کودکان از ته دل‌شان است. خنده‌شان، گریه‌شان، تفنگ خواستن‌شان، ماکارونی خوردن‌شان! همیشه افسوس می‌خورم که چرا آن سال‌ها رفته‌اند و دیگر یاغیانی در تصورات من وجود ندارند که با تفنگ‌هایم آن‌ها را بکشم! آن روزهای خوش رفته‌اند و حالا تنها زیر نظر گرفتن کودکان تصاویری را از آن زمان از اعماق ذهنم بیرون می‌کشند که هی فلانی، یادت هست؟!<br />
گذشت و گذشت تا اینکه بطور اتفاقی به موسیقی تیتراژ بچه‌های مدرسه همت برخوردم. همان که می‌خواند: ما گل‌های خندانیم فرزندان ایرانیم … این موسیقی جرقه ساخت اسلایدشویی از بچه‌های ایران را در ذهنم بوجود آورد. سرانجام تکانی به خود دادم و از دوستان عکاسی که می‌شناختم خواهش کردم که اگر عکسی در رابطه با کودکان ایران دارند را از من دریغ نکنند. البته زمان موسیقی نیز چندان زیاد نبود و به همین دلیل مجبور شدم بهترین عکس‌ها را انتخاب کنم. چیزی که پیش رو دارید حاصل این تلاش است. مسلما اگر راهنمایی باقی دوستان نبود بنده در ساخت این مجموعه عاجز بود. در اسلایدشو بچه‌های ایران عکس‌هایی از سینا عزیزی، آرش آزادی، احسان امینی، احسان عباسی (خودم!)، وحید همتی، حمزه کرباسی، عالیه سعادت‌پور، شاپور شیلاندری، عاطفه شهشهانی، کاوان نصرالله‌بیگی و مهراد حیدری منفرد را خواهید دید. این مجموعه توسط نرم‌افزار Adobe Premiere Pro ساخته شده و در <a href="http://vimeo.com/26439501">اینجا (ویمئو)</a> یا <a href="http://www.youtube.com/watch?v=DFsnA2qFm4I">اینجا (یوتیوب)</a> قابل دسترس است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d9%85%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بامبوهای خانه ما</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Jun 2011 09:02:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[bamboo]]></category>
		<category><![CDATA[black & white]]></category>
		<category><![CDATA[ehsan abbasi]]></category>
		<category><![CDATA[photo]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[بامبو]]></category>
		<category><![CDATA[سایه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه و سفید]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=377</guid>
		<description><![CDATA[برای ثبت یک عکس خوب حتما لازم نیست که در خط مقدم جبهه‌ای باشید! گاه‌گاه اتفاقاتی در اطراف محل زندگی‌تان در جریان هستند که به تصویر کشیدن آن‌ها مجموعه جالبی را نتیجه می‌دهد. اما بیایید پا را فراتر بگذارید و چرخی در خانه یا حیاط خانه خود بزنید. به عنوان مثال این عکس را ببینید: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای ثبت یک عکس خوب حتما لازم نیست که در خط مقدم جبهه‌ای باشید! گاه‌گاه اتفاقاتی در اطراف محل زندگی‌تان در جریان هستند که به تصویر کشیدن آن‌ها مجموعه جالبی را نتیجه می‌دهد. اما بیایید پا را فراتر بگذارید و چرخی در خانه یا حیاط خانه خود بزنید. به عنوان مثال این عکس را ببینید:</p>
<p><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/bamboo2.jpg" alt="bamboo" /><br />
<a href="http://www.ehsanabbasi.com/index.php?showimage=354">لینک عکس در فتوبلاگ</a></p>
<p>این عکس در دو قدمی محلی که هم‌اکنون نشسته‌ام گرفته شده است! داستان از این قرار است که در داخل خانه بطور خیلی بی‌هدف در حال چرخ زدن بودم که سایه‌های بلند بامبوهای شانس که در مجاورت پنجره قرار داشتند و نور آفتاب صبحگاهی به آن‌ها می‌تابید نظرم را به خود جلب کردند. پس از گرفتن چند عکس، عکس بالا به همراه دو عکس زیر را انتخاب کردم و آن‌ها را به کمک Lightroom سیاه سفید کردم.</p>
<p><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/bamboo1.jpg" alt="bamboo" /></p>
<p><img src="http://ehsanabbasi.com/photos/bamboo3.jpg" alt="bamboo" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/04/%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کامپکت‌های حرفه‌ای‌پسندان</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/03/%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%da%a9%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b1%d9%81%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/03/%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%da%a9%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b1%d9%81%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Jun 2011 05:35:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[canon g12]]></category>
		<category><![CDATA[Fuji x100]]></category>
		<category><![CDATA[nikon coolpix p7000]]></category>
		<category><![CDATA[Sigma DP2s]]></category>
		<category><![CDATA[Sony NEX-5]]></category>
		<category><![CDATA[احسان عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[حرفه ای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[سونی]]></category>
		<category><![CDATA[سیگما]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[فوجی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپکت]]></category>
		<category><![CDATA[کانن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=372</guid>
		<description><![CDATA[مطلبی که پیش رو دارید چندی پیش در شماره ۲۵ ماهنامه سخت‌افزار و به قلم اینجانب به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در وبلاگ شخصی خود نیز منتشر کنم. البته توجه داشته باشید که این مطلب در حدود پنج شش ماه پیش نوشته شده است و احتمالا مدل‌های معرفی شده، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مطلبی که پیش رو دارید چندی پیش در شماره ۲۵ ماهنامه سخت‌افزار و به قلم اینجانب به چاپ رسیده است. اکنون مناسب دیدم که این مطلب را در وبلاگ شخصی خود نیز منتشر کنم. البته توجه داشته باشید که این مطلب در حدود پنج شش ماه پیش نوشته شده است و احتمالا مدل‌های معرفی شده، آخرین مدل‌های موجود در بازار جهان (و نه ایران) نیستند. به عنوان مثال یکی از حرفه‌ای‌ترین کامپکت‌هایی که به تازگی به بازار عرضه شده است Fuji Finepix x100 نام دارد که امیدوارم به زودی در مورد آن هم مطلبی بنویسم.</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://www.photographyblog.com/images/sized/images/uploads/PowerShotG12FSL-516x400.JPG" alt="G12" width="464" height="360" /></p>
<p style="text-align: justify;">دوربین‌های DSLR آرزوی افرادی است که به عکاسی علاقمند هستند و می‌خواهند بطور جدی به آن بپردازند. همان‌طور که می‌دانید این دوربین‌ها نسبت به دوربین‌های کامپکت و شبه SLR یا SLR-Like مزیت‌ها و قابلیت‌های گوناگونی دارند که از آن‌ها می‌توان به امکان تعویض لنز، سرعت راه‌اندازی بالا (مدت زمان روشن شدن دوربین و گرفته شدن اولین عکس)، سنسور بزرگ و گرفتن عکس‌ها در ISO بالا همراه با نویز کم و بسیاری مورد دیگر اشاره کرد. اما DSLRها محدودیت‌هایی را نیز برای عکاس به ارمغان می‌آورند! که اولین و محسوس‌ترین آن اندازه بزرگ یک DSLR است. به عنوان مثال تنها کافیست یک DSLR همراه با یک لنز معمولی را در خیابان و یک بازار دربیاورید تا توجه همگان را به خود جلب کنید! بدین ترتیب اگر مستند اجتماعی کار می‌کنید سوژه‌ها حس و حالت طبیعی خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر حمل و نقل این دوربین‌ها به واسطه وزن زیاد و اندازه بزرگ بسیار پردردسر است. مسئله دیگری که به شخصه با آن مواجه بوده‌ام ممنوع بودن استفاده از دوربین‌های حرفه‌ای در برخی مکان‌ها و بناهای تاریخی کشور است. در این مواقع بسیار ناراحت کننده است که ببینید سایر بازدیدکنندگان با دوربین‌های کامپکت و یا موبایل آن هم با فلاش عکاسی می‌کنند اما به شما اجازه عکاسی داده نمی‌شود! این مقدمه را عنوان کردم که بگویم در مواقعی نیاز به یک دوربین کامپکت اجتناب‌ناپذیر است. در واقع بسیاری از عکاسان حرفه‌ای در کنار بدنه‌ها و لنزهای چند میلیون تومانی خود حتما یک کامپکت نیز به همراه دارند. اما کدام کامپکت‌ها برای حرفه‌ای‌ها توصیه می‌شود؟ آیا می‌دانستید کامپکت‌هایی وجود دارند که از قابلیت تعویض لنز پشتیبانی می‌کنند؟ آیا می‌دانستید کامپکت‌هایی وجود دارند که سنسوری به اندازه دوربین‌های DSLR دارند؟ برای یافتن پاسخ این سوال‌ها پیشنهاد می‌کنم این مطلب را که در آن چند کامپکت حرفه‌ای (در محدوده قیمت مشابه) معرفی شده است را مطالعه کنید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-372"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Canon PowerShot G12</strong><br />
سری G یکی از پرطرفدارترین کامپکت‌های موجود در بازار از سوی عکاسان حرفه‌ای است و در همین راستا Canon مدل G12 را بتازگی به بازار عرضه کرده است. این دوربین ساختار محکمی دارد، به خوبی در دست قرار می‌گیرد و در عین حال به چشمی اپتیکال (Viewfinder) مجهز شده است. با این حال در مقایسه با سایر کامپکت‌های موجود در بازار کمی بزرگ است و به سختی در جیب شلوار جای می‌گیرد. از دیگر مواردی که طراحی این دوربین را از برخی دوربین‌های کامپکت متمایز کرده است صفحه نمایش ۲.۸ اینچ LCD متحرک با کیفیت ۴۶۱ هزار نقطه و پوشش صد در صد صحنه است. با این وجود سنسور ۱/۱.۷ اینچ CCD ده مگاپیکسل در مقایسه با اغلب کامپکت‌ها حرفی برای گفتن ندارد. اما پردازنده DIGIC 4، پشتیبانی از فرمت RAW، لنزی با دیافراگم اف ۲.۸ و پنج برابر زوم اپتیکال، لرزش‌گیر اپتیکال و حالت Low light که می‌توان ISO را تا مقدار ۱۲۸۰۰ افزایش داد از مشخصاتی هستند که مورد توجه عکاسان حرفه‌ای است. فیلمبرداری HD با کیفیت ۷۲۰p و ۲۴ فریم در ثانیه همراه با صدای استریو قابلیتی است که برای اولین بار در سری G شاهد آن هستیم. همان‌طور که می‌دانید با وجود افزوده شدن قابلیت فیلمبرداری به دوربین‌های DSLR جدید هنوز بسیاری از DSLRها فاقد این قابلیت هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">مزایا:<br />
کیفیت بسیار خوب عکس و ویدئو، قابلیت چرخش صفحه نمایش</p>
<p style="text-align: justify;">معایب:<br />
قیمت گران نسبت به سایر رقبا، بدون در نظر گرفتن HD این مدل نسبت به مدل پیشین یک ارتقای بزرگ محسوب نمی‌شود، عدم وجود ورودی میکروفن خارجی، رنگ غیردقیق صفحه نمایش</p>
<p style="text-align: justify;">نوع و دقت سنسور: ۱۰ مگاپیکسل CCD<br />
حساسیت (در حالت استاندارد): ۸۰ &#8211; ۳۲۰۰<br />
فاصله کانونی و محدوده بزرگنمایی: ۲۸ – ۱۴۰ پنج برابر<br />
اندازه و دقت صفحه نمایش: ۲.۸ اینچ – ۴۶۱۰۰۰ نقطه<br />
کارت حافظه: SD ،SDHC ،SDXC ،MMC ،MMCplus ،HCMMCplus<br />
فیلم‌برداری: ۱۲۸۰ در ۷۲۰ پیکسل – ۲۴ فریم در ثانیه<br />
وزن: ۴۰۱ گرم</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://latestpriceindia.com/wp-content/uploads/2010/11/nikon_coolpix_p7000.jpg" alt="p7000" width="510" height="388" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Nikon Coolpix P7000</strong><br />
این روزها نام Canon G12 که شنیده می‌شود پس از آن نام Nikon P7000 به عنوان رقیب اصلی نیز به میان می‌آید. این کامپکت شباهت زیادی به Canon G12 دارد و به سنسور ۱/۱.۷ اینچ CCD ده مگاپیکسل مجهز شده است. بطور مشابه این دوربین به دلیل داشتن چشمی اپتیکال و طراحی قابل قبول برای آن دسته از عکاسانی که به عکاسی با دوربین‌های DSLR عادت دارند بسیار مناسب است. از سوی دیگر صفحه نمایش این دوربین با وجود ثابت بودن نسبت به مدل G12 با کیفیت‌تر (۹۲۱ هزار نقطه) و کمی بزرگ‌تر (سه اینچ) است. قابلیت فیلمبرداری HD با کیفیت ۷۲۰p و ۲۴ فریم در ثانیه همراه با جک میکروفن برای اتصال میکروفن‌های خارجی، پشتیبانی از فرمت RAW، لنزی با دیافراگم اف ۲.۸ و هفت برابر زوم اپتیکال از دیگر مشخصات این محصول هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">مزایا:<br />
کیفیت خوب ساخت، ورودی میکروفن خارجی، صفحه نمایش با کیفیت بسیار بالا، عملکرد خوب عکاسی در حالت ماکرو</p>
<p style="text-align: justify;">معایب:<br />
عملکرد کند پردازش RAW، تصاویر با کیفیت کم در ISOهای بالا</p>
<p style="text-align: justify;">نوع و دقت سنسور: ۱۰ مگاپیکسل CCD<br />
حساسیت: ۱۰۰ &#8211; ۶۴۰۰<br />
فاصله کانونی و محدوده بزرگنمایی: ۲۸ – ۲۰۰ هفت برابر<br />
اندازه و دقت صفحه نمایش: ۳ اینچ – ۹۲۱۰۰۰ نقطه<br />
کارت حافظه: SD ،SDHC ،SDXC<br />
فیلم‌برداری: ۱۲۸۰ در ۷۲۰ – ۲۴ فریم در ثانیه<br />
وزن: ۳۶۰ گرم</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://static.trustedreviews.com/8c7c1b%7C8032_13479-dp2smain.jpg" alt="DP2s" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Sigma DP2s</strong><br />
Sigma علاوه بر تولید لنز، در ساخت دوربین‌های دیجیتال نیز دستی بر آتش دارد و بتازگی مدل جدیدی به نام DP2s را به بازار عرضه کرده است. این کامپکت که شباهت فراوانی به مدل پیشین یعنی DP2 دارد یکی از بزرگ‌ترین سنسورها را در میان همنوعان خود دارد. سنسور CMOS چهارده مگاپیکسلی این دوربین دارای ابعاد ۲۰.۷ در ۱۳.۸ میلی‌متر است که کمی از سنسورهای APS-C رایج در اغلب دوربین‌های DSLR کوچک‌تر است. Sigma DP2s بسیار ساده اما زیبا طراحی شده و تنها ۲۶۰ گرم وزن دارد. با این وجود این دوربین فاقد چشمی است که البته امکان اتصال چشمی VF-21 (این قطعه بطور جداگانه فروخته می‌شود) وجود دارد. از مشخصات دیگر این دوربین می‌توان به مواردی چون سرعت شاتر پانزده تا ۱/۲۰۰۰ ثانیه، عدم وجود لرزش‌گیر، لنز ۲۴.۲ میلی‌متر با دیافراگم اف ۲.۸ تا اف ۱۴، صفحه نمایش ۲.۵ اینچ TFT با کیفیت ۲۳۰ هزار نقطه و فیلمبرداری با کیفیت QVGA و سی فریم در ثانیه اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">مزایا:<br />
سبک، تصاویر بسیار با کیفیت همراه با نویز کم</p>
<p style="text-align: justify;">معایب:<br />
عدم وجود چشمی، کیفیت پایین صفحه نمایش، عملکرد کند پردازش RAW، کیفیت پایین فیلمبرداری</p>
<p style="text-align: justify;">نوع و دقت سنسور: ۱۴ مگاپیکسل FOVEON  X3 Direct Image Sensor CMOS<br />
حساسیت: ۱۰۰ &#8211; ۳۲۰۰<br />
فاصله کانونی و محدوده بزرگنمایی: ۲۴ &#8211; ندارد<br />
اندازه و دقت صفحه نمایش: ۲.۵ اینچ – ۲۳۰۰۰۰ نقطه<br />
کارت حافظه: SD ،SDHC<br />
فیلم‌برداری: QVGA – سی فریم در ثانیه<br />
وزن: ۲۶۰ گرم</p>
<p style="text-align: justify;"><img src="http://regmedia.co.uk/2010/08/26/sony_nex_5_camera_3.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>Sony NEX-5</strong><br />
همان‌طور که می‌دانید Sony سابقه طولانی در تولید دوربین‌های کامپکت دارد. به همین دلیل دور از انتظار نیست که شاهد عرض اندام این شرکت در بازار کامپکت‌های حرفه‌ای باشیم. جدیدترین محصول این شرکت NEX-5 نام دارد که دو خصیصه مهم دوربین‌های دیجیتال DSLR یعنی سنسور APS-C و قابلیت تعویض لنز را شامل می‌شود. یکی دیگر از مزایای این محصول صفحه نمایش سه اینچ LCD با کیفیت ۹۲۱۶۰۰ نقطه همراه با قابلیت تغییر زاویه است. از سوی دیگر همراه با معرفی این محصول، لنزهای E-mount با مشخصات ۱۶mm F2.8، ۱۸-۵۵mm F3.5-5.6 همراه با لرزش‌گیر و ۱۸-۲۰۰mm F3.5-6.3 همراه با لرزش‌گیر معرفی شدند. در عین حال به کمک آداپتور LA-EA1 می‌توان لنزهای دوربین‌های SLR شرکت‌های Sony و Minolta را نیز به Sony NEX-5 متصل کرد! البته توجه داشته باشید که با اتصال این لنزها این دوربین دیگر در جیب‌تان جای نخواهد گرفت! از دیگر مشخصات این محصول می‌توان به مواردی چون سنسور CMOS چهارده مگاپیکسل، حداکثر ISO تا مقدار ۱۲۸۰۰، قابلیت فیلمبرداری با کیفیت ۱۹۲۰ در ۱۰۸۰ پیکسل و ۶۰ فریم در ثانیه و حالت عکاسی Sweep Panorama برای ایجاد عکس‌های پانوراما اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نوع و دقت سنسور: ۱۴.۲ مگاپیکسل CMOS<br />
حساسیت: ۲۰۰ &#8211; ۱۲۸۰۰<br />
فاصله کانونی و محدوده بزرگنمایی: بسته به لنز متغیر است<br />
اندازه و دقت صفحه نمایش: ۳ اینچ – ۹۲۱۶۰۰ نقطه<br />
کارت حافظه: Memory Stick PRO Duo ،SD ،SDHC<br />
فیلم‌برداری: ۱۹۲۰ در ۱۰۸۰ پیکسل – ۶۰ فریم در ثانیه<br />
وزن: ۲۲۹ گرم (بدون لنز)</p>
<p style="text-align: justify;">مزایا:<br />
اندازه کوچک، کیفیت بسیار خوب بدنه، کیفیت خوب تصاویر در ISOهای بالا، سنسور ASP-C</p>
<p style="text-align: justify;">معایب:<br />
رابط کاربری ناامیدکننده، کنترل‌های محدود فیلمبرداری، فلاش جدا از بدنه، لنزهای سنگین</p>
<p>این مطلب در <a href="http://www.sakhtafzarmag.com/group-review/797.html">اینجا</a> نیز قابل دسترس است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/03/%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%da%a9%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b1%d9%81%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d8%b3%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا عکس می‌گیرم؟ &#8211; قسمت اول</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%9f-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%9f-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 May 2011 12:43:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[دلیل عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[سوال]]></category>
		<category><![CDATA[علت عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکاس]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[چرا عکس میگیرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=368</guid>
		<description><![CDATA[سوال، سوال سرراستی است اما جواب سرراستی برای آن وجود ندارد! در واقع، توضیح آن همه عشق و علاقه و تمام افکار و ایده‌هایی که حول عکاسی می‌چرخد، به شخصه برایم دشوار است! اگر شاید عکاس خبری و یا عکاس جنگ بودم پاسخ دادن به این سوال برایم آسان‌تر بود. اما قضیه برای کسی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://penumbraproject.com/wp-content/uploads/2011/03/Question-Mark_Layers_V03.png" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify;">سوال، سوال سرراستی است اما جواب سرراستی برای آن وجود ندارد! در واقع، توضیح آن همه عشق و علاقه و تمام افکار و ایده‌هایی که حول عکاسی می‌چرخد، به شخصه برایم دشوار است! اگر شاید عکاس خبری و یا عکاس جنگ بودم پاسخ دادن به این سوال برایم آسان‌تر بود. اما قضیه برای کسی که دوست دارد هر نوع سبک عکاسی را تجربه کند و عکاسی را به عنوان بخشی از سرگرمی‌اش در نظر گرفته متفاوت است. اگر بخواهم دقیق فکر کنم و روی اصلی‌ترین عامل متمرکز شوم، احتمالا ثبت لحظه را به عنوان عامل عکس گرفتنم اعلام کنم. شاید این چیزیست که یک عکس و فیلم قدیمی را از یکدیگر متمایز می‌سازد و به شخصه عکس را به فیلم ترجیح می‌دهم. اما عامل دیگری که به ذهنم می‌رسد، نشان دادن صحنه‌هاییست که از زاویه دید چشم آدمی پنهان می‌ماند و یا صحنه‌هایی که ما به راحتی از کنار آن‌ها عبور می‌کنیم. در واقع عکس به مانند یک تشدید، توجه بیننده به اطرافش را بیشتر جلب می‌کند. تشدیدی که محدودیت زبانی ندارد.<br />
در ادامه نظر سایرین را در مورد این سوال خواهید خواند. شما اگر علاقمند هستید که به این سوال پاسخ دهید می‌توانید نظرات خود را در از طریق این <a href="https://spreadsheets0.google.com/spreadsheet/viewform?hl=en&amp;hl=en&amp;formkey=dFB6cXh1YjFiRzAyZW05SkZDTWRoTVE6MQ#gid=0">آدرس</a> ثبت کنید.<br />
<span id="more-368"></span></p>
<p style="text-align: justify;">سینا عزیزی<br />
تمام زندگی ما در پی رسیدن به آرامش است.عشق ، ثروت ، علم .. همه اینها برای ما برای رسیدن به آرامش است.اما هر کس از راه خودش به این آرامش می رسه.به نظر من یکی از بهترین راه های رسیدن به این هدف هنر است.یکی ساز می زنه آروم میشه یکی نقاشی می کشه آروم میشه.عکاسی یکی از اون هاست.عکاسی کردن برای من برای رسیدن به اون آرامش هست رسیدن به اون لذت و حس ناب درونی.گفتن حرف ها و نشون دادن زیبایی هایی که شاید در کلمات بیانش سخت باشه برای ما.<br />
یکی دیگر از حس هایی که بشر همیشه در آرزوی رسیدن به اون بوده حس جاودانگی هست.انسانها همیشه از فراموش شدن و تمام شدن می ترسند.از چندین هزار سال پیش تا الان بشر با اختراع سنگ قبر در پی جاودانه بودن بود.چون بعد از از بین رفتن جسم و روح فقط سنگ هست که همیشه با قی می مونه در این جهان و از بین نمیره.همیشه سعی داشت با به جای گذاشتن ردی از خود و نشانی از خود جاودانه بمونه.عکاسی یکی از راه های جاودانه کردن لحظات است.ثبت کردن تاریخ.ماندگار شدن در زمان.هر چقدر سن ما زیاد تر میشه سن عکس ها کمتر میشه و فاصله بین ما و عکس ها بیشتر میشه.ما به آینده پیش می رویم و عکس ها به گذشته و گذشته تر.یکی از اهداف عکاسی از نظر من ثبت لحظاتی است که دیگر پیش نمی آید.برای یک بار در جهان اتفاق می افتد و اون لحظه تمام می شود ولی با عکس اون لحظه اون منظره اون حس همیشه جاودانه خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">فرزانه کریمی<br />
من چون بیشتر عکاسی از طبیعت و آثار تاریخی رو دوست دارم بنابراین جوابم اینه که چون وقتی یه صحنه ی زیبا و دلنشین میبینم که ممکنه تا آخر عمرم دیگه نتونم اونو ببینم و با تمام وجود از اون منظره لذت میبرم به همین خاطر ازش عکس میگیرم تا هروقت نگاهش میکنم لذت اون لحظه دوباره در من به وجود بیاد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">امید اخوان<br />
اون اولا من فقط عکس می گرفتم که یادم بمونه کجا رفتمو چیکار کردمو کیو دیدم&#8230;همین! اما با گذشت زمان شروع کردم لذت بردن. من همیشه فکرم خیلی مشغوله و فقط موقع عکاسیه که من در لحظه زندگی می کنم و به هیچ چیز جز موضوع عکسم فکر نمی کنم&#8230;در واقع برام یه جور مدیتیشنه. با پیشرفتم در عکاسی متوجه شدم من با عکس گرفتن می تونم دید منحصر بفرد خودمو با بقیه به اشتراک بذارم و بگم من چگونه آدمها لحظات و دنیا رو می بینم. خصوصا به بیننده هام یاداوری کنم که کلی صحنه و لحظه زیبا دور و ور هممون هست اما به خاطر این زندگی شلوغ پلوغ هیچکدومو نمی بینیم و از کنارشون رد می شیم. هدفم اینه که بتونم چشم آدما رو طوری تمرین بدم که بتونن این زیبایی ها رو ببینن.</p>
<p style="text-align: justify;">محمد<br />
چرا عکس میگیرم؟ بقوله معروف چرا عکس نگیرم،دوسش دارم خیلی دوسش دارم ،جاش رو نمیدونم با چی میتونم پر کنم، ،حسی که بعد از گرفتن یک عکس خوب رومیخوام همیشه داشته باشم و دیدنی که خیلیا ندارن و چیزایی که خیلیا نمیبین من میخوام ببینم.</p>
<p style="text-align: justify;">fatima<br />
لحظه ای که اتفاق میافته تکرار نشدنیه من عاشق ثبت این لحظه هام.من دوست دارم صحنه هایی که به چشم من میاد را به بقیه نشون بدم و بگم تا حالا اینو دیده بودی؟این صحنه ها شاید تکراری ترین صحنه ها باشند اما زمانی که در یک قطعه عکس ثابت میشوند, دیده میشوندو این به گمان من اعجاز عکاسی است.</p>
<p style="text-align: justify;">شازده کوچولو<br />
زیرا خواهان شناسایی چهارچوب ذهنی خودم هستم. وقتی عکس می گیرم، می فهمم ذهنم نسبت به چه چیزهایی حساس و نسبت به چه چیزهایی غیر حساس است. علاوه بر این دید من نسبت به دنیای بیرونم، هر روز نکته سنج تر و شارپ تر می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آرمان<br />
عکس ثبت خاطرست، همه‌جورش خوبه.</p>
<p style="text-align: justify;">احسان<br />
در جایی نوشته بودم : من یه عکاس آماتور هستم که عکاسی سرگرمی حرفه ای من است !<br />
من عکاسی میکنم همونطوری که دیگری ماهیگیری میکنه ، کوهنوردی میکنه ، ساز میزنه یا درس میخونه حتی ! عکاسی میکنم تا بتونم در طبیعت راه برم ، تاریخ و جغرافیا بفهمم ، معماری رو درک کنم ، با مردم حرف بزنم و از احوالشون آگاه بشم و بعضی وقتا دیوانه وار نقاشی های ونگوگی ترسیم کنم !<br />
عکس میگیرم تا به جزئیات دقت کنم ، ارزش لحظه رو بدونم و سرعت عمل رو یاد بگیرم . عکس میگیرم تا تفاوت ها رو لمس کنم . عکس میگرم تا خستگی و ناراحتی و خوشحالی خودم رو پشت پیکسل ها مخفی کنم یا بروز بدم . عکس میگیرم تا یاد بگیرم .<br />
عکاسی برای من نه شغل و است و نه اجبار . عکاسی سرگرمی ِ حرفه ای من است …</p>
<p style="text-align: justify;">امین<br />
عکس میگیرم<br />
چون هستم!</p>
<p style="text-align: justify;">مصطفی<br />
معمولا بیشتر واسه اینکه حس اون لحظه رو ثبت کنم</p>
<p style="text-align: justify;">Vahid<br />
چون دوست دارم.</p>
<p style="text-align: justify;">Sina Negatic<br />
چرا عکس میگیرم &#8230; سوال سختیه ، شاید یکی مثل من عکاسی تنها راهیه که میتونه منظور و احساسات درونش رو به راحتی به دیگران منتقل کنه و اگر روزی به هر دلیلی نتونیم عکس بگیریم احساس میکنیم زبونمون رو ازمون گرفتن.</p>
<p style="text-align: justify;">مهدی اقاسی<br />
چون عکاسی را دوست دارم و از این کار لذت می برم.</p>
<p style="text-align: justify;">Golnoosh<br />
عکس می گیرم که اولا خاطره هامو بتونم بعدا ببینم.دوما اگه عکسم خوب دراومد به دوستام نشون بدم یا آپلود کنم تو اینترنت ملت ببینن و نظر بدن.</p>
<p style="text-align: justify;">بهناز<br />
چون بازگشت به خاطرات رو دلنشین و جذاب میکنه</p>
<p style="text-align: justify;">حسین بابایی<br />
سوالی که در ذهنت به وجود آمده یه سوال هست که می‌تونه به تعداد نفراتی که ازشون این سوال رو پرسیدی جواب داشته باشه. اما یه چیزی بین تمام عکاسان هنری هست و اون هم این هست که چیزی رو که می‌بینن از دریچه‌ی چشم دوربین به دیگران نشون بدن. مبحث فلسفی در مورد عکس و عکاسی این روزها به این قضیه دامن زده و اون رو گسترش داده.<br />
واسه شخص من نشان دادن چیزی که بهش فکر می‌کنم و تلاش می‌کنم اون رو به دیگران نشان بدم. اما تلاش می‌کنم در عکس‌هایی که می‌گیرم تفکری که پشت اثر هست رو به بیننده القا کنم تا بیننده به عنوان مثال در پشت یک مجموعه عکس طبیعت به چیزی برسه که من می‌خوام. نه ذاتا یک تصویر از یک لوکیشن و یک ضبط تصویری.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%9f-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تی‌شرت‌های خفن برای عکاس‌های خفن!</title>
		<link>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/</link>
		<comments>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 May 2011 06:36:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومى]]></category>
		<category><![CDATA[photographer]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[T-Shirt]]></category>
		<category><![CDATA[تی شرت]]></category>
		<category><![CDATA[تی‌شرت]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[طراحی]]></category>
		<category><![CDATA[طرح دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[عکاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[چاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.ehsanabbasi.com/?p=360</guid>
		<description><![CDATA[امروز در وب‌گردی‌هایم به مطلب جالبی برخوردم که در آن Michael Zhang تعدادی تی‌شرت با طراحی‌های جالب برای علاقمندان به عکاسی را در سایت PetaPixel معرفی کرده بود. من نیز مناسب دیدم که این مطلب را با خوانندگان دید نزدیک به اشتراک بگذارم. در ضمن امکان خریداری این تی‌شرت‌ها با کلیک بر آن‌ها وجود دارد. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز در وب‌گردی‌هایم به مطلب جالبی برخوردم که در آن Michael Zhang تعدادی تی‌شرت با طراحی‌های جالب برای علاقمندان به عکاسی را در سایت <a href="http://www.petapixel.com">PetaPixel</a> معرفی کرده بود. من نیز مناسب دیدم که این مطلب را با خوانندگان دید نزدیک به اشتراک بگذارم. در ضمن امکان خریداری این تی‌شرت‌ها با کلیک بر آن‌ها وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.designgive.com/shop/product.php?productid=149"><img src="http://www.designgive.com/shop/images/P/aperture_lrg-01.jpg" alt="" width="474" height="564" /></a><br />
<span id="more-360"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+camera_display_panel_dark_tshirt,85375028"><img src="http://images8.cpcache.com/product/85375028v12_480x480_Front_Color-Black.jpg" alt="" width="480" height="480" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+white_tshirt,132295731"><img src="http://images1.cpcache.com/product/132295731v9_480x480_Front_Color-White.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+oh_crop_dark_tshirt,212449411"><img src="http://images1.cpcache.com/product/212449411v9_480x480_Front_Color-Navy.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.cafepress.com/+photographr_ash_grey_tshirt,51673283"><img src="http://images3.cpcache.com/product/51673283v8_480x480_Front_Color-AshGrey.jpg" alt="" width="432" height="432" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.threadless.com/product/1884/Instant_Pool_Party"><img src="http://media.threadless.com//imgs/products/1884/636x460shirt_guys_01.jpg" alt="" width="445" height="322" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://rumplo.com/tees/tee/11243-camera-girl"><img src="http://rumplo.s3.amazonaws.com/images/tees/0001/1243/11243-0.jpg" alt="" width="365" height="365" /></a><br />
<a href="http://www.designbyhumans.com/shop/detail/6093"><img src="http://www.designbyhumans.com/product_images/0002/4673/photographicmemory_m_f_detail.png?1261521280" alt="" width="295" height="510" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.threadless.com/product/739/I_Can_t_Draw"><img src="http://media.threadless.com//imgs/products/739/636x460shirt_guys_01.jpg" alt="" width="445" height="322" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/panaromic/t-shirts/3349011-hassel"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.3349011.1.fig,asphalt,mens,fbfbfb.hassel-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/lightsmith/t-shirts/181346-beware-of-the-photographer"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.181346.19.fig,lemon,mens,fbfbfb.beware-of-the-photographer-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/karin/t-shirts/1925817-smile-baby-retro-tee"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.1925817.2.fig,creme,womens,fbfbfb.smile-baby-retro-tee-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/naf4d/t-shirts/3336495-18-grey-test-tee"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.3336495.1.fig,black,mens,fbfbfb.18-grey-test-tee-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/reeceward/t-shirts/3390882-flasher-photographer"><img src="http://ih1.redbubble.net/work.3390882.1.fig,black,mens,fbfbfb.flasher-photographer-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/bexish/t-shirts/543042-photographer-grrl"><img src="http://ih2.redbubble.net/work.543042.7.fig,white,womens,fbfbfb.photographer-grrl-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/animo/t-shirts/385789-photographers-friend"><img src="http://ih3.redbubble.net/work.385789.10.fig,white,mens,fbfbfb.photographers-friend-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.redbubble.com/people/rool/t-shirts/930815-sunny-16-rule-white"><img src="http://ih3.redbubble.net/work.930815.4.fig,army,mens,fbfbfb.sunny-16-rule-white-v3.jpg" alt="" width="445" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.petapixel.com/2009/11/13/21-awesome-t-shirts-for-photographers/">۲۱ Awesome T-Shirts for Photographers</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.ehsanabbasi.com/1390/02/t-shirt-for-photographers/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

